موسی ظفر* 

در افریقا جنگلی بود که بخت نداشت. هر شیری که حاکم این جنگل می‌شد، رسم و ره عجیبی در پیش می‌گرفت. از قضا شیری از بیابان وارد جنگل شد. او حاکم قبلی را شکست داد و خودش حاکم شد. شیر بیابان با خاصیت حیوانات جنگل آشنایی چندانی نداشت و از راه نرسیده حکم عجیبی صادر کرد. او تا دید همۀ حیوانات از یک تالاب آب می‌نوشند‌ ناراحت شد و به روباه دستور داد تا برایش تالاب دیگری پیدا کند که مخصوص او باشد. 

روباه پس از دو روز خبر آورد ‌تالابی را در همان نزدیکی پیدا کرده که آبش خوشمزه و پاک است. شیر بیابان از روباه خواست تا لوحه‌ای بر درختی در کنار تالاب نصب کند و روی آن بنویسد: «تالاب مخصوص شیر». فرمان اجرا شد و حس خودخواهی شیر اندکی فروکش کرد. او هرچند معتقد بود که از چل‌چل سگ دریا مردار نمی‌شود، اما از اینکه حالا از آب نیم‌خوردۀ هیچ سگی نمی‌نوشید‌ خوشحال بود.  

چند ماهی گذشت و شیر روزی به تالاب مخصوص خودش رفت تا آب بنوشد. او دید که موش در تالابش غسل می‌کند. شیر از این سبکسری موش ناراحت شد و گفت: «ای موش کور! تو مگر نمی‌بینی که اینجا روی لوحه نوشته است تالاب مخصوص شیر؟ چطور جرئت کردی اینجا حمام کنی؟» موش عذر آورد که، به دلیل بسته بودن مکاتب، بی‌سواد مانده است و نمی‌تواند نوشته را بخواند. شیر عذر او را نپذیرفت و موش را به زندان افکند.  

روز دیگر که شیر برای نوشیدن آب به تالاب آمد دید آهو کنار آب نشسته است و پارچه‌های کودکانش را می‌شوید. شیر با عصبانیت غر زد و پرسید: «ای آهوی بی‌عقل! مگر نمی‌دانی که من از این تالاب آب می‌نوشم؟ چطور جرئت کردی اینجا لباس کثیف کودکانت را بشویی، در حالی‌که روی لوحه نوشته است تالاب مخصوص شیر؟» آهو عذر آورد که دیدش ضعیف شده است. گفت چند بار قصد کرده به داکتر مراجعه کند، اما به دلیل نبود خدمات درمانی، موفق به این کار نشده است. شیر او را نیز به زندان افکند.  

دو روز بعد که شیر تشنه شد و به تالاب آمد دید الاغی وسط تالاب ایستاده است و در آب ادرار می‌کند. شیر الاغ را از آب بیرون آورد و با عصبانیت علت این توهین به خودش را جویا شد. الاغ گفت: «من مثل موش و آهو دروغ نمی‌گویم و بهانه نمی‌آورم. راستش این است که هر وقت حاکمان منافع خود را از منافع مردم جدا کردند، مردم دست به اعتراض می‌زنند. شما فقط سه حیوان را دیده‌اید که تالاب شما را کثیف کرده‌اند. وقتی شما برای شکار می‌روید، همۀ حیوانات می‌آیند و خودشان را اینجا سبک می‌کنند.» 

شیر بیابان وقتی تصور کرد که در چند ماه گذشته آب کثیف نوشیده است، آخ‌تف‌کنان رو به بیابان نهاد. او هر وقت آبی را می‌دید به یاد اعتراض پنهانی حیوانات می‌افتاد و دلش بد می‌شد. ‌اینگونه پس از دو هفته شیر بیابان از تشنگی جان داد.  

* موسی ظفر، طنزنویس و روزنامه‌نگار است.

Leave a comment