فرودس اندیشمند* 

لقا*، زن میان‌سال جوگی است که شهرداری طالبان سرپناهِ گلی او در ولسوالی بگرامی ‌کابل را چندی پیش ‌ویران کرد و اکنون او با شوهر و هشت فرزندش ‌در ‌خیمه به سر می‌برند. سرپناه ویران‌شدۀ آنها حدود یازده سال پیش (‌‌۱۳۹۰‌) توسط حکومت ‌ساخته شده بود. همزمان با خانۀ لقا، دولت در آن ساحه‌ تحت عنوانِ «پروژۀ ب ولسوالی بگرامی»‌ برای چندین خانوادۀ دیگر از قوم جوگی نیز خانۀ گلی و ساده ساخته بود‌.  

پیش از ساخت این خانه، آنها در خیمه زندگی می‌کردند. لقا می‌گوید سرپناهی که برای آنها در دورۀ حامد کرزی ساخته شده بود، ‌برای خانوادۀ فقیر و بی‌پناه آنها ‌با ارزش‌تر از هر چیز دیگر شمرده می‌شد‌ه است: «تمام عمر‌مان را در بی‌خانگی و آوارگی گذرانده بودیم، اما در این چند سال اخیر که اینجا برای ما یک سرپناه ساخته شده بود، فکر می‌کردیم خوشبخت‌ترین آدم‌ها هستیم.» 

‌رنج بی‌خانگی اکنون بر دیگر رنج‌های لقا و سایر مردم جوگی ساکن در این محله افزوده شده و نگرانی آنها را چند برابر کرده است. او و چندین خانوادۀ هم‌سرنوشتش از قوم جوگی‌، ‌در کنار پل‌شینۀ بگرامی در خیمه ‌به سر می‌برند. لقا می‌گوید که نگران زمستان آینده است ‌که چطور با کودکانش ‌بتوانند از سرمای طاقت‌فرسای زمستانِ کابل جان سالم به‌در ببرند. با نزدیک شدن زمستان، ترس او هرلحظه ‌افزایش پیدا می‌کند و زمستان بدون سرپناه را فاجعه‌آفرین می‌داند. لقا‌ مانند سایر زنان این قوم، ‌که در کنار شوهر‌ان خود وظیفۀ نان‌آوری برای خانواده‌های‌‌شان را ‌بر عهده دارند‌، از انزوای اجتماعی، نداشتن مسکن و سرپناه، نیازهای اقتصادی و رفتار تبعیض‌آمیز رژیم طالبان با آنها بسیار شاکی است‌. او می‌گوید ‌از وقتی که به یاد می‌آورد همواره در جاده‌های کابل گدایی کرده است تا نیازهای خانواده‌اش به خوراک و پوشاک را فراهم کند. در طول هجده سال زندگی مشترک با شوهرش، هشت فرزند به دنیا آورده است که کوچک‌ترین آنها دختری یک‌ساله‌اش به نام مدینه است. او این کودک را هر روز ‌از صبح تا ظهر زیر آفتاب داغ با خود‌ در سطح شهر کابل می‌گرداند تا لقمه‌نانی‌ برای خانواده‌اش فراهم کند: «به شوهرم کار پیدا نمی‌شود، چون شناسنامه ندارد و هیچ‌کس حاضر نیست به مردان جوگی کار بدهد، به همین خاطر مجبور استیم زن و مرد گدایی کنیم.» 

‌درآمد مردان جوگی از تکدی ‌ناچیز است، به همین دلیل‌ زنان و کودکان آنها نیز مجبور‌اند ‌به این کار بپردازند. منظور آنها از نیازهای زندگی درواقع ‌نیازهای ابتدایی ‌مانند نان خشک، آب، سرپناه و قبرستان است. غذا‌های پخت‌و‌پزشدنی برای آنها لوکس و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد‌ و اگر ‌به‌دست هم بیاورند، عمدتاً از پس‌مانده‌های هوتل‌ها و خانه‌هاست. اضافه بر‌ دسترسی نداشتن به غذای کافی و مسکن، لقا از دسترسی نداشتن به داکتر و خدمات درمانی در هنگام بیماری نیز شکایت ‌دارد. او می‌گوید ‌هفت فرزند او در خانه یا خیمه ‌به دنیا آمده‌اند و یک پسرش در چمن حضوری کابل زیر آفتاب داغ متولد شده است، زیرا او نمی‌توانسته به شفاخانۀ خصوصی مراجعه کند و شفاخانه‌های دولتی به جوگی‌ها خدمات ارائه نمی‌کنند.   

لقا می‌گوید به این دلیل ‌که در شفاخانه‌ها با آنها درست رفتار نمی‌شود، ‌ترجیح می‌دهند که در زمان بیماری به شفاخانه نروند: «به ما توهین می‌کنند، دشنام می‌دهند و می‌گویند گم شوید، شما چتل استید، کثیف استید و بو‌ می‌دهید.» 

به گفتۀ لقا، جوگي‌ها حتا اگر بخواهند از ‌جایی به جای دیگر بروند، رانندگان بس‌های شهری و تکسی‌ها اکثراً به آنها اجازۀ سوار شدن نمی‌دهند و حتی بعضی از دکانداران و نانوایی‌ها از فروش نان و مواد غذایی به جوگی‌ها امتناع می‌کنند. شش پسر و دو دختر‌ لقا همه از آموزش محروم‌اند و هیچ‌یک از آنها حتی یک روز هم به مکتب ‌نرفته‌اند. علت محروم بودن آنها از آموزش و سایر حقوق اساسی نیز قومیت آنهاست‌. پسران اولی و دومی او، که هفده و پانزده‌ساله‌اند، از تکدی‌ دست کشیده‌اند و در ساحۀ کارتۀ نو شهر کابل جواریِ بریان می‌فروشند. سه پسر و یک دختر قد‌و‌نیم‌قد دیگرش همه در نواحی مختلف شهر ‌به جمع‌آوری زباله‌ها و تکدی‌ مشغول‌اند. یک پسر و یک دختر کوچک او، که یکی  چهار‌ساله و دیگری یک‌ساله‌ است، ‌با مادرش به گدایی می‌رود. لقا و خانواده‌اش پیرو دین اسلام و مذهب حنفی است. او می‌گوید که سایر جوگی‌ها نیز مسلمان و حنفی‌مذهب‌اند، اما ‌مردم در مورد عقاید مذهبی آنها تصورات غلط دارند: «چندین بار وقتی من با زن‌هایی که از دیگر اقوام هستند می‌گویم که من بعد از ظهر به گدایی نمی‌روم، چون نماز می‌خوانیم و سایر کار‌های خانه را انجام می‌دهم، همه متعجب می‌شوند و می‌گویند که جوگی‌ها هم نماز می‌خوانند؟» 

‌لقا می‌گوید در ماه ثور ۱۴۰۲ ادارۀ طالبان بعضی از گدا‌ها را از سطح شهر کابل جمع‌آوری می‌کردند و بعد از تحقیق و ارزیابی از خانه و وضعیت زندگی این گدا‌ها برای برخی معاش ماهانه در نظر گرفته می‌شد. بنابراین، چندین جوگی که در کنار آنها زندگی می‌کنند توسط طالبان جمع‌آوری شده بودند، اما وقتی ‌فهمیدند که آن‌ها جوگی‌اند، بدون تحقیق از وضعیت زندگی‌شان، ‌رهای‌شان کرده و آنها را در دستۀ گدا‌های غیرمستحقِ معاش شمردند: «وقتی  اینها [جوگی‌ها] گپ زده بودند، کارمندان دولت طالبان از گپ زدن‌شان فهمیده بود که ‌جوگی هستند، به همین خاطر گفتند که ایلا کنید اینها خو کار‌شان گدایی است.» او می‌گوید تنها آرزویش این است که فرزندانش صاحب شناسنامه شوند و مانند ‌مردم دیگر کار کنند. 

با اینکه در سال ۱۳۹۷ محمد‌اشرف غنی، رئیس‌جمهور سابق افغانستان به صدور تذکرۀ تابعیت به جوگی‌ها فرمان داده بود، اما با حاکمیت طالبان این روند متوقف شد و ‌اینگونه، مانند لقا، هزاران مادر جوگی در آرزوی دریافت تابعیت برای فرزندان‌شان ماندند. 

