به اتاقش که وارد می‌شوم، صورتش را بر‌می‌گرداند؛ نمی‌خواهد با کسی حرف بزند. چهره‌اش به دختری نوجوان نمی‌ماند. در سن‌ کم خط‌های زیادی بر پیشانی‌اش افتاده است. لحظۀ بعد از ورود من‌، با کتابی ‌که در دست دارد، ‌اتاق را ترک می‌کند. گوشه‌ای از متن روی جلد کتاب را می‌خوانم‌: ‌بیولوژي، صنف دهم. 

 گلچهره* شانزده‌ساله ‌صنف نهم ‌بود‌ که طالبان مکاتب را بستند. او و خانواده‌اش در یکي از قریه‌های دور‌دست در شهر ایبک ولایت سمنگان زندگي می‌کنند. گلچهره از آن‌جایی که دیگر مثل سابق نمی‌توانست به مکتب برود، درس بخواند و ‌دوستانش را ببیند، هرازگاه‌ گریه می‌کند، سریع خشمگین ‌و در مواردی نیز دچار تنفر از خود‌ می‌‌شود.  

در ماه حوت ۱۴۰۰،  زمانی که قرار بوده شام را او آماده کند، چیغ بلندی ‌می‌کشد و می‌خواهد خانه را ترک کند. پدرش عصبانی می‌شود و چند سیلی به‌صورتش می‌زند. گلچهره، با دیدن این رفتار پدر، سعی می‌کند‌ به خودش آسیب بزند و با سیلی‌های مکرر به صورتش، خود را آزار می‌دهد، اما مادرش مانع او می‌شود. 

انیسه* مادر گلچهره، با دیدن تغییر در رفتار دخترش و بدتر شدن اوضاع روحی او، بیشتر از پیش نگران می‌شود و با مشورۀ زنان همسایه، او را ‌در ماه حمل ۱۴۰۱ پیش یک ملا در شهر ایبک سمنگان می‌برد. انیسه در صحبت به زن‌تایمز می‌گوید‌ که مجبور بودند‌ دو روز و دو شب به ملا غذا بدهند و پول بپردازند‌ تا دخترشان خوب شود: «‌ملا دو روز بر او دعا خواند و گفت او ترسیده و زود خوب می‌شود. او پیسۀ خود را گرفت و رفت.» 

گلچهره نه‌تنها خوب نشد، بلکه بدتر هم شد. خانواده‌اش این بار او را پیش داکتر برد‌ تا مداوا شود، اما این کار هم فایده‌ای نداشت، چون در منطقه‌ای که آنها زندگي می‌کنند، به‌ندرت داکتر‌ متخصص یافت می‌شود: «گلچهره را نزد یکي از داکتران محلۀمان، که داکتر بخش زنانه بود، بردیم. او، پس از معاینه‌اش‌، گفت مشکل خاصی ندارد، خوش که باشد‌ جور می‌شود.»  

گلچهره باز هم با حملات عصبی متواتر روبه‌رو شد؛ چیزی که به‌نظر پدر او جن‌زدگی بود. انیسه می‌گوید‌ دختر‌شان را نزد بالاتر از صد ملا برده‌اند‌ تا جن‌ها از بدنش خارج شوند و برای این کار در هر جلسه به ملاها از ۵۰۰ ‌تا ۱۰ هزار افغانی پول پرداخته‌اند: «چند ملا با کیبل دخترم را زد. دخترم چیغ می‌زد‌ که نزنید، بدنم درد می‌کند، ولی با هر چیغ او ملا بیشتر او را می‌زد و می‌گفت این تو نیستی این جن‌هایت است‌ که عکس‌العمل نشان می‌دهند.»  

انیسه می‌گوید‌ یکی از ملا‌ها در ولایت بلخ ‌به دهان گلچهره آب دهان ریخت تا از این طریق جن از بدن او فرار کند.‌ اما سر‌انجام سه ماه قبل خانوادۀ گلچهره تصمیم گرفتند‌ که او را پیش یک داکتر متخصص اعصاب در شهر کابل ببرند: «وقتی نزد داکتر رفتیم، برایش دوا داد‌ و گفت‌ ‌او دچار اختلالات عصبی و افسردگي شدید است.» 

با آنکه پدیدۀ مراجعه کردن بیماران به ملا‌ها از قبل در افغانستان وجود داشت، اما چیزی که باعث شده است‌ خانواده‌ها ملا‌ها را بر داکتران ترجیح دهند، نبود‌ داکتران زن و متخصص در افغانستان است. شکریه* ۴۶ ساله و بیمار‌ قلبی‌ـ‌‌عروقی، وقتی خانواده‌اش ‌نتوانست‌ نتیجۀ مطلوب از تشخیص داکتران در شهر شبرغان ولایت جوزجان به‌دست بیاور‌د، ‌به ملا مراجعه کرد‌. شکریه در گفتگو با زن‌تایمز می‌گوید‌ از آنجایی که تشخیص داکتر اشتباه بود، دارو هم درمان دردش نشد: «در جوزجان در منطقۀ میرویس‌مینه کدام کلینکی دولتی که خدمات ارائه کند نیست، همچنین هیچ داکتر متخصص زن در این ‌ولایت‌ وجود ندارد و از مرد‌ها یک یا دو نفر هم، که ‌نمی‌دانم متخصص‌اند یا نه، ‌‌به من دوا‌های زیادی می‌داد، اما هیچ اثر نمی‌کرد.» 

به گفتۀ شکریه، خانوادۀ شوهرش وقتی دیده‌اند‌ که داروی داکتر در مورد او بی‌فایده است، فکر کردند‌ که او دیوانه شده و جن وارد بدن او شده است. چیزی که او را تا ملای تعویذ‌نویس در ولایت سرپل رساند: «ملا دستانم را با یک تکه‌ محکم بست و بعد با خمچه‌ای ‌به شانه‌ها و پشتم می‌زد و می‌گفت جن‌هایت را فرار می‌دهم.» 

او می‌گوید بعد از مراجعه به چندین ملا درد قلب و نفس‌تنگی‌اش زیاد شد، چیزی که خواب از چشمان او‌ ربوده بود و شب‌های زیادی را با چشمان باز سر کرده بود. او از شوهرش، که در ایران به سر می‌برد، خواست که به خانه برگردد تا او را به ولایت بلخ یا کابل ببرد: «شوهرم که آمد مرا به شهر کابل برد. پیش یک داکتر که رفتیم گفت پیش متخصص قلب بروید، وقتی رفتیم‌ داکتر تشخیص داد که یکی از نلکه‌های قلبم بسته است، حالا دوا داده، ولی ممکن است به‌زودی عملیات شوم.» 

با آنکه طالبان در ماه‌های اخیر کمپاین جمع‌آوري ملا‌های تعویذ‌نویس و جادوگران را آغاز کرده‌ است و ویدیو‌هایی از افشا‌سازی این افراد در شبکه‌های اجتماعی نیز منتشر شده است، اما جامعه‌شناسان می‌گویند که شیوۀ برخورد طالبان با تعویذ‌نویسان و جادوگران ‌اقدام غیر‌عقلانی است، زیرا خود آنان باعث ازدیاد و ترویج ‌این پدیده شده‌اند. 

حبیب فرزاد، دانشجوی دکترا در دانشگاه آسیای جنوبی هند در گفتگو با زن‌تایمز می‌گوید که طالبان به‌خاطر اینکه خلاف آموزش مدرن و عقلانی‌اند، خود زمینۀ ترویج تعویذ‌نویسان و ملا‌ها را ‌فراهم کرده‌اند و هیچ اقدامی در این زمینه مؤثر نخواهد بود: «طالبان با بستن مکاتب، با سانسور علم و سانسور آگاهی و دسترسی آزاد به اطلاعات، جامعه را فشار می‌دهد که طرف خرافه حرکت کند. عقلانیت، دانش آزاد مبتنی بر عقل خود‌بنیاد، با سلطۀ طالبان، با ایدئولوژي طالبان‌ و با بنیاد فکری این گروه در تضاد است. این را طالبان می‌فهمند. آنها اگر در این اقدام‌شان صادق هم باشند، که من در آن شک دارم، به نتیجه‌ای نخواهند رسید‌، زیرا سیاست کلان آنها تولید خرافه است و جامعه را به سوی خرافه سوق می‌دهد.» 

او می‌افزاید ‌در صورتی که خدمات عمومی و دسترسی به علم برای مردم مهیا نباشد، مجبور می‌شوند‌ به طرف خرافه‌ها بروند. چیزی که سارا*ی پانزده‌ساله و خانوادۀ او را از داکتر به ملا کشاند. او‌ که باشندۀ اصلی شهر فیروزکوه ولایت غور است، مدت یک سال است از درد شدید معده شکایت دارد، ولی بعد از اینکه داکتران در این ولایت نتوانستند‌ بیماری او را درست تشخیص ‌دهند، خانواده‌اش مجبور شد‌ که او را پیش ملا ببرد.‌ او حالا سه روز است‌ که در یک اتاق تاریک نگهداری می‌شود‌ تا ‌ملایی هر روز سه بار بر او دعا بخواند تا درد‌ش آرام بگیرد. 

زرلشت*‌، مادر سارا تنها کسی است که اجازۀ ورود به این اتاق ‌دارد‌ تا کنار دخترش بماند. او در گفتگو با زن‌تایمز می‌گوید‌ که فقط ملا می‌توا‌ند ‌دوای درد دختر‌ش‌ را پیدا کند: «هیچ داکتر خوبی نیست، داکتران سابق همه گریختند، بیخی از داکتر نا‌امید شده‌ام، چون خیلی زیاد نزد داکتر مراجعه کردم، حتا یک بار به هرات هم بردم دخترم را اما هیچ نتیجه نداد.»  

زرلشت می‌گوید‌ آنها، در کنار پرداخت پول‌، که هر جلسه ‌۷ تا ۱۰ هزار افغانی می‌شود، باید مصارف نان و بود‌وباش سه شبانه‌روز ملا را نیز تامین کنند: «‌فعلاً امیدم به ‌ملا‌ست، چون مردم زیاد تعریف می‌کنند و می‌گویند نتیجه می‌دهد. تداوی ملا‌ها قسمی است که دست خود را بالای سر مریض می‌گذارند و بالایش چیزی زیر لب می‌خوانند و در آخر هم تعویذ می‌دهد.» 

بعد از قدرت‌گیری طالبان در افغانستان بیشترین کدر‌های طبی از این کشور فرار کردند، شماری هم که مانده بودند‌ با توجه‌به محدودیت‌ها و قوانین سخت‌گیرانۀ طالبان، مجبور شده‌اند‌ وظایف خود را ترک کنند و مردم، به دلیل‌ نبود داکتران متخصص در ولایات، فقر و اقتصاد ضعیف، نمی‌توانند‌ تمام بیماران خود را به پایتخت انتقال بدهند؛ چیزی که زنانی مثل شکریه، گلچهره، سارا و صدها زن دیگر را با خطر مرگ مواجه می‌سازد. شکریه می‌گوید‌ اگر شوهرش به‌موقع اقدام نکرده بود، ممکن بود قلبش بایستد: «می‌فهمیدم به‌زودی قلبم از حرکت می‌ماند. نمی‌دانم چقدر زنان دیگر با حالت من روبه‌رویند.» 

یادداشت: 

  • عطیه فرآذر و مهسا الهام، نام مستعار روزنامه‌نگاران زن‌تایمز در افغانستان است. 
  • برای حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment