زنان افغانستانی و چگونگی بازنمایی بدن در عصر انترنت
عبدالبصیر مصباح*
اشاره: در دنیای تکنولوژیک امروز، توجه به بدن بهعنوان فرایند «هویتیابی»، و «منزلت اجتماعی» رشد چشمگیری پیدا کرده است. مدیریت بدن معنای «نظارت و دستکاری مستمر ویژگیهای ظاهری و مرئی بدن» (آزاد ارمکی و چاوشیان، ۶۴:۱۳۸۱) را بهخود گرفته و با برداشتهای سنتی متفاوت است.
پژوهشها نشان میدهند که جنسیت عامل اثرگذاری در عرصۀ تمرکز بر بدن است و زنان بیش از مردان به بدن خود توجه دارند. برای مثال، جراحیهای زیبایی بینی و صورت، استفاده از مواد آرایشی، تتو، برنزه کردن، کاشت ابرو، تزریق بوتاکس و… از جمله عناصر مهم توجه به بدن است که بهصورت کلی در زنانِ جهان بیشتر از مردان دیده میشود.
هدف این یادداشت، شناسایی چگونگی بازنمایی بدن زن در شبکههایی اجتماعی، با توجه به اثرپذیری آنان از ستارههای سینما، ورزش و در مجموع سلیبریتیها، بهمنظور رسیدن به بدنی ایدهآل است. پرسش اصلی که ذهن نویسنده را بهخود درگیر کرده این است که کاربران زن شبکههای اجتماعی کشور، چگونه تحت تأثیر فرهنگ مصرفی در رسانههای جدید، بدنشان را بهنمایش میگذارند و الگوبرداری از سبک رفتار و پوشش سلیبریتیها در زندگی کاربران زن افغانستانی تا چه میزان دیده میشود.
بدن بهمثابه هویت
در دنیای شبکهایشدۀ امروز، بدن بهحیث هویت و پایگاه اجتماعی و حتی طبقاتی در جامعه پنداشته میشود. اروینگ گافمن، از متفکران علوم اجتماعی، به این باور است که بدن دارایی مادی افراد است؛ داراییای که افراد بهمنظور انجام تعامل، آن را کنترل کرده و نمایش دهند.
۱) افراد بدنهایشان را براساس فرهنگ لغات زبان بدنی مشترک نمایش داده و مدیریت میکنند.
۲) بدن واسطۀ روابط بین هویت شخصی و هویت اجتماعی میشود، در نتیجه، معانی اجتماعیای که به نمایش و عرضۀ بدنی نسبت داده شده، یک عامل مهم در احساس افراد نسبتبه خود و ارزش درونی آنهاست. (ریترز به نقل از قادرزاده، ۱۲۹:۱۳۹۱).
از دیدگاه گیدنز، «خودآرایی و تزیین خویشتن با پویایی شخصیت انسان مرتبط است. در این مورد پوشاک علاوه بر آن وسیلۀ مهمی برای پنهانسازی و آشکارسازی وجوه مختلف زندگی شخصی است، نوعی وسیلۀ خودنمایی نیز محسوب میشود، چرا که لباس، آداب و اصول رایج را به هویت شخصی پیوند میزند.» (گیدنز، ۹۵:۱۳۸۶)
نظریۀ یادگیری اجتماعی و الگوبرداری
مقالۀ حاضر، به سه مسئلۀ مهم؛ یعنی الگوبرداری، مدیریت بدن و رسانهها میپردازد، بنابراین نظریۀ یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا میتواند در فهم محتوای پژوهش، ما را یاری رساند. این نظریه به رابطۀ میان مخاطب و اثرپذیری رفتاری او از الگوهای رسانهای از طریق پاداش و تنبیه در جامعه پرداخته است.
بر اساس این نظریه، انسانها بیشترِ آنچه را که برای راهنمایی و عمل در زندگی نیاز دارند، صرفاً از تجربه و مشاهدۀ مستقیم یاد نمیگیرند، بلکه عمدۀ آنها بطور غیرمستقیم و بهویژه از طریق رسانههای جمعی آموخته میشود.
به باور این دانشمند، افراد با درک این نکته که چه رفتارهایی در رسانههای جمعی پاداش میگیرند و کدامیک کیفر میبیند، میکوشند در زندگی واقعی پاداش بهدست آورند و بنابراین، با تقلید و الگوبرداری از نمونهها و الگوی رسانهای، رفتارهای اجتماعیشان را شکل میدهند.
چهار فرایند اصلی یادگیری اجتماعی در الگوی باندورا عبارتند از: توجه، حفظ و یادآوری، بازتولید رفتار و انگیزش. نقطۀ شروع یادگیری یک رویداد، مشاهدۀ مستقیم یا غیرمستقیم است. با درنظر گرفتن رویدادی که بتوان آن را مشاهده کرد [و در نتیجه الگوبرداری کرد]، اولین قدم در یادگیری اجتماعی، توجه به آن رویداد است.
از آنجاییکه در فرایند مدیریت بدن، رسانههای دیداری و بهخصوص شبکههای اجتماعی نقش اثرگذاری دارند و تصور اغلب افراد از بدن مطلوب، بیشتر متکی به تصاویری از سلبریتیهایی است که در رسانهها بازنمایی میشوند، الگوبرداری از مدیریت بدنی آنان یک اصل مسلم در زندگی فردی کاربران بهحساب میآید.
رسانههای جدید، فرهنگ مصرفی و مسئلۀ بدن
قدرت و اثرگذاری تبلیغات رسانهها و نفوذ شبکههای جدید ارتباطی در اعماق زندگی شخصی افراد، بر کسی پوشیده نیست. درواقع، رسانههای جدید توانسته است که با شکلدهی ارتباط افقی در میان کاربران، از یکطرف زمینههای حضور آنان را در جامعه تسهیل کند و از سوی دیگر، با تبلیغ انواع کالا و بهخصوص پوشش، آنان را به زندگی مصرفی سوق دهد. بدون شک، فرهنگ مصرفی با مُد، شهرت و زیبایی گره خورده است که شبکههای جدید ارتباطی مهمترین و بهترین عناصر انتقال چنین پیامها در جامعه است. این فرهنگ، تمایل زنان به بازنمایی بدن بهشیوۀ مدرن در چهارچوب الگوبرداری از رفتار نمایشی سلیبریتیها را در میان آنان نهادینه میکند.
بهعبارتی، رسانههای جدید در چارچوب فرهنگ مصرف، به نمایش تصاویر بدنهای زیبا، جوان، مناسب و لذتجو از ستارگان و افراد مشهور در اشکال مختلف میپردازند که خود پیامدها و واکنشهایی جدی در میان مخاطبان جوان دارد. یکی از پیامدهای این فرهنگ، همذاتپنداری زنان با بازنمایی مدرن در شبکههای اجتماعی است.
حضور پررنگ رسانههای جدید در افغانستان
آمار کاربران رسانههای جدید در افغانستان قابل ملاحظه است. با اینکه هزینۀ انترنت در این کشور بهدلایل نبود زیرساخت و ظرفیت حکومت قبلی مبنی بر حمایت از رشد فناوری و مصنوعات جدید، گزاف است؛ بازهم میزان کاربران شبکههای اجتماعی در این مملکت قابل توجه میباشد. دسترسی مردم به گوشی همراه، نیازمندی جدی به اطلاعات روز و سرگرمی و موجودیت اوقات فراغت، خصوصاً در میان زنان، باعث شده است که آنها بیش از پیش در دنیای انترنت سرگرم باشند.
از سویی، پس از سقوط جمهوریت و حاکمیت نظام طالبانی، شبکههای رادیو و تلویزیونهای افغانستان دچار گسست، ضعف و انقطاع در پخش و نشر برنامههای اجتماعی، فرهنگی و سرگرمکننده شده است. این خلأ اطلاعاتی ناشی از نبود برنامههای تفریحی، فرهنگی و مسرتبخش، باعث شده است که شهروندان کشور بیشتر از قبل، به شبکههای اجتماعی رو آورند.
سلیبریتیها و بدن ایدهآل
نظر به اینکه سبک و سیاق زندگی سلیبریتیها و چهرههای اثرگذار در زندگی فردی آدمها، بهنحوی اهمیت اجتماعی و هویتی پیدا میکند، گرایش به الگوبرداری از چگونگی بازنمایی بدن در میان افراد افزوده میشود. به زبان دیگر، افراد و بهویژه آنانی که بیشتر در معرض شبکههای اجتماعی قرار دارند، بدن ستارگان، سلبریتیها و افراد مشهور در رسانههای جدید را که هر روز در پوششهایی متنوع و جذاب بازنمایی میشوند، بدن ایدهآل میپندارند. این ایدهآلپنداری باعث نوعی الگوبرداری از مدیریت بدن، در تناسب با توسعۀ روزافزون آگهیهای تجارتی، شرکتهای تولید لباس و نظام سرمایهداری روزبهروز بیشتر میشود.
اینجاست که در زمانۀ انترنت، زنان جوان بهدنبال بدن ایدهآلاند و تلاش میشود که از طریق بازنمایی بدن ایدهآل، هویت فردی خویش را با عصر مدرن همسو سازد.
زنان افغانستانی و الگوبرداری از سلیبریتیهای جهانی
الگوبرداری از سبک پوشش و ارتباط غیرکلامی و حتی زبانی سلیبریتیها در اکثر کشورهای جهانی رو به افزایش است.
سلیبریتیهای جهانی، به کمک انترنت و مصنوعات جدید، از مرزهای ملی گذشته و در خانههای مردم جهان حضور پیدا کردهاند. بنابراین، نفوذ سلیبریتیهای مختلف در زندگی زنان افغان را نمیتوان نادیده گرفت.
نویسنده برای دریافت تصویر روشن از موضوع، با برخی کاربران گفتگوی آنلاین متنی انجام داده است.
شرکتکنندههای این پژوهش که شمارشان به ۱۰ تن میرسد، از نظر الگوبرداری، به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی که از چهرههای مطرح هنری و رسانهای الگوبرداری میکنند و دستهای که، به دلایل ارزشی، انتقادی و یا سلیقهای، اعتنایی به این امر ندارند.
مژگان حیدری، ۲۴ ساله، دارای لیسانس ادبیات فارسی است. او باشندۀ شهر کابل است و با نگاه انتقادی از سبک پوشش و رفتار هنرپیشههای ایرانی، در محیط بیرون از خانه، از رفتار آنان الگوبرداری کرده است.
او میگوید با اینکه تقلید باعث تضعیف استقلال فکری میشود، اما الگوگیری از نمایش رفتاری مطلوب چهرههای محبوب، انسان را به موفقیت میرساند. او بدن برخی هنرپیشهها را ایدهآل میداند و روزانه حداقل یک ساعت را صرف آرایش، چگونگی پوشش و رفتار اجتماعی خویش میکند.
سحر طاهری، باشندۀ ولایت بغلان که کاربر فیسبوک است، شهرت و موفقیت چهرههایی رسانهای و هنری را عامل اصلی الگوگیری از رفتار آنان در زندگی خود میداند.
سحر، ۲۰ ساله، که قبلاً دانشجو بوده است، میگوید، پس از حاکمیت طالبان، به دلیل نداشتن مشغولیت و دوری از دانشگاه، مجبور شده است بیشتر سرگرم دنیای مجازی باشد.
او طرفدار هنرپیشههای افغان است و در پوشش و آرایش، از آریانا سعید، آوازخوان زن مشهور افغان بهحیث نمونه یاد میکند. سحر تأکید میکند: «آریانا یک زن موفق، دارای سبک مخصوص پوشش و دموکرات است.»
این در حالی است که سحر، در عرصۀ رسانهای، از ارتباطات کرستین امانپور، الگوگیری میکند و اضافه میکند که با الگوبرداری از این دو شخص، حس خوشایندی دارد و به خود میبالد.
اما شاپرک [نام مستعار] یک کاربر افغان که اصالتاً از بامیان است و در زمان جمهوریت خبرنگار بود، چنین دیدگاهی دارد: «خودم شخصاً هیچ الگویی برای پوشش ندارم و از هیچ فرد و گروه خاصی پیروی نمیکنم.»
او به این باور است که الگوبرداری از رفتار و سبک زندگی دیگران، مزیتی ندارد و صرف فرد را نسخۀ دستدومی از یک سلیبریتی میسازد.
دیانا، ۲۳ ساله، فارغالتحصیل رشتۀ روزنامهنگاری، از سبک پوشش و رفتار شجاعانۀ ژورنالیستان زن افغان در تلویزیون خصوصی طلوعنیوز یادآور میشود.
به باور او، استفاده از پوشش خبرنگاران این رسانه در جامعۀ مردسالار افغانستان، شهامت میطلبید که با نظام ارزشی مورد نظر وی سازگار بوده است.
ماریا عزیزی، یکی از کاربران فیسبوک و اینستاگرام است. او در فیسبوک، نزدیک به ۱۲۴۰ دنبالکننده دارد. او میگوید که با تقلید از هنرپیشههای ترکی و بالیوود، توانسته خود را محبوب دوستان فیسبوکیاش بسازد. ماریا اضافه میکند که نوعی تضاد میان محیط اجتماعی و فضای مجازی، در ارتباطات اجتماعی وجود دارد. به باور او، پوشش وی در فضای مجازی باعث تحسین هواداران شده است، اما در فضای حقیقی مذمت نزدیکان و خویشانش را در پی داشته است.
کاربری به نام خدیجه از کابل، فارغالتحصیل رشتۀ حقوق دانشگاه اهل بیت، میگوید که تا هنوز الگویی از میان هنرپیشهها ندارد. او الگوبرداری را نمادی از ناخودباوری میداند و به این باور است که زنان و دخترانی که در پوشش و آرایش چهرۀشان الگوگیری میکنند، تحت تأثیر فرهنگ مصرفی، هویت فردی خود را از دست میدهند.
جمعبندی و نتیجهگیری
پژوهش نشان میدهد که با ظهور نظم نوین جهانی و انقلاب در عرصۀ ارتباطات، نگاه زنان به بدن، از چارچوبهایی فکری سنتی عبور کرده است و امروز به جسم یا بدن بهعنوان یک «هویت فردی» و «منزلت اجتماعی» نگریسته میشود. با توجه به نظریۀ یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا، از آنجاییکه مردم براساس پاداش و تنبیه، از شخصیتهای رسانهای رفتارهای خاصی را الگوبرداری میکنند، فرض من در این نوشته این بود که زنان امروز نیز رفتار و پوشش چهرههای مؤثر و مهم، زندگیشان را از طریق شبکههای اجتماعی تعقیب و الگوبرداری میکنند.
یافتههای این تحقیق نشان میدهد که پنداشت بدن بهحیث هویت فردی و دارایی، تأثیر رفتارها و پوشش سلیبریتیها در زندگی فردی و رسیدن به یک بدن ایدهآل و در نهایت نقش رسانههای جدید تحت تأثیر فرهنگ مصرف در تبلیغ پوشش و جذابیت در دنیای امروز باعث شده است که بدن در رسانههای اجتماعی بهشیوۀ متفاوتی بازنمایی شود و این چرخش در آینده بهتکرار و بهصورت جدیتر ادامه خواهد داشت.
این پژوهش همچنین تصریح میکند که جامعۀ زنان افغانستان، پس از سقوط جمهوریت، بهدلیل نبود شغل و فضای کاری، بیش از گذشته، سرگرم فضای مجازیاند و بخشی از جامعۀ زنان کشور، به دلیل شهرت و موفقیت، از سبک زندگی و پوشش سلیبریتیها الگوبرداری میکنند و بخشی از زنان، به دلیل گرایشهای فکری و انتقادی، با الگوبرداری از سلیبریتیها و چهرههای مطرح مخالفاند.
* عبدالبصیر مصباح، فوقلیسانس علوم ارتباطات اجتماعی و روزنامهنگار است.


