فرشته غني و نجیب* 

ششمین شب است که فریده و اعضای خانوادۀ او زیر خیمه می‌گذرانند؛ ششمین شبی که نتوانسته است پلک روی هم بگذارند. فریده*، ۳۵ ساله، در حالی که دست زیر الاشه به دور‌دست‌ها نگاه می‌کند،‌ قطرات اشک در گوشۀ چشمش حلقه می‌زند. سعی می‌کند‌ از ریختن آن جلوگیری کند، ولی اشک‌ها پی هم به گریبانش فرو‌می‌ریزد. گلویش پر از بغض می‌شود. 

خیمۀشان را باد تکان می‌دهد. درون خیمه یک فرش پلاستیکی و در گوشۀ آن یک تشک نازک هموار است. لباس‌هایش از خودش نیست. برای او از یک خانۀ بزرگ، جز شوهر و یک پسرش، ‌چیز دیگری باقي نمانده است.  

سیلاب‌های اخیر در میدان‌وردک خانه‌اش را ویران کرده است. آنها در یک حویلي بزرگ با کاکا‌ها و خانوادۀ آنها یکجا زندگی می‌کردند، که تعداد‌شان به ۶۲ تن می‌رسید. شب یک‌شنبه اول اسد ۱۴۰۲، وقتی سیلاب‌ به‌سوی خانۀ آنها سرازیر شد، ۲۳ تن از اعضای این خانواده را کشت. فریده نزدیک ساعت دوی شب با صدای غرش آب از خواب بیدار شد. او به بام حویلی رفت و‌ ‌دید که سیلاب هیولاوار ‌به‌سوی خانۀ آنها می‌تازد. او با صدای بلند فریاد زد: «برخیزید، سیلاب، سیلاب آمد.»‌ فریده، دختر ۴ ساله‌‌ و دختر‌ بزرگش که ۱۴ سال ‌داشت، برادر یک‌سالۀ خود را بغل زدند و می‌خواستند، به منزل بالاتر خانه که در آن‌ شوهر و پسر فریده خوابیده بودند، بروند، اما موج سیلاب به‌حدی قوي بود، که هرسه فرزند فریده را از بغلش با خود بردند: «دختر کلانم را به تهکوي‌ برد و نفسش برآمد، دو اولاد‌ دیگرم را طرف خانۀ ایورم برد و جان‌شان برآمد. ‌خودم را به دیوار پچق کردم، شوهرم از بالا توسط لُنگي خود مرا به بالاخانه کشید. به بام بالا خانه برآمدیم، سیل به آنجا نمی‌رسید.» 

سیلاب‌ها در منطقۀ فریده تا چهار صبح جریان داشت. ‌پس از توقف سیلات، وقتی ‌آنها دوباره به خانه‌های‌شان برگشتند‌، دریافتند ‌که دو کاکا و پدر فریده، برادران شوهر و برادران خودش، خانم‌ها و فرزندان آنها در این حادثه کشته شده‌اند. فریده در سوگ اعضای خانواده‌اش به وضعیتی دچار شده بود‌ که نمی‌توانست درست حرف بزند. این حادثۀ وحشتناک آنقدر حال او و شوهرش را گرفت‌ که نمی‌دانستند برای از دست دادن فرزندان‌شان گریه کنند، یا بقیۀ اعضای خانواده. فریده می‌گوید، شوهرش پسر کاکایش است و همۀ کشته‌شدگان از نزدیکان آنها بودند: «جنازه‌ها را از زیر گل و خاک کشیدند و همه را قطار گذاشتند؛ ما که زنده برآمده بودیم، هم زخمی جسمي بودیم و هم زخمی روحي.» 

لباس‌های‌ فریده و تمام اعضای خانوادۀ آنها در اثر سیلاب‌ها پاره شده بود و همسایه‌ها به آنها لباس و فرش کمک کرده بودند. با وجودی که برخی از مؤسسات خارجي و داخلی برای تامین نیازمندي‌های اولیۀ آنها به این ولایت آمده بودند، ولی فریده و چهار زن‌ دیگر‌ که با زن‌تایمز صحبت کرده‌اند، می‌گویند، هنوز هم کودکان‌شان بیمارند و خود‌شان نیز به خاطر زخم‌هایی که برداشته‌اند، نمی‌توانند درست حرکت کنند. آنها داخل خیمه‌هایی زندگی می‌کنند‌ که وسایلی از قبیل ظرف، دوشک و فرش مناسبی ندا‌رد. 

در این رویداد ۴ هزار تن‌ از  ۵۰۰ خانواده در ولسوالی‌های جلریز، چک، جغتو، میدان‌شهر‌ ولایت میدان‌وردک از خانه‌های‌شان بی‌جا، ۳۴ تن کشته و‌ ۲۶ نفر زخمي شده‌اند. بیشترین تلفات هم مربوط‌به در ولسوالی جلریز بود، منطقه‌ای که فریده و خانواده‌اش آنجا زندگي می‌کنند. 

شکریه*، مادر ۸ کودک، نیز ‌از زنانی است‌ که در منطقۀ سره‌کوته سرسنگچل ولسوالي جلریز ولایت میدان‌وردک زندگي می‌کند. شبی که سیلاب به منطقۀ آنها رسیده بود، پدرش اولین کسی بود‌ که آنها را از خواب بیدار کرده و هشدار داده بود‌. شکریه و ۷ کودکش از این رویداد جان به سلامت بردند، ولی پدر و مادر، برادر و یک پسرش در این سیلاب جان دادند: «کسی پای‌لچ کسی سر‌لچ هر طرف دویدیم. ما طرف بام دویدیم و پدرم را سیل برد. اولش صدایش می‌آمد و داد می‌زد و کمک‌کمک می‌گفت، ولی بعداً صدایش خاموش شد. قیامت سر ما آمده بود.» 

او حالا با اعضای خانواده‌اش که ‌زنده مانده‌اند، در ‌خیمه‌ای در همین منطقه زندگي می‌کنند و نگران خانۀ ویران‌شده و زندگي‌شان است: «خانه نداریم، آب نداریم، پول نداریم، اینجا مانده‌ایم، لباس نداریم، شش شب است در زیر همین خیمه می‌خوابیم.» 

شوهر شکریه در ایران کارگري می‌کند و او نمی‌تواند برای کودکان خود جای مناسبی برای بود‌وباش پیدا کند: «فرزندان ما را به خانۀ اقوام ما در کابل فرستادیم، بیمار بودند، نمی‌شد‌ اینجا در زیر خیمه با ما بمانند. اینجا هیچ جای مناسبی برای کودکان نیست.» 

سیما‌گل*، زنی ۷۰ ساله، می‌گوید که سیلاب‌ها به‌حدی منطقۀشان را ویران کرده است‌ که ساحه‌ای که در آن خانۀشان قرار داشته اصلاً قابل‌شناسایی نیست. این منطقه به ویرانه‌ای ‌بد‌ل شده است. سیما‌گل می‌گوید، دخترش، که ۵ سال پیشتر ازادواج کرده است، خانۀ آنها مهمان‌ بوده است، سیلاب از پیش  چشمانش او و‌ دو کودکش را برده است: «دخترم دوید که کودکان خود را نجات دهد، ولی سیل هرسۀشان را با خود برد. چندین ساعت بعد به ما خبر آمد‌ که دخترم در کدام درخت آویزان مانده، لباس‌هایش پاره شده است. باز ‌پسرانم رفتند و او را نجات دادند.» 

او که با اعضای خانواده‌اش با هزاران تن بی‌جا‌شده در زیر خیمه زندگي می‌کنند، می‌گوید که طالبان و برخی از مؤسسات به آنها کمک‌های اندکی رسانده‌اند، اما او از مؤسسات می‌‌خواهد که‌ به آنها در ترمیم خانه‌ها و تامین وسایل زندگی ‌کمک کنند: «همۀ ما نه لباس داشتیم و نه کفش، مؤسسات اگر بسکویت یا چیزی به ما دادند خوردیم، در غیر آن به خدا توکل کردیم. دیروز برای کودکان ‌‌موزه توزیع کردند، ولی من می‌خواهم خانه‌ام آباد شود، تا دوباره به زندگي خود برگردیم، تا کی زیر این خیمه باشیم؟» 

سیما‌گل می‌گوید، وضع اقتصاد خانوادۀشان ضعیف است، یک بیمار در شفاخانۀ علی‌آباد کابل دارند‌ که باید موردتوجه قرار گیرد. حالا زخمي‌های جدید سیلاب‌زدگي هم ‌اضافه شده است. او از مؤسسات کمک‌رسان می‌خواهد‌ که با آنها کمک بنیادی صورت گیرد: «سنویم مریض است، خرچ و مصارفش خیلی زیاد است. حالا این وضعیت را که می‌بینم توان ‌دوباره آباد کردن‌ زندگي‌مان را نداریم.» 

پیشتر وزارت دولت در امور رسیدگی به حوادث در حکومت طالبان گفته بود که تعداد تلفات و زخمی‌های ناشی از سیلاب‌ها در افغانستان از صد تن گذشته است. 

شفیع‌الله رحیمی، سخنگوی این وزارت به رسانه‌ها گفت: «از ۲۹ ماه سرطان سال جاری تا چهارم ماه اسد در ۱۴ ولایت کشور در نتیجۀ سیلاب‌ها ‌متاسفانه ۴۸ نفر شهید، ۵۸ نفر زخمی و ۱۰۰۳ خانه کاملاً تخریب شده‌اند. ۶۷۶ رأس مواشی تلف شده و بیش از ۷۹۹۲ جریب زمین زراعتی و ده‌ها جریب باغ‌های میوه از بین رفته‌اند.» 

فریده می‌گوید: «مبادا مثل حادثات قبلی به چند تا نان و چند بوتل آب ما را فریب ‌دهند، کسی کمک کند اگر می‌خواهند‌، پول نقد بدهد تا دوباره برای خود سرپناه بسازیم.» 

یادداشت:

– نجیب، نام مستعار گزارشگری آزاد در افغانستان است. 

– به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این متن از نام‌های مستعار استفاده شده است.

Leave a comment