زلمی کاوه*
ما در شرایطی به سر میبریم که سلطۀ آپارتاید جنسیتی اسلامی طالبانی در افغانستان در حال نابود کردن تمام هستی انسانی زنان است و هر روزه شمار زیادی از دستورهای مردسالارانه ضد زن صادر و اجرا میشود. فرمانهای انسانهای تبهکاری به نام امیر، محتسب، ملا و طالب برای نابودی حقوق اولیۀ زنان فضای وحشتناک و استبدادی دینی را به وجود آورده است. نمایندگان خدا حاکماند و از زنان و آزادگان قربانی میگیرند.
برای واکاوی آنچه در افغانستان در حال انجام است، میتوان از روشهای متفاوتی استفاده کرد. در این نوشته با خوانش رمان دختران اگالیا میخواهم زوایای تاریکی از ظلمت حاکم بر جامعۀ زنان افغانستان را بازنمایی کنم. این یک رمان خیلی جدی و پراهمیت است و در زمرۀ کتابهایی قرار گرفته است که هر مردی و یا هر انسانی باید آن را بخواند.
کتاب دختران اگالیا (Egalia’s Daughters: A Satire of the Sexes Pocketbok by Gerd Brantenberg) در سال ۱۹۷۷ توسط گرد برانتینبرگ، نویسنده و فمینیست نروژی نوشته شده است.
این رمان سلطۀ مطلق جنسیتی را به تصویر میکشد و به ما کمک میکند تا از عینک زنان به تبعیض جنسیتی و نابرابریهایی که بر پایۀ جنسیت استوار است، نگاه کنیم. این رمان با جابهجایی نقشهای اجتماعی، بهروشنی نشان میدهد که در پشت هیولای جنسیتی، رژیمی حضور دارد که از آپارتاید جنسیتی در جامعه برقرار کرده است و برای تداوم سلطۀ خود به خلق باورها و نمادها میپردازد.
این کتاب دربارۀ زندگی پترونیوس است، پسر جوانی که در کشور اگالیا زندگی میکند که در آن زنان حاکمیت مطلق دارند. در این جامعه زنان مشغول کار و فعالیت در بیرون از خانه هستند و مردان مسئولیت کارهای خانه را بر عهده دارند؛ به مراقبت و نگهداری از کودکان میپردازند و قرصهای ضد بارداری میخورند. در این کشور ارزشهای زنان حاکم است و دیکتاتوری آنها در تمام عرصههای زندگی روی رفتار و کردار مردان اثرگذار است. مردان آزادی پوشش ندارند و مجبوراند طبق میل زنان لباس بپوشند و از همه مشخصتر برای برجستهسازی آلت تناسلی مردان کیربند اختراع کردهاند؛ کیربند ناخنی که مردان باید به آلات تناسلی خود ببندند. این کیربند بهشدت ناراحتکننده است و بدن را اذیت میکند. در این جامعه مردان شبها بهتنهایی مجاز به رفتن به بیرون از خانه نیستند و حق ندارند به هر کاری که دوست دارند مشغول شوند.
پترونیوس، شخصیت اصلی این داستان در چنین جامعهای بزرگ میشود و زندگی را زیر سلطۀ زنان را تجربه و استبداد جنسیتی را بهگونۀ روزمره لمس میکند. او از اینکه در چنین جامعۀ استبدادزدهای زندگی میکند بینهایت خسته شده است و از محدودیتهایی که به دلیل جنسیتش با آن مواجه میشود، رنج میبرد. در نهایت پترونیوس همراه با چند مرد دیگر تصمیم میگیرند علیه زنسالاری دست به قیام بزنند و بنابراین دست به تشکیل جنبش مردانه میزند. این نخستین قدم و مقدمهای میشود برای قیام علیه نظام زنسالار و جرقههایی برای طرح براندازی نابرابری جنسیتی در جامعۀ اگالیا.
دختران آگالیا، روایتی از نابرابری جنسیتی و طنز تلخی در جامعۀ مردسالار است که در آن زنان به اشکال مختلفی مورد تبعیض قرار میگیرند و استعارهای از جامعۀ مردسالار امروز است که ماهیت آن را کمابیش برای انسانها نمایش میدهد و پرده از روی تبعیض و نابرابری جنسیتی و اشکال خرد و ریز آن برمیدارد. نویسنده در رمانش گستردگی بیعدالتی جنسیتی را در ابعاد مختلف نشان میدهد و بهصورت طنزآمیزی روی ساختارهای اجتماعی و فرهنگیی انگشت انتقاد میگذارد تا سلطۀ مردسالاری را در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و زبانی نشان دهد. او به آن مسائلی میپردازد که در جامعه به آن توجه کمتری صورت گرفته و ساختارهای اجتماعی و روانشناختی، ستم جنسیتی را ناچیز معرفی کرده است.
اگر با دقت به آنها توجه کنیم دیده میشود که هرکدام از این مواردی که نویسنده به آنها پرداخته است، ارزشهای اجتماعی و فرهنگی بهشمار میآیند که در کلیت خود ارزشهای مردسالاریاند که در خدمت منافع مردان و سلطۀ مردانه شکل گرفته و در مسیر تاریخ به آنها مشروعیت داده شده است. ارزشهایی که بیانگر رفتارهای تبعیضآمیزِ مبتنی بر نابرابری جنسیتی در جوامع مختلف میباشند.
در این کتاب تحقیر و ستم جنسیتی به اندازهای درشت میشود که دردش را میتوان تا عمق جان حس کرد و انسان نمیتواند از کنار آن بهسادگی بگذرد. در این اثر از الزامات غیرمنطقی زیبایی تا لمس زنان در کلوپها و دیسکوتیکها، از مسخرهسازی رؤیاها و خواستههای مردان در محیط کار تا متلک گفتن و تحقیر ذوق هنری و نوع پوشش، شخصیتهای مردانه و جایگاه اجتماعی آنها، همه برجسته شده و قابلفهم میشوند.
در رمان دختران اگالیا مردان مورد تجاوز قرار میگیرند و از ترس زنان، شبانگاه نمیتوانند از پارکها و خیابانهای بیجنب و جوش عبور و مرور کنند. مردان مورد تجاوز گروهی قرار میگیرند و کیربندهایشان پاره میشود و زمانی که به خانه برمیگردند از شدت شرم و بدنامی نمیتوانند از آنچه بر آنها رفته است، برای خانوادههایشان حکایت کنند. پترونیوس زمانی که مورد تجاوز چند زن قرار میگیرد از شرم و احساس گناه نمیتواند اتفاقی را که در مورد او رخ داده است تعریف کند. چون تجاوز، افزون بر تحقیر فردی، ابعاد مضاعف شرم اجتماعی را در درون خود نهفته دارد. در جریان تجاوز، زنان کیربندشان را پارهپاره کردهاند تا شرمنده به خانه برگردد. در فضای اجتماعی، پترونیوس جوان که مورد تجاوز قرار گرفته است، در جمع خانوادهاش نیز مورد سوءظن و بازخواست قرار میگیرد.
مسائل اثرگذار زیادی در این کتاب وجود دارند که بر ذهن انسان اثر میگذارد و ابعاد گوناگون تبعیض جنسیتی را آشکار میسازد. نویسنده با ایجاد تغییرات بنیادی در زبان و فمینیزهسازی زبان رمان، موفق به ساختن فضایی گردیده است که بهراحتی انسان را وارد زوایای گوناگون تبعیض جنسیتی میسازد. تغییر نامها و اصطلاحات، ضربالمثلها، و زنانهسازی تقویم سالانه، همه در خدمت زنسالاری قرار گرفته است.
در جامعۀ اگالیا مردان سرکوبشده نیز رؤیاهایی در سر میپرورانند و خوابهای رسیدن به قلههای موفقیتهای فردی و اجتماعی میبینند. اما ساختارهای مسلط در اشکال مختلفش موانع بر سر راه آنها ایجاد میکند. مردانی هستند که غواص و دریانورد شدن برایشان شغل رؤیایی است، اما به آن نمیرسند. هیچ مردی، غواص و دریانورد نمیشود، چون قوانین حاکم و ارزشهای مسلط، باوری را خلق کرده است که مردان استعداد دریانورد و غواص شدن را ندارند.
زمانی که پترونیوس در کنار پیادهرو منتظر چراغ سبز است، به خاطر شکل و شمایل کیربندش مورد طعنه و تمسخر قرار میگیرد. او مجبور است موهای بدن و سینهاش را بتراشد، به این دلیل که طبق ارزشهای زیباشناختی جامعه، موهای بدن مردان زشت پنداشته میشود.
از مهمترین نکات در این کتاب نشان دادن این امر که ستم، تراژیدیِ وحشتناکی است که انسان، به دلیل تفاوت جنسیتی، بر انسان دیگر روا میدارد، بدون توجه به این امر که کدامیک از جنسیتها قدرت را در دست گرفته است و از آن برای سلطهگری بر دیگری بهره میجوید.
نویسنده رمانش را به شیوهای نظم بخشیده است که نشان دهد هدف از طرح ایدۀ فمینیسم هرگز این نبوده است که قدرت زنانه باعث اعمال ستم بر مردان باشد. در سیر خوانش رمان حس میشود که چیدمان رمان زمینۀ همدردی عاطفی با پترونیوس را به وجود آورده است که حتی با تعویض موقعیتهای جنسیتی در حس عدالتخواهی چندان تغییری به وجود نمیآید.
در فرجام میتوان گفت که دختران اگالیا رمانی است که در آن ایدههای زیادی طرح میشود. در آغاز کتاب خواننده متوجه میشود که این کتاب برای طرح نابرابری جنسیتی و نشان دادن تبعیض خلق شده است. نویسنده با دقت کامل به شرح حوادثی میپردازد که نابرابری جنسیتی را در یک جامعه ممکن ساخته است و با قاطعیت با زیر و روسازی ساختارهای زبانی و استفاده از طنز، موفق شده است که از روابط جنسیتی ابهامزدایی کند.
دختران اگالیا چشمان خواننده را به سوی همۀ بیعدالتیهای جنسیتی در اشکال ظریف آن باز میکند و جایگاه زنان را در جامعۀ امروز به نمایش میگذارد؛ جوامعی که در آنها زنان بهصورت روزمره آپارتاید جنسیتی را تجربه میکنند. تبعیض جنسیتی زوایای گوناگونی دارد که در این رمان بهنحوی بسیار مؤثری به آنها پرداخته شده است.
از نظر زبانی نیز، این رمان، چنانکه اشاره شد، از زبان طنز بهره گرفته است و با جابهجایی موقعیتها در روایت و نشان دادن بیعدالتی در میان زن و مرد و سیطرۀ ستم و مردسالاری در ادبیات و نشان دادن آن از طریق زبان مختص به خودش، خواننده را به عمق ستم جنسیتی راهنمایی میکند.
* زلمی کاوه، فعال سیاسی، مترجم، شاعر و منتقد ادبی است که در سویدن زندگی میکند.


