معصومه*،‌ ۵۵ ساله، و همسرش‌ روز شنبه، ۱۵ میزان ۱۴۰۲ که برای خرید‌ به مرکز ولسوالي زنده‌جان رفته بودند، در راه بازگشت با موتر به روستای خود، «سیاه‌آب»، ‌زمین‌لرزۀ شدیدی را تجربه کردند. چند لحظه بعد پس‌لرزه‌ای‌ رخ داد.‌ آنها‌ توانستند حوالی ساعت ۱۱ قبل‌ازظهر به منطقۀ خود برسند؛ جایی که برای لحظاتی نتوانستند تشخیص دهند که‌ خانۀشان در کجا قرار داشت. پس از چند دقیقه، آنها خانۀ ویران‌شدۀشان را یافتند. خانۀ گلي آنها که قبل از وقوع زلزله پناهگاهی آرام برای آنها و سه فرزند‌شان بود، حالا دیگر‌ به تلی از خاک ‌‌بدل شده بود‌‌ که فرزندان معصومه را ‌بلعیده بود. 

معصومه با دیدن این وضعیت به طرف خانه‌اش دوید و سپس با دستان خالی‌ شروع کرد به کندن و کنار زدن خاک‌ها تا فرزندانش را از زیر آوار بیرون آورد. در میان تجمع بزرگ مردان ‌منطقه، معصومه تنها زنی بود‌ که با چادر قهوه‌ای و لباس سیاهرنگ روستایی‌اش، خاک‌ها را با پنجه‌هایش می‌کند و دور می‌ریخت. لرزه‌‌ به بدن نحیفش افتاده بود. گاه‌ خود خاک‌ها را می‌کند و کنار می‌زد‌ و گاه‌ به طرف دیگران نگاه می‌کرد تا عجله کنند و فرزندانش را نجات دهند. 

او پس از یک ساعت دست و پا زدن در بین آوارهای خانه‌اش، نتوانست به هیچ‌یک از فرزندانش دست یابد. جمعیت زیادی در اطراف خانۀ فروریختۀ او در روستای ‌سیاه‌آب‌ حضور داشتند و ‌فضای روستای نابود‌شده پر بود از صدای شیون بازماندگانی ‌که یکی پس از دیگری، با یافتن و مشاهدۀ اجساد نزدیکان خود، واویلا سر می‌دادند. 

مردم هنوز هم با جابه‌جا کردن اشیا‌ و کنار زدن خشت‌های فروریخته در میان آوارها، ‌در جستجوی عزیزان خود بودند. معصومه ‌یک طرف ایستاد شده بود. صوفی‌حبیب*، ۶۵ ساله، همسر معصومه تمام تلاشش را کرده بود‌ تا کاری برای نجات فرزندانش انجام دهد. معصومه گاهی به صدای بلند چیغ می‌کشید، فریاد می‌زد و گاه‌ به خاک‌ها خیره می‌شد. چشمان اشکبار و دل‌ بی‌قرارش در میان مردم بی‌تابانه در جستجوی حامد، پسر‌ و بنفشه* و حمیرا*‌، ‌دخترانش بود. 

با گذشته حدود دوـ‌‌سه ساعت، اجساد متعددی از زیر آوارها بیرون آورده شد، اما از ‌فرزندان معصومه خبری نبود تا اینکه ناگهان صدای فریاد همسرش را شنید که گفت: «واویلا.»‌‌ این صدا و این فریاد به معصومه فهماند که فرزندانش شامل قربانیان‌‌اند. بدن معصومه دچار تب‌و‌لرز عجیبی شد. احساس کرد سرما تمام بدنش را فرا گرفته است و پاهایش برای لحظاتی از حرکت باز ماند‌. او روی آوارها زانو زد و مُشتی خاک بر سرش ریخت و خاموش و مبهوت ماند. 

معصومه در گفتگو با زن‌تایمز می‌گوید نمی‌داند چه حسی دارد. در درونش غوغایی برپاست: «اول جسد حامد را از خاک بیرون کردند، بعدش هم بنفشه و حمیرا را. طفلان من بیجان بودند و سر، صورت و لباس‌های‌شان پر از خاک بود. همسرم نمی‌خواست آنها را به من نشان دهد، اما من در میان جمعیت رفتم و فرزندانم را در بغلم گرفتم.» 

از خانوادۀ پنج‌نفرۀ آنها تنها این زن و شوهر باقي مانده‌اند و قربانیان هم پسر جوان ۱۹ ساله و دو دختر نوجوان ۱۳ و ۱۵ سالۀشان بوده‌اند. 

نیروهای طالبان حوالی ساعت ۵ عصر، یعنی پس از ۶ ساعت از وقوع زمین‌لرزه، به روستای معصومه رسیده بودند. آنها با موترهای رنجر و لودر قصد آواربرداری داشتند. معصومه تاخیر آنان در ورود به این روستای ویران‌شده را از اصلی‌ترین عوامل بالارفتن آمار قربانیان می‌داند. این زن می‌گوید: «طالبان خیلی دیر آمدند؛ وقتی آمدند که مردم راه برای بیرون آوردن اجساد پیدا کرده بودند. اگر لودرها از اول می‌بودند شاید فرزندان من هم زنده بیرون می‌آمدند.» 

اکثر‌ این افراد، در نبود جای مناسب، بدون غسل و کفن در گورهای دسته‌جمعی دفن شده‌اند؛ چیزی که معصومه اجازه نداد در مورد فرزندانش رخ دهد: «وقتی که می‌خواستند طفلان شهیدم را داخل این قبرهای کلان بگذارند، من مانع شدم و با همسرم برای فرزندان خود‌ کنار خانۀ ویران‌شدۀمان قبری کندیم تا در کنارمان باشند.» 

حامد، پسر ۱۹ سالۀ معصومه، تنها نان‌آور خانه بود. او در مرکز ولسوالی زنده‌جان و گاهی مواقع در شهر هرات نجاری می‌کرد. همسر معصومه، به‌علت بیماری و سن بالایش، نمی‌توانست کار کند. معصومه، که در چهارمین روز بعد از زلزله در زیر خیمه‌ای نشسته و به آوارها در منطقۀشان خیره شده است، می‌گوید‌ حس می‌کند‌ درمانده‌ترین آدم روی زمین است، زیرا هیچ چیزی برایش باقی نمانده است: «نه دیگر اولاد دارم، نه خانه و ‌‌نان‌آور‌ی.‌ این زندگی را چه کنم؟» 

ولسوالی زنده‌جان، مرکز این زلزله‌، در ۴۰ کیلومتری شمال‌غرب شهر هرات موقعیت دارد که ‌فقط یک کلینیک دولتی در مرکز آن وجود دارد. به این دلیل، ‌بیشتر زخمیان به شفاخانۀ حوزوی ‌شهر هرات منتقل شد‌ند‌ و یکی از علت‌های بالا رفتن تلفات نیز نرسیدن زخمی‌ها به شفاخانه‌ها بود‌. 

با آنکه منابع محلی به زن‌تایمز گفته‌اند که تمام آمبولانس‌های «‌هرات آمبولانس‌»، برای انتقال زخمی‌ها در اختیار مردم قرار داده شده بود، ولی ‌‌زخمیان زیادی بودند که به‌خاطر دوري راه تا شفاخانه و دیر رسیدن آمبولانس، تلف شده‌اند. 

زینب*، زنی میان‌سال‌ از باشندگان روستای «نائب‌رفیعِ» ولسوالی زنده‌جان است که با چادر هراتی سیاهرنگ گلدار‌ ‌و خون و خاک‌آلود در کنار دو فرزند‌ش در شفاخانۀ هرات بستر است.‌ او مادری است‌ که به‌علت دیر رسیدن امداد‌رسان، دو فرزند‌ش را از دست داده است. زینب در سه شب گذشته نخوابیده و چشمانش از ‌خستگي زیاد پندیده است. او می‌گوید که پسرانش، به‌علت شکستگي در دست‌ها و پاهای‌شان، در شفاخانه بستر‌اند، ولی اگر از شفاخانه مرخص شوند‌ جایی برای رفتن ندارند: «خانۀ خود را از دست داده‌ایم و من حالا غم این را می‌خورم که وقتی ما را ‌از شفاخانه مرخص کردند، کجا برویم و من و فرزندانم با دست‌ها و پاهای شکسته چطور زیر خیمه‌ها زندگی کنیم؟‌» 

عبدالله*، باشندۀ اصلی ولسوالی زنده‌جان است که خواهرش، به‌علت فروریختن دیوار خانه بر روی پایش، در شفاخانۀ هرات بستری است. او  در گفتگو با زن‌تایمز می‌گوید، خود‌ او شاهد بوده است‌ که به‌خاطر نبود خدمات درمانی در محل رویداد، بسیاری از زخمیان در مسیر راه یا دچار افزایش جراحت شدند ‌یا ‌جان باختند: «در زمان زلزله تنها خواهر‌ ۱۶ ساله‌ام‌ در خانه بود و دیوار خانه رویش افتاد و پای راستش و شانه‌اش شکست. ما خودمان ‌او را بیرون آوردیم و ‌به شفاخانۀ حوزوی هرات رساندیم. اگر منتظر می‌ماندیم شاید وضعیتش وخیم‌تر می‌شد.» 

عبدالله به این باور است که در روند امدادرسانی کوتاهی‌های زیادی از سوی طالبان صورت گرفته است که شامل تأخیر در آواربرداری، بی‌کفایتی در عرضۀ خدمات درمانی مناسب و به‌موقع و همچنین ناتوانی و نارسایی در توزیع کمک‌هاست. 

به گفتۀ او، در برخی از روستاها، که بازماندگان زیادی داشته‌اند، مواد غذایی و امکانات بود‌و‌باش کمتر‌، و در برخی از روستاها، که نیاز کمتری داشته‌اند، کمک‌های بیشتری توزیع شده است‌. 

او می‌اندیشد که طالبان مناطق زلزله‌زده را مطالعه و بررسی درستی نکرده‌اند. 

بنا بر آمارهایی که مقامات طالبان ارائه کرده‌اند، شمار جان‌باختگان این زلزله از مرز ۲۵۰۰ تن عبور کرده است و زخمیان هم نزدیک به ۱۰ هزار تن می‌باشند. 

دفتر سازمان ملل برای کمک‌های بشردوستانه (اوچا) نیز آمار آسیب‌دیده‌های زلزلۀ هرات را ۱۲ هزار و ۱۱۰ تن در ۱۷۳۰ خانواده در پنج ولسوالی ولایت هرات ‌تخمین زده است. 

این نهاد ‌روز سه‌شنبه ۱۸ میزان در گزارشی نوشته است‌ که در اثر این زلزله به ترتیب در ولسوالی‌ زنده‌جان ‌۱۳۹۵ خانواده‌؛ انجیل ‌۱۵۰ خانواده؛ گلران ‌۹۵ خانواده؛ خوسان ‌۶۰ خانواده‌ و کشک رباط‌سنگی ‌۳۰ خانواده‌ ‌آسیب دیده‌اند. 

این گزارش نشان می‌دهد‌ که از میان باشندگان ولسوالی زنده‌جان ولایت هرات ۴۸۵ تن، به شمول ۱۹۱ مرد و ۲۹۴ زن، هنوز ناپدیداند‌ و ‌خبری از آنها در دست نیست. 

پیش از این سازمان بهداشت جهانی گفته بود‌ که زنان و کودکان دو‌ـ‌‌سوم قربانیان این زلزله را تشکیل می‌دهند‌ که با جراحات شدید در بیمارستان بستری شده‌اند. 

دکتر علا ابوزید از سازمان بهداشت جهانی در ویدیویی به رسانۀ رویترز گفته است: «اکثر مجروحان و جان‌باختگان، زنان و کودکانی‌اند که در آن زمان در داخل خانه بوده‌اند.» 

یادداشت: 

– فرشید آرام، نام مستعار یک گزارشگر آزاد است. 

– به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment