ثنا عاطف* مهتاب صافی* 

ماهگل* ۵۴ ساله در ولسوالی «دامان» ولایت قندهار زندگي می‌کند. سه روز می‌شود‌ که دختر متاهل او، رنا* مهمان آنهاست. ولی دخترش دچار معده‌دردی است و نیاز دارد ‌که به شفاخانه منتقل شود. آنها می‌خواهند به داکتری مراجعه کنند‌ که در شفاخانۀ منطقۀ «نساجي» این ولسوالی قرار دارد. ماهگل در بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی با دختر و نواسۀ ۴ ساله‌اش به سوی ایستگاه موتر‌های نساجی حرکت می‌کند. آنها بعد از ۱۵ دقیقه پیاده‌روي به ایستگاه موتر‌های نساجي می‌رسند. 

وقتی به ایستگاه می‌رسند. هیچ راننده تکسی‌ای ابراز تمایل نمی‌کند‌ که آنها را سوار موترش کند. یکی از رانندگان به آنها می‌گوید که باید سوار تولبکس موتر شوند تا به شفاخانه انتقالش دهد. ماهگل، دختر و نواسه‌اش ناگزیر سوار می‌شوند. در تولبکس یک بالون گاز ۱۰ کیلویی نیز وجود داشت.‌ چند دقیقه بعد راننده سه زن دیگر را هم ‌سوار می‌کند: «به‌سختی نفس می‌کشیدیم، از شدت گرمی لباس‌ها و حتا برقعم تر شده بود و دخترم از شدت درد خودش را به بالون گاز می‌چسپاند و آه می‌کشد.» 

ماهگل و دخترش، بعد از ۹۰ دقیقه سفر با موتر، به شفاخانه می‌رسد. دخترش مداوا می‌شود، ولی ساعت‌ها بعد ماهگل متوجه می‌شود‌ که به‌خاطر گرمای شدید قندهار و فضای داخل تولبکس دچار حساسیت پوستی (آکنه) و سوزش بدن شده است: «وقتی در تولبکس نشسته بودیم خیلی گرم بود‌، ما حجاب سیاه و چادري پوشیده بودیم. هوا هم کاملاً حبس بود، تمام بدن من از عرق تر شده بود و تمام وجودم می‌سوخت.» 

طالبان در ماه  ثور ۱۴۰۲ در دستوری شفاهي به ‌‌اتحادیۀ تاکسی‌داران در شهر قندهار دستور داده بود‌ که رانندگان حق ندارند هیچ زنی را سوار بخش اصلی موتر ‌کنند؛ زنان باید به‌دور از چشم مردان در تولبکس موتر سوار شوند. حتا زنانی که محرم شرعی داشته باشند، باید کرایۀ چهار نفر را بپردازند و اگر محرم شرعی زن پول چهار سرنشین دیگر را نپردازد، زن باید در تولبکس باشد و محرم شرعی (مرد) در چوکی کنار بقیۀ سرنشینان مرد بنشیند. 

رانندگان از هر زنی که در تولبکس می‌نشیند ۱۰ افغانی کرایه می‌گیرد و، به‌خاطر ‌درآمد بیشتر‌، تا ۷ زن نیز سوار تولبکس موتر‌های‌شان می‌کنند. زنان قندهاری تنها در تکسی‌ها با فرمان‌‌های بی‌رحمانۀ طالبان روبه‌رو نیستند، بلکه وقتی سوار ریکشا (سه‌چرخه) هم می‌شوند، رانندگان با آنها مانند کالا یا مواشی رفتار می‌کنند. مردان در ریکشاهایی سوار می‌شوند‌ که چوکی دارد، سرپوشیده است و برای حمل‌ونقل انسان ساخته شده است، ولی زنان وادار به سوار شدن در ریکشاهای باربری ‌می‌شوند‌ که چوکی ندارد و سرباز است و به‌منظور انتقال اجناس و مواشی طراحی شده است. 

زینب*، ۱۵‌ساله، باشندۀ شهر قندهار است. او که با خانم برادرش سوار ریکشای باربري شده است، می‌گوید که خیلی از روز‌ها ترجیح می‌دهد‌ ساعت‌ها پیاده‌روي کند، ولی دوست ندارد سوار ریکشای باربري شود: «وقتی سوار سه‌چرخه می‌شوم و چهار‌زانو می‌نشینم، می‌شرمم؛ ناراحتم که چرا مثل گوسفند‌ها انتقال داده می‌شویم. امروز مجبور بودم، چون خانم برادرم مریض است و باید به شفاخانه میرویس‌نیکه برویم، در غیر این پیاده می‌روم.» 

ریکشاهای باربری نیز ‌مانند تکسی‌ها در قندهار از هر زن در مسیر‌های طولانی ۱۰ افغانی و در مسیر‌های کوتاه ۵ افغانی ‌کرایه ‌می‌گیرند. با توجه به تبعیض آشکار طالبان و شیء‌انگاری زنان از سوی آنها،‌ در برخی از مناطق زنانی که از چوکی موتر استفاده کرده‌اند و یا جرئت کرده‌ا‌ند‌ ‌بدون محرم شرعی از خانه بیرون شوند، از سوی طالبان ‌بازداشت شده‌اند. 

اواخر ماه عقرب ۱۴۰۱ بود‌ که بصیره و چهار همکارش (دو مرد و دو زن) برای دریافت معاش‌شان به یکی از بانک‌های چوک الماس ولایت سرپل می‌روند. آنها ‌به این منظور از وسایط نقلیۀ ‌دفتر کار‌‌شان استفاده می‌کنند. بصیره پیشتر از همه معاشش را دریافت می‌کند و در موتر منتظر همکاران خود می‌ماند. او با رانندۀشان، که مردی میانسال بود، در موتر تنها می‌ماند. هنوز پنج دقیقه نگذشته بوده، که سه طالب مسلح به آنها نزدیک می‌شوند و ‌آنها را مورد بازجویی قرار می‌دهند. وقتی متوجه می‌شوند‌ ‌‌شخصی که در موتر است ‌راننده است و با بصیره رابطۀ خانوادگی ندارد، طالبان آنها را به قوماندانی می‌بر‌ند. بصیره می‌گوید‌ که افراد طالبان با آنها رفتار بسیار ‌زشتی داشته‌اند: «به ما گفتند‌ شما حتماً با هم رابطه دارید. مبایل‌های ما را گرفتند و بررسی کردند. هر قدر گفتیم بی‌گناهیم، قبول نکردند و بیشتر ما را دشنام دادند.» 

طالبان آن روز به پدر بصیره تماس می‌گیرند‌. تا زمانی که پدر بصیره از ولایت جوزجان به سرپل می‌آید، آنها را در توقیف نگاه می‌دارند. بصیره به‌قید ضمانت پدر و کاکایش به این شرط ‌‌رها می‌شود‌ که دیگر با هیچ مرد‌ بیگانه‌ای سوار موتر نشود: «پدرم نهایت مأیوس و ناراحت شده بود، چون‌که ‌مردم‌ ما سنتی‌اند و اگر این موضوعات دروغ هم باشد‌ نباید به وقوع بپیوندد، چون‌که عیب بزرگی دانسته می‌شود.» گذشته از این، در صورتی که زنان، از نظر آنها‌، دچار تخلف شوند، طالبان مردان خانواده را مسئول می‌دانند و از طریق برخورد با آنها، می‌کوشند حضور و فعالیت اجتماعی زنان را محدود کنند. این امر سبب شده است که نزاع بر سر استفاده از حقوق انسانی زنان به درون خانواده‌ها منتقل شود و در موارد بسیاری به بروز خشونت‌های خانوادگی علیه آنان بینجامد‌: «بعد از آزادی‌ام از توقیفگاه، بدون محرم کمتر اجازۀ رفتن به بیرون را داشتم، چون پدرم اجازه نمی‌داد. حالا مانند زندانی در خانه ‌هستم.» 

طالبان در زمان حکومت‌داری دور اول خود (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱) نیز زنان را از تمام حقوق‌شان محروم کرده بودند و به آنها اجازه نمی‌دادند بدون محرم از خانه بیرون بروند. آنها چهار ماه بعد از حاکمیت دور دوم‌شان بر افغانستان (5 جدي ۱۴۰۰) دستور صادر کردند‌ که رانندگان تکسی و موترهای مسافربري نباید زنان بدون محرم را در مسیرهای طولانی بیش از ۴۵ مایل (۷۲ کیلومتر) انتقال دهند، ولی بعداً این دستور را‌ در مسیرهای کوتاه هم عملی کردند.  

تعداد ۲۱ تن زن و دختر در ۶ ولایت (قندهار، سرپل، جوزجان، غور، بغلان و هرات) در مصاحبه با زن‌تایمز‌ ‌گفتند‌ که آنها در جریان سفر در مسیر‌های کوتاه نیز با برخورد جدي طالبان روبه‌رو شده‌اند. از میان‌، ۱۱ تن از آنها گفتند که وقتی می‌خواسته‌اند بدون محرم شرعی و با موتر سفر کنند، طالبان به آنها اجازه نداده‌اند و ناگزیر شده‌اند یا پیاده بروند و یا دوباره به منازل‌شان برگردند. چنین سیاست‌ها و برخوردهای به‌شدت محدودکننده و تحقیرآمیزی زنان را به جنس قاچاقی تنزل داده ‌و امنیت را از گشت‌وگذار آنها گرفته است. 

برخی از زنان اما می‌خواهند با این تبعیض مبارزه کنند و نمی‌توانند به قوانین بی‌رحمانۀ طالبان تن دهند. ستاره*، ۲۴ ساله، که به دلیل ممنوعیت تحصیل زنان، نتوانست سال چهارم دانشگاه خود در رشتۀ حقوق و علوم سیاسی در ولایت غور را به پایان برساند، می‌گوید که وقتی می‌بیند‌ طالبان با زنان مثل مواشی و اجناس رفتار می‌کنند، ناراحت می‌شود و سعی می‌کند برای تغییر اوضاع در برابر رفتار تحقیرآمیز آنها مقاومت کند: «می‌خواهم با این وضعیت مبارزه کنم. یک بار وقتی دیدم رانندۀ تکسی زنان را در تولبکس می‌نشا‌ند، من آنها را در سیت [چوکی] نشاندم و گفتم از اینجا پایین نشوید و پول کرایۀشان را هم پرداخت کردم.» 

او همچنین یک سال قبل، وقتی می‌خواست به عیادت ‌بیمار‌ی ‌از ‌نزدیکانش ‌به شفاخانه برود، موترش توسط افراد طالبان در ایستگاه متوقف شد. یکی از طالبان مسلح از او می‌خواهد که از موتر پایین شود، ولی او اعتنایی به حرف طالب نمی‌کند و در چوکی پیش روی موتر می‌نشیند. طالب برای اینکه چرا از دستورش اطاعت نشده است، او را با تفنگ خود می‌ترساند، ولی ستاره باز هم مقاومت ‌می‌کند: «گفت که تو نمی‌شرمی؟ تو حیا نداری؟ تو از خود برادر و پدر و شوهر نداری که همرای پنج نفر مرد در موتر سوار شدی؟ من گفتم که من کدام کار بدی نکرده‌ام. اگر می‌کشی بکش، ولی پایین نمی‌شوم. من هم حق دارم و باید از ترانسپورت شهری استفاده کنم.» 

فرد مسلح طالب آن روز، با بی‌حیا خواندن ستاره، با او ‌رفتاری توهین‌آمیز می‌کند و همچنین راننده را مجازات می‌کند: «سه سیلی به صورت درایور زد و گفت که دیگر نبینم که این قسم زنان بی‌حیا و بی‌ادب را در موتر سوار کنی.» 

ستاره می‌افزاید که در خیلی مواقع وقتی با افراد طالبان مشاجر‌ه می‌کند، از سوی آنها با برخوردی زشت و توهین‌آمیز مواجه و لت‌و‌کوب ‌می‌شود: «زن‌ها را پایین می‌کردند و می‌گفتند که طرف خانه‌های‌تان بروید و با قنداق می‌زدند و این موضوع تنها برای من نه که چندین‌بار برای بسیاری از خانم‌ها رخ داده است.» 

یادداشت:

  • ثنا عاطف و مهسا الهام، نام مستعار روزنامه‌نگاران زن‌تایمز در افغانستان است.
  • برای حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است.

Leave a comment