گلچهره* دختر دیگری از قوم جوگی است که در همسایگی لقا زندگی می‌کند. خانۀ او نیز در تاریخ ۴ اسد ۱۴۰۲ توسط شهرداری کابل در ولسوالی بگرامی کابل تخریب شده است. او از سن و سال خود چیزی نمی‌داند، اما حدوداً‌ سی تا سی‌و‌پنج‌ساله به نظر می‌رسد. گلچهره هنوز ازدواج نکرده است و در خانۀ برادرش زندگی می‌کند. او می‌گوید ‌مادرش فال‌بین است و برای دیدن فال مردم به سراسر کابل و حتی ولایت‌های دیگر نیز سفر می‌کند.‌ او از این کارش چندین رأس گوسفند و بز از ولایات میدان‌وردک و غزنی به‌دست آورده است که گلچهره‌ وظیفۀ چراندن‌شان را بر عهده دارد: «چراندن گوسفندان در شهر شلوغی مثل کابل خیلی سخت است، ولی شکر است که گدایی نمی‌کنم؛ ‌از اینکه دستم پیش کسی دراز باشد متنفرم.» 

‌گلچهره‌ می‌گوید با اینکه اکنون گدایی نمی‌کند،‌ اما باز هم بعضی از مردم‌ ‌گاه او را اذیت می‌کنند‌: «بعد از ظهرها وقتی که از طرف بینی‌حصار و شاه‌شهید به طرف بگرامی می‌آیم، عمدتاً دختران جوان لباس و کفش‌های مرا تمسخر می‌کنند و حرف‌های کنایه‌آمیز زیاد به من می‌گویند.»  

مادر گلچهره می‌گوید ‌می‌ترسد که هنگام فال‌بینی به اتهام جادوگری و تعویذنویسی گرفتار و شکنجه ‌شود، طوری که چندین بار ادارۀ طالبان اشخاصی را با این عنوان زندانی و شکنجه کرده‌اند. به همین دلیل، در این اواخر او زیاد به این کار نمی‌پردازد و مجبور است مانند سایر زنان جوگی در سطح شهر کابل ‌گدایی کند: «طالبان از یک طرف خانۀ ما را ویران کردند، از طرف دیگر که ببینند گدایی می‌کنیم، ما را زندانی می‌سازند. هیچ کسی نیست به ما کمک کند.» 

جمعیت جوگی‌ها‌، که از اقلیت‌های قومي افغانستان‌اند‌، ‌۱۲۰ هزار تن تخمین زده شده است و عموماً با وضعیت تکان‌دهندۀ اجتماعی، اقتصادی و صحی زندگی می‌کنند.‌ 

پنج تن از زنان جوگی کنار پل‌ هوایی کابل در منطقۀ کوتۀسنگی ‌با صورت‌های پوشیده ‌دستفروشی می‌کنند. یکی از آنها به نام بی‌بی‌غنچه* می‌گوید، با وجودی که با چادري ‌گدایی می‌کنند، اما افراد ‌امر به معروف طالبان با آنها برخورد می‌کنند: «چندین بار از شاروالی طالبان آمده‌اند و سودا‌های ما را تیت و باد کرده‌اند. می‌گویند ‌دیگر نباید اینجا دستفروشی کنید، اما ‌ما ‌چارۀ دیگر نداریم. چه کار کنیم؟» او می‌گوید که در یک خانواده هشت نفر زندگی می‌کنند و‌ مادر چهار فرزند می‌باشد. شوهر او نیز مانند ‌مردان دیگر جوگی نمی‌تواند ‌‌کار پیدا کند. او می‌گوید ‌آنها در خانه‌های گلی سازده زندگی می‌کنند‌ که متعلق به یک فرد ‌غیر‌جوگی‌ ‌می‌باشد؛ ‌خانه‌هایی که به‌منظور کرایه دادن به جوگی‌ها ساخته‌ ‌شده است: «با وجودی که فقیر استیم، ‌مجبور استیم نسبت‌به بقیۀ مردم‌ کرایۀ بلند ‌پرداخت کنیم، در غیر آن کسی به ما خانه نمی‌دهد.» غذای روزانۀ او و اعضای خانوده‌اش ‌عمدتاً نان خشک و چای است. اگر هم گاهی به غذای مقوی مانند برنج، گوشت، کچالو و غیره دست یابند، عموماً یا ‌کسی به آنها خیرات داده است و یا‌ از پس‌مانده‌های رستوارنت‌ها می‌باشد که فرزندان او جمع‌آوری کرده‌اند: «اولاد‌م مکتب نمی‌روند؛ مکتب تذکره می‌خواهد، ما که می‌ریم [تذکره بگیریم]، می‌گویند شما جَت و جوگی هستین، شما را به تذکره چه؟» 

یادداشت: 

  • فردوس اندیشمند، نام مستعار خبرنگاری در افغانستان است. 
  • به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment