حسین فرهاد 

مقدمه  

کتاب «امارت اسلامی و نظام آن» در شش‌صد صفحه توسط رئیس دادگاه عالی طالبان، شیخ عبدالحکیم حقانی نوشته و، پس از تأیید امیرالمؤمنین طالبان، شیخ هبت‌الله آخندزاده، نسخۀ نرم و پی‌دی‌اف آن در سال ۱۴۰۱ ‌منتشر شد. عنوان کتاب ‌«الامارة الاسلامیة و نظامها‌‌» و زبان اصلی آن عربی است، و نیز محمد‌صالح مصلح آن را به فارسی ترجمه کرده است. محور اصلی کتاب موضوعات مرتبط‌به حکومت‌داری است. افزون بر این، موضوعاتی مانند: آموزش و آموزگاری زنان، حرمت آموزش مختلط، زنان و سیاست و جایگاه زنان در اسلام بخش‌های اساسی این کتاب را تشکیل می‌دهد. این کتاب را می‌توان به‌تعبیری ‌مانیفست گروه طالبان دانست که دربردارندۀ مبانی سیاسی، جهان‌بینی‌ و نمایندۀ طرز فکر آن است. بنابراین، بررسی این کتاب می‌تواند به فهم ‌ما از جهان‌بینی این گروه و رهبران آن، به‌ویژه در‌ مورد ‌حقوق‌ زنان‌، کمک کند. همچنین، خوانش و بررسی انتقادی آن ‌به ما کمک خواهد کرد تا به این پرسش که چرا دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها برای دختران باز نمی‌شود، پاسخی مستند به منابع اصلی فکری این گروه و ‌قناعت‌بخش‌تر بیابیم. شایستۀ یادآوری است که رویکرد در نقد حاضر، درون‌دینی است.  

آموزش و آموزگاری زنان  

حقانی در کتاب خود میان دو مسأله ‌در مورد آموزش قائل به تفکیک شده است: اولاً، «نفس آموزش و آموزگاری» و ثانیاً، «چگونگی آموزش و آموزگاری»‌ (ص، ۴۶۵).  

‌پرسشی که در این مورد به ذهن می‌رسد این است که ‌اصولاً چه چیزی را باید آموزش دید و آموزش داد؟ پاسخ این است: «‌علم‌». اما‌ باز هم پرسشی دیگر خلق می‌شود که، به‌ویژه از دیدگاه شیخ حقانی و شیخ هبت‌الله، ‌علم‌ چیست؟ بر مبنای این کتاب و بر اساس اظهارات مکرر شیخ حنفی، سرپرست وزارت ‌امر به معروف و نهی از منکر‌ طالبان و شیخ ندیم، سرپرست وزارت ‌تحصیلات عالی‌ طالبان، ‌‌علم‌ از نگاه این گروه دو نوع است: علوم «عصری» یا «مدرن» و علوم «دینی». در این کتاب علوم عصری را «ضرورت» دانسته است و علوم دینی را «هدف» (ص، ۴۶۲)‌. بنابراین، اصولاً «هدف»، قربانی «ضرورت» نمی‌شود و این‌گونه است که حقانی می‌گوید: «بر دولت اسلامی واجب است تا آموزش‌های دینی را بر تعالیم مدرن اولویت بدهد‌» (ص، ۴۵۴)، زیرا‌ «غلبۀ علوم غیر‌دینی موجب می‌شود تا دولت اسلامی دچار ضعف و ناتوانی شود.» (همان). حقانی به این پرسش که چرا غلبۀ علوم معاصر باعث ناتوانی و ضعف دولت اسلامی می‌شود، پاسخ می‌دهد: تجربه ثابت کرده است[؟] که «‌فرو رفتن در علوم جدید و معاصر، نابود کنندۀ عقیده و عمل است، آموزش‌دهنده و فراگیرندۀ آن‌ها را از قرآن و سنت، اقوال سلف و ائمه دور می‌سازد و به‌ جای شرعیات به عقلیات اعتماد می‌کنند.» (ص، ۴۵۶) 

‌چنین به نظر می‌رسد که شیخ حقانی و ملا هبت‌الله، به‌مثابه حاکمان این گروه، از اینکه‌ کسی با استفاده از‌ «عقل» خود بیندیشد و رفتار کند، هراسان‌اند. نیز ایشان از هر وسیله‌‌ای که مردم را به طرف «عقلانیت» سوق ‌دهد، بیزارند‌ و به این دلیل از «دانش جدید و عصری» می‌ترسند و باورمنداند‌ که چنین علومی است که «دولت اسلامی» را تضعیف می‌کند، نه ظلم، ‌کشتار، توحش‌ و خشونت. اما‌ روشن نیست که نظر شیخ حقانی در مورد آن آیاتی از قرآن که بیشتر از ۷۵۰ بار مردم و مؤمنان را به ‌تعقل، تفکر و استفاده از عقل فراخوانده‌ است، چیست‌، و اینکه آن ‌عقلی که قرآن از آن حرف می‌زند و ‌به استفاده از آن تشویق و تأکید و حتی امر می‌کند، با ‌عقلی که اینان از آن هراسان‌اند، چه تفاوتی دار‌د.  

حقانی می‌نویسد: «بر حاکمان مسلمان و علمای دین مبین اسلام است تا مردم را از رفتن به مکاتب/مدارس مروجۀ آن‌‌چنانی، به‌شدت منع کنند» (ص، ۴۵۷)، چه اینکه چنین مکاتب و مدارسی «از تأثیرات کفاری است که در راستای فاسد ساختن اخلاق مسلمانان و انحراف‌شان از دین خدا تلاش می‌کنند‌»(همان)‌. در این‌جا حکم‌ بر این است که همۀ مردم، زن و مرد، نباید به مکاتب و دانشگاه‌ها بروند و اگر رفتند، وظیفۀ حاکمان مسلمان و «دولت اسلامی» است که آنان را به‌«شدت» از رفتن‌ «منع» کنند، زیرا طبق این برداشت، در این مکاتب و دانشگاه‌ها «فسق»، «فساد» و «فحشا» جریان دارد. او می‌گوید: «خطر بزرگی که در فراگیری علوم مدرن است، فساد محیطی است که دانشجویان در آن درس می‌خوانند، نشست‌های‌شان در مکاتب/مدارس، نشست‌های فاسقانه و بی‌دینی است.» (ص، ۴۶۳)  

به نظر می‌رسد از دیدگاه رئیس دادگاه عالی طالبان، نفس آموزش و آموزگاری جایز باشد، زیرا «طلب علم بر هر مسلمان (زن و مرد) فرض است» (ص، ۴۶۵)، اما‌ مسئله نوعیت آن است. بنابراین، از نظر این مقام عالی طالبان، علوم عصری و مدرن برای هر مسلمان ـ‌یا شاید فقط برای مردان مسلمان‌‌ـ‌ یک «ضرورت» است، نه «فرض». ‌حقانی کسانی را که بر ضرورت حیاتی علوم مدرن تأکید دارند و یا آن را فرض می‌دانند، «جاهل» خوانده است و سخن‌شان را «جهل بزرگ» می‌داند. او می‌گوید: «برخی از کسانی که ‌نسبت‌به دین خدا جاهل‌اند، می‌گویند: معیشتِ زندگی متوقف به آموزش علوم مدرن است، نه علوم دینی و اسلامی؛ این سخن جهل بزرگی است.» (ص، ۴۵۸) اما او یک صفحه بعدتر، آموزش و فراگیری علوم مدرن را جایز می‌داند، زیرا‌ معیشت و کار مردم در ‌زمان حاضر وابسته به آن است. او می‌نویسد: «ما از نفس فراگیری و آموزش‌دهی علوم مدرن منکر نیستیم و آن را جایز می‌دانیم و معیشت و کار مردم را در این زمان متوقف بر آن می‌دانیم، همین‌گونه پیشرفت‌های جنگی به‌خاطر شکست دادن دشمن و سائر نیازهای زندگی مردم را وابسته به آن می‌دانیم‌.» (ص، ۴۵۹)‌ با این‌همه از نگاه او فراگیری علوم عصری یک شرط دارد: ‌به قدر ضرورت و در راستای علوم دینی به آن رجوع شود. یعنی‌ «اگر طالب/دانشجو‌ یک ساعت را مثلاً به علوم ریاضی، زراعت و کیمیا/شیمی اختصاص می‌دهد، حداقل دو ساعت دیگر را به علوم دینی اختصاص بدهد، نه برعکس آن.» (ص، ۴۶۱)‌ 

چگونگی آموزش و آموزگاری زنان  

موضوع دومِ‌ موردتاکید شیخ حقانی، «چگونگی آموزش و آموزگاری زنان» است. ایشان بحث را با این مقدمه آغاز می‌کند که «شارع زنان را از بیرون شدن خانه منع کرده است‌» (ص، ۴۶۸)‌ و برای اثبات حرف خود، به آیۀ ۳۳ سورۀ احزاب استناد می‌کند که می‌گوید: «ای زنان پیامبر! در خانه‌های‌تان بمانید و در جاهای‌تان مستقر باشید» و می‌افزاید که «خطاب آیه اگرچه به زنان پیامبر است، اما سائر زنان نیز در آن داخل می‌باشند.» (ص، ۴۶۹)‌، این در حالی است که در این مورد میان مفسران و صاحب‌نظران توافق نظری وجود ندارد. شیخ حقانی استدلال می‌کند که «چون زنان پیامبر بهترین الگو برای زنان مسلمان است»، پس ما نیز از آن‌ها پیروی می‌کنیم. اما، در ادامۀ آیۀ فوق تصریح می‌کند که هیچ‌کس حق ندارد بعد از رحلت رسول خدا، همسران او را به زنی بگیر‌د و زنان پیامبر نیز حق ندارند با کسی دیگر ازدواج کنند. اکنون پرسش این است که چرا از این دستور و سنت زنان پیامبر پیروی نمی‌شود؟‌ بنابراین، آنگاه که قرآن ‌تأکید می‌کند که «ای زنان پیامبر!»، با چه اصول و قاعده‌ا‌ی می‌توان این دستور را به همۀ زنان مسلمان تعمیم داد؟‌ مگر خداوند نمی‌توانست خود‌ همه را مستقیم مخاطب قرار دهد و بگوید: ای زنان مسلمان؟‌  

شیخ حقانی باز هم تأکید می‌کند که «‌عزت زنان در بودن به خانه‌های‌شان است.» (ص، ۴۷۱)‌ و این حدیث را از عبدالله بن مسعود می‌آورد که «صلاح زنان در این است که در خانه‌های‌شان باشند، حتی پیامبر اسلام نماز زنان را در خانه‌های‌شان برتر از نماز‌شان در مسجد با جماعت دانسته است.» (ص، ۴۷۲) اما‌ از این حدیث چنین برداشت می‌شود که پیامبر رفتن زنان به نماز جماعت و مسجد را منع نکرده است.‌ این مطلب در حدیثی دیگر که از عایشه نقل است روشن می‌شود که گفت: «اگر پیامبر خدا آن‌چه که برای زنان پیش آمد را درک می‌کرد، همان‌گونه که زنان بنی‌اسرائیل ممانعت شدند، زنان مسلمان نیز (از رفتن به مسجد) ممانعت می‌شدند.»‌ (ص، ۴۷۲)‌‌ ولی‌ ‌حقانی، با استناد به این حدیث‌، با تاکید می‌گوید: «علمای متأخر ما (احناف) به‌صورت مطلق فتوا به کراهیت رفتن زنان به جماعت داده‌اند.» (ص، ۴۷۳)‌ این‌جا دو مسأله وجود دارد: نخست، آن‌چه حدیث منقول از عایشه می‌گوید این است که پیامبر نظر به شرایط زمان خود‌ فتوا می‌داد. آنگاه که در حدیث می‌گوید‌ «اگر پیامبر خدا درک می‌کرد»، نشان می‌دهد که پیامبر چیزی که ‌پس از او اتفاق افتاده است و یا می‌افتد درک نکرده است. بنابراین، عایشه فتوا می‌دهد که بهتر است زنان مسلمان از رفتن به مسجد منع‌ شوند، همان‌گونه که زنان بنی‌اسرائیل منع شدند. دوم، ‌شیخ حقانی این فتوای عایشه را پذیرفته و حتی ‌بر آن تأکید کرده است. ‌پرسش این‌ است که بر مبنای جهان‌بینی احناف، آیا عایشه به‌حیث یک زن می‌تواند «شارع» باشد و فتوا صادر کند؟‌ این یک تناقض آشکار است؛ از یک طرف فتوا داده می‌شود که زن نمی‌تواند شارع باشد و از طرف دیگر، فتوای یک زن، مرجع و منبع قرار می‌گیرد و بر مبنای آن حکم و دستور صادر می‌شود.  

در مورد چگونگی آموزش زنان، شیخ حقانی می‌گوید: یکم: «بهتر این‌ است که آموزش زنان در خانه‌های‌شان باشد و توسط یکی از محارم‌شان صورت گیرد، چون محارم زنان در قسمت آموزش‌دهی‌شان مستحق‌تر‌اند‌.» (ص، ۴۷۷)‌ یعنی‌ نخستین و بهترین راه‌حل این است که زنان در «خانه»های‌شان آموزش ببینند و «آموزگار»شان نیز محارم‌شان باشند‌، و موضوعاتی را که باید آموزش داد نیز نماز، زکات، روزه، میراث و غیره است. ‌دوم‌: «اگر زن نیاز داشت که جهت فراگیری علم ‌ـ‌البته منظور احکام دینی است‌ـ‌ به بیرون برود، اولی این است که آموزش‌دهنده‌اش باید زن باشد.» در این‌جا یک نکتۀ دیگر نیز قابل‌توجه است که زن «بدون اجازۀ شوهر جهت فراگیری علم می‌تواند بیرون شود.»‌ (ص، ۴۷۸)‌‌ ‌سوم: اگر آموزگار زن وجود نداشته باشد، برای فراگیری احکام دینی نزد مرد نابینا برود. چنان‌که شیخ حقانی از ابن همام نقل می‌کند‌: «در صورتی که زن را زن بتواند آموزش بدهد، نزد (مرد) نابینا رفتن مناسب نیست.» یعنی‌ در نبود زنان آموزگار، نزد مرد نابینا می‌توان رفت. چهارم: ‌اگر ‌نیاز شد که مرد بیگانه به زن مسلمان تدریس کند، «لازم است تا میان زن و آموزگار حائلی باشد.» (ص، ۴۷۸)‌‌ شیخ حقانی برای اثبات حرف خود این آیه را از قرآن نقل می‌کند: «‌و چون از زنان (پیامبر) چیزی خواستید، از پشت پرده بخواهید؛ این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است.» (احزاب، ۵۸)‌ ‌این‌جا نیز شیخ حقانی احکام و دستوراتی را که ویژۀ زنان پیامبر است، ‌به همۀ زنان مسلمان تعمیم می‌دهد.  

در فرجام باید گفت که از کتاب شیخ حقانی چنین برداشت می‌شود که به باور تصمیم‌گیرند‌گان گروه طالبان، زنان اجازه دارند فقط آموزش دینی ‌ببینند و آن هم با شرایطی خاص و در چهارچوب قواعد و مقررات «شرعی» و شاید هم فقط در مدارس دینی. افزون بر این، براساس تفسیر خود از سنت و دستور «شرعی»، ‌«بهترین» عمل برای زنان را نشستن در خانه‌های‌شان می‌دانند. از این‌رو، خروج از خانه و رفتن به جامع و اجتماع مردان را نامحرم و اکیداً ناجایز اعلام می‌کنند. نیز به باور آنها آموزگار زنان باید زنان باشند و یا در خانه‌های‌شان و توسط محارم‌شان آموزش ببینند. بنابراین، آموزش توسط مردان نامحرم جواز ندارد؛ مگر اینکه نابینا باشند و یا آموزش از پشت «پردۀ شرعی» صورت بگیرد.  

بنابر آنچه در این نوشته بازتاب یافت، امکان بازگشایی مراکز آموزشی، مکاتب و دانشگاه‌ها برای دختران بزرگ‌سال از سوی گروه طالبان نزدیک به صفر و غیر‌قابل‌اجرا به نظر می‌رسد، مگر که فشارهای‌ مخالفان و منتقدان داخلی و نهادها و جامعۀ بین‌المللی بر این‌گروه، فضا‌ را برای آنها چنان تنک کند که ناگزیر به آن شوند.  

* ‌حسین فرهاد، نام مستعار یک ماستر جامعه‌شناسی در افغانستان است.  

 ‌ 

Leave a comment