مهتاب صافی* فرشته غني 

حمیده* با لیسانس اقتصاد و دو سال تجربۀ کاری در ماه جوزای ۱۴۰۲، پس از یک‌ونیم سال تلاش برای کاریابی، از سوی یکی از مؤسسات داخلی گزینش ابتدایی (شارت‌لیست) شد. او که در ولایت سرپل زندگی می‌کند، می‌گوید بعد از فرستادن بیشتر از ۳۰ ‌درخواست کار‌، در نهایت یک مؤسسه از او خواست که برای گذراندن امتحان به‌منظور استخدام در پست کارمند اجتماعی به دفتر آن مؤسسه مراجعه کند. حمیده تنها زنی بود که برای این پست با هشت مرد رقابت می‌کرد. در حین امتحان، مردی، که گفته می‌شد رئیس مؤسسه است، برای نظارت بر روند امتحان داخل اتاق شد. او نگاهی به حمیده انداخت و به او آهسته گفت که بعد از ختم امتحان به اتاق او بیاید. 

‌حمیده، چنانکه از او خواسته شده بود، بعد از ختم امتحان به اتاق رئیس ‌مؤسسه رفت. آن مرد در حالی که پشت میز خود نشسته بود، با لبخند به حمیده خوش‌آمد گفت. وقتی حمیده شروع کرد به گفتن از تجربۀ کاری‌اش به‌عنوان کارمند اجتماعی‌، رئیس ‌مؤسسه، با پریدن میان کلام او، پرسید: «لباس‌هایت به تنت خوب می‌گه، متاهل هستی یا مجرد؟» تا ‌حمیده پاسخ داد که مادر پنج فرزند است، آن مرد‌ گفت: «به این اندام و چهره‌ات نمی‌ماند که ۵ اولاد داشته باشي.» 

حمیده با شنیدن این کلمات به خود لرزید و تلاش کرد دوباره صحبت را روی تجربۀ کاری‌اش ببرد، اما رئیس دوباره ‌حرف او را قطع کرد‌ و گفت: «صد‌در‌صد به‌حیث کارمند در این مؤسسه مقرر خواهی شد و از کامیابی‌ات مطمئن باش. اگر برای یک شب بتوانی با من باشی، می‌توانی در بست‌های بالا‌تری مقرر شوي و هر‌چه بخواهی می‌شود.» 

حمیده ‌در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، با سرعت اتاق رئیس را‌ ترک کرد، اما صدای او را پشت سرش شنید که گفت: «اگر یک شب با من باشی، از تو چه کم می‌شود؟» او در یک مصاحبۀ تلفنی به زن‌تایمز گفت: «از آن مؤسسه که برآمدم، یک ساعت راه را تا خانه پیاده و با گریه رفتم.‌ خیلی از این حادثه متاثر شده بودم، ولی چاره‌ای نداشتم.» 

برای حمیده*، ۳۲ ساله و سرپرست خانوادۀ هفت‌‌نفری‌، پیدا کردن کار مانند گذشتن از هفتخوان رستم بوده است. او باز هم به تلاش خود برای یافتن کار ادامه می‌دهد، هرچند این تلاش در یک‌ونیم سال گذشته حاصلی نداشته است. 

حمیده می‌گوید که شوهرش بیمار است و همیشه با حملات سردردي شدید مواجه می‌شود که امکان پیشبرد کار را از او سلب کرده است و‌ خانواده هزینۀ درمان او را ندارد.  

تا قبل از آمدن طالبان، حمیده در یک مؤسسۀ خارجی در شهر سرپل به‌عنوان کارمند اجتماعی در بخش زراعت کار کرده بود و با دریافت مبلغ ۲۰ هزار افغانی معاش می‌توانست هزینه‌های موردنیاز خانواده‌اش را فراهم کند.  

حمیده می‌گوید با از دست دادن کار، به‌حدی فقیر شده است که نمی‌تواند برای فرزندانش خوراک موردنیاز را تهیه کند: «بزرگترین دغدغۀ زندگی من پیدا کردن غذا برای کودکانم است. ‌چاشت به کودکانم نان بدهم، به فکر شب‌شان می‌مانم، شب نان بدهم، به فکر روز‌شان مانم.» 

حمیده یکی از ۱۲ زنی است که در مصاحبه با زن‌تایمز از تلاش‌های بی‌حاصل و رنج فراوان یافتن کار صحبت کرد‌ند. این زنان از ولایات قندهار، غور، سرپل، بامیان، کابل و سمنگان به زن‌تایمز گفتند که تا قبل از قدرت‌گیری طالبان آنها شاغل بوده‌اند، اما پس از آن همه ‌کارهای‌شان را از دست داده‌اند و تلاش‌شان برای کاریابی بی‌نتیجه بوده است. 

طالبان در دومین هفتۀ قدرت‌گیری خود، زنان را از کار در ادارات دولتی و منع کردند. آنها مکاتب و دانشگاه‌های را بر روی دختران بالاتر از ۱۲ سال بستند. در نزدیک به دو سال گذشته طالبان زنان را از صحنۀ زندگی اجتماعی حذف کرده‌اند و به‌ندرت امکان کاریابی برای زنان در بیرون از خانه وجود داشته است. 

براساس آمار ادارۀ مرکزی ملی احصائیه در افغانستان در سال ۱۳۹۹، تعداد مجموعی کارمندان خدمات ملکی دولتی نزدیک ۴۱۵ هزار نفر بوده است که ۲۶ درصد، نزدیک به ۱۰۸ هزار، آن را زنان تشکیل می‌دادند. افزون بر این، در ماه دسامبر ۲۰۲۲، طالبان کار زنان با مؤسسات داخلی و خارجی را نیز ممنوع اعلام کردند. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان در دفاع از موضع این گروه در مصاحبه با رادیو بی‌بی‌سي  گفته است، فرمان ممنوعیت کار زنان در سازمان‌های غیردولتی داخلی و خارجی در افغانستان برای «حفظ عزت و عفت» زنان صادر شده و این فرمان بر تمام نهادهای غیردولتی داخلی و خارجی تطبیق می‌شود: کار زنان در تمام نهاد های دولتی در بخش های که غیرضروري بوده، از اول به قدرت رسیدن امارت اسلامی ممنوع شد. به زنان در مؤسسات غیر‌دولتی هم فرصت داده بود و پس از تحقیقات، امارت اسلامی به این نتیجه رسید، که زنان به هیچ صورت نباید، در این مؤسسات کار کنند. چون این مؤسسات تحت کنترول امارت نیست، خطر برای زنان زیاد است و گزارش‌های خطرناک به ما رسیده است.» 

طالبان در تازه‌ترین تصمیم، ‌در تاریخ ۳ سرطان ۱۴۰۲‌ کار زنان در آرایشگاه‌های زنانه نیز ممنوع اعلام کردند.  

سحر رضایی*، مادر دو فرزند که شوهرش را چند سال پیش از دست داده بود، تا قبل از قدرت‌گیری طالبان، در بخش اداری وزارت دفاع کار می‌کرد و با دریافت ۳۵ هزار افغانی معاش‌، مصارف خانواده‌اش را به‌خوبی فراهم می‌کرد. او از چهار ماه پیشتر از قدرت‌‌گیری طالبان معاشش را دریافت نکرده بود و پس از قدرت‌گیری این گروه، او ۵ ماه پنهانی زندگی کرد از ترس اینکه مبادا طالبان او را به‌خاطر کارش با وزارت دفاع مجازات کنند. اما پس از اینکه او متوجه شد طالبان به شماری از زنان اجازه داده‌اند در بخش نظامی با آنها کار کنند، ‌تصمیم گرفت برای دریافت معاش چهارماهه‌اش با حکومت پیشین و یافتن کار به وزارت دفاع طالبان مراجعه کند. وقتی به این وزارت مراجعه کرد، به او گفته شد که باید به‌صورت کتبی درخواست ‌دهد. او و شماری از همکارانش، درخواست کتبی فرستادند، اما به درخواست آنها رسیدگی نشد. همزمان، او به چند مؤسسۀ غیر‌دولتی نیز درخواست کار فرستاد. در ماه حوت ۱۴۰۰ یک کارمند مؤسسۀ خصوصی، که سحر به آن درخواست فرستاده بود، با او تماس گرفت و ‌گفت که می‌تواند به او کمک کند. آن مرد بارها با سحر تماس گرفت و پس از گرفتن اسناد کاری و معلومات در مورد او، به سحر اطمینان دا‌د که می‌تواند در یک سفارت‌خانۀ خارجی با معاش ۸۰۰ دالر برایش کار پیدا کند. اما او برای انجام این کار دو شرط برای سحر گذاشت: «اول اینکه با او رابطۀ عاشقانه داشته باشم و شرط دوم اینکه، بعد از مقرری، هر ماه باید ۲۰۰ دالر معاشم را به او بدهم.» 

سحر شرایط این مرد را نپذیرفت و از او خواست که دیگر با او تماس نگیرد، اما آن مرد تا هنوز به آزار و اذیت سحر می‌پردازد. او در یک مصاحبۀ تلفنی به زن‌‌تایمز گفت: «تا چند ماه برایم نیمه‌شب تصویری زنگ می‌زد، قطع می‌کردم، باز تماس می‌گرفت. اصرار داشت که همرایش دوست باشم.» در نهایت، سحر مجبور شد که شمارۀ تلفن خود را تغییر دهد.  

زلیخا*، ۲۷‌ساله، نیز که هفت سال