فرشته غني و مهتاب صافی*
فرمان طالبان مبنی بر ممنوعیت کار آرایشگاههای زنانه برای نرگس* آنقدر شوکآور بود که یک روز بعد از اینکه ماموران امر به معروف برای توقف کار او به آرایشگاه او سر زده بود، او از سر ناراحتي زیاد از چوکي به زمین غلتیده بود.
نرگس قبل از این هم وقتی ناراحت میشد، دچار حملههای عصبی موردی میشد. اینبار نیز خواهرش شفیقه* فکر کرده بود که دچار حملۀ عصبی کوتاهمدت شده است: «ساعت ۲۰:۵ عصر بود که دچار حمله شد، وقتی به شفاخانه رساندیم ۶:۰۰ بجه بود، داکتران نه از من گزارش گرفتند و نه برای خواهرم دوسیه انداختند؛ با گذشت ۲۰ تا ۲۵ دقیقه گفتند سکتۀ مغزي کرده و فوت شده است.»
پس از صدور فرمان ممنوعیت کار آرایشگاههای زنانه از سوی طالبان، نرگس امیدوار بود که این گروه آن را لغو کند و یا او بتواند پنهانی به کار آرایشگري خود ادامه دهد. اما در تاریخ ۱۲ سرطان امسال ماموران امر به معروف طالبان به آرایشگاههای زنانه در ناحیۀ پنجم کابل شهر کابل سر زدند و یک بار دیگر فرمان طالبان مبنی بر ممنوعیت کار زنان برای آرایشگاههای زنانه را تکرار کردند. آنها به آرایشگاه نرگس هم رفتند و تذکر دادند که بیشتر از بیست روز برای جمعآوری لوازم و بستن سالون فرصت ندارد. نرگس، سرپرست خانوادۀ ششنفری، به مامور این اداره گفت که نمیتواند کارش را تعطیل کند، چون در آن صورت او و اولادش آب و نان نخواهند داشت. اما مامور عصبانی شد و به او گفت که قرار نیست تغییر در فرمان موردنظر بیاید و او باید به آن گردن بگذارد.
نگرانی نرگس به خاطر تامین نیازمندیهای چهار فرزند او بود. او ده سال قبل، وقتی متوجه شد که شوهرش معتاد به مواد مخدر شده است، در اتاق پیشهوران افغانستان به آموزش هنر آرایش پرداخت. در همۀ این سالها دو خواهر کوچک او با او یکجا کار میکردند و دو شاگرد جدید نیز دو سال پیشتر استخدام کرده بود.
او توانسته بود از درآمد آرایشگاه، در کنار بقیۀ مصارف، شهریۀ مکتب خصوصی دو دختر و یک پسرش را نیز بپردازد و شاگردانش نیز از هر عروسی که آماده میکردند، درصدی معینی دریافت میکردند.
حالا کودکان نرگس با خواهر کوچک او زندگی میکنند. شفیقه میگوید، اگر طالبان واقعاً آرایشگاه آنها را ببندند، او نمیتواند فرزندان خواهر مرحومش را تغذیه کند: «مسلک من هم آرایشگري است. هنوز در سالون کار میکنم و تلاش میکنم خواست خواهرم را پوره کنم، ولی اگر طالبان اجازه ندهند کار کنم، نمیتوانم عاید داشته باشم و شکم این کودکان را سیر کنم. صدای زنان شنیده نمیشود.»
طالبان در تاریخ ۳ سرطان ۱۴۰۲ فرمان دادند که سر از تاریخ ۳ اسد ۱۴۰۲ کار آرایشگاههای زنانه ممنوع خواهد بود، جواز و قراردادهای این سالونها بعد از تاریخ معین لغو خواهد شد؛ چیزی که کسب و کار بیشتر از ۶۰ هزار زن را متوقف کرد.
یک منبع از اتاق پیشهوران افغانستان، که آرایشگاهها در آن ثبت است، میگوید با فرمانِ جدید طالبان ۱۲ هزار آرایشگاه در سراسر کشور تعطیل شده است، که ۳ هزار و ۲۰۰ مورد آن در کابل بود و بقیه در ولایات فعالیت داشتند: «در سطح کشور اگر استفادهکنندگان از عواید هر سالون آرایشگری را حد اوسط ۵ نفر در نظر بگیریم، با مسدود شدن سالونهای آرایشگری، تعداد ۳۰۰ هزار نفر از [کار و درآمد] محروم خواهند شد.»
در نوار ویدیویی که محمدصادق عاکف، سخنگوی وزرات امر به معروف و نهی از منکر طالبان دوازده روز پس از نشر فرمان جدید این گروه در دفاع از این رویکرد طالبان در صفحۀ تویتر یکی از طالبان نشر کرده است میگوید: «در این وضعیت ناگوار اقتصادی در آنجا بسیار اسراف و غلو وجود داشت. از خانوادۀ داماد پول بیشتر گرفته میشد. دوم اینکه از لحاظ شریعت جایز نیست که به یک انسان موهای انسانهای دیگر بهخاطر زیبایی شانده شوند. در آنجا به زنان موهای اضافی شانده میشد. سوم اینکه در آنجا ابروهای زنان چیده میشود که این در مخالفت آشکار با شریعت است. در آنجا چیزهایی استفاده میشد که بعد از وضو گرفتن جواز شرعی نداشت و آب به آنجا (قسمتهای آرایششدۀ بدن) نمیرسید.»
سحر*، ۳۷ ساله، که در دور اول سلطۀ طالبان قربانی ازدواج اجباری و زیر سن شده بود، با روی کار آمدن ادارۀ موقت در افغانستان توانست از خشونت خانوادگي رهایی یابد و از راه آرایشگري برای خود کسب و کاری راه اندازد. او که چهار سالون آرایشي در شهر کابل دارد میگوید، با بسته شدن آرایشگاههایش بیشتر از ۵۰ هزار دالر ضرر کرده است: «من یک عالم در سالونهای آرایشیام مصرف کردم، در کنار این پول تکس لوحه برای شاروالی پرداختم که در سابق سالانه ۱۰ هزار افغانی میدادیم، امسال ۱۸ هزار افغانی از پیش ما گرفته شد. مالیۀ یک ساله سابق ۶۰ هزار افغانی بود، امسال ۸۰ هزار افغانی از ما گرفته شد.»
او وقتی ۲۰ ساله بود، بدون اینکه طلاق بگیرد، از شوهرش جدا شد و با چهار فرزند خود از ولایت لوگر به کابل آمد. سحر با گذراندن امتحان ارتقا در یکی از مکاتب شهر کابل توانست، درس را از صنف هفتم مکتب فرا گیرد و در صنف نهم مکتب آموزش آرایشگری را نیز از سوی یک مؤسسۀ خارجي فرا گرفت. او دو دهه در بخش آرایشگري کار کرده است و حالا نمیداند چطور نیازمنديهای فرزندان خود را برآورده کند.
شماری از زنان آرایشگر و کارمندان آرایشگاههای زنانه، در تاریخ ۲۸ سرطان ۱۴۰۲ در اعتراض به این فرمان طالبان در کابل راهپیمایی کردند. دهها زن آرایشگر، در چهار نقطۀ شهر دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات از ساعت نُه تا ده صبح ادامه داشت، ولی در نهایت با سرکوب طالبان روبهرو شد. طالبان با استفاده از شلیک هوایی، پاشیدن آبهای گندیده به روی زنان معترض، گاز اشکآور و دندۀ برقی زنان معترض را متفرق کردند.
زنان معترض در گفتگو با زنتایمز گفتند که طالبان به زنان معترض فحش میدادند و آنها را «بیحیا و فاحشه» صدا میزدند. دستکم سه منبع به زنتایمز گفتهاند که طالبان چهار آرایشگر معترض را از صحنۀ تظاهرات بازداشت کرده با خود بردند و دستکم دو زن معترض را مورد ضرب و شتم قرار دادند. زینب*، ۲۲ ساله، و خواهرش نویده*، ۱۹ ساله، چهار آرایشگر معترض بودند که از سوی طالبان بازداشت شدند.
زینب در مصاحبه با زنتایمز گفت در حالی که بلندگو در دستش بود و شعار نان، کار، آزادي سر میداد، زنان مربوطبه ادارۀ امر به معروف طالبان او و خواهرش را بازداشت کردند: «چهار زن از بین زنان معترض آمدند و مرا بهطرف رنجر طالبان کشیده و بردند. این زنان در اول با ما یکجا شعار سر میدادند و بعداً معلوم شد که مربوطبه طالب میشدند.»
زینب و خواهرش تا ساعت ۷ شام در بند طالبان بودند و بعد از اینکه پدر و برادرشان آمدند، آنها به قید ضمانت آزاد شدند: «یکی از افراد طالبان برایم گفت، تعهد بسپار که بار دیگر در هیچ تظاهرات و اعتراضی اشتراک نمیکني، آرایشگاه را میبندی و خانهنشین میشوي، در غیر آن دستگیرت کرده جایی میفرستیمت که دوباره آمده نتواني.»
لیمه*، زنی ۴۲ ساله و سرپرست خانوادۀ پنجنفري، از زنانی بود که در این تظاهرات از سوی یکي از افراد طالبان مورد لتوکوب قرار گرفت. او در گفتگوی تلفونی با زنتایمز گفت: «یکی از افراد طالبان به قسمت رانم سه لگد زد و سهـچهار سیلی بهصورت من و دو زن دیگر زدند. من آنقدر درد داشتم که شام آن روز مجبور شدم نزد داکتر بروم و پیچکاری ضد درد کنم.»
او میگوید هرچه که شود، آنها صدای خود را بلند خواهند کرد، چون اکثریت زنان سرپرست خانوادههای خودند و از هیچکسی ترس ندارند: «اکثریت ما سرپرست خانوادههای خود هستیم، نمیتوانیم ببینیم که فرزندانمان از گرسنگي بمیرند.»
دستکم ۱۹ زن آرایشگر در هفت ولایت افغانستان، کابل، مزار، هرات، سرپل، غور، جوزجان، و قندهار به زنتایمز گفتهاند که کسب و کار آرایشگري یگانه راه درآمد خانوادۀشان بود و دیگر هیچ راه درآمدی ندارند و آینده را برای خود تاریک میبینند.
* برای حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نامهای مستعار استفاده شده است.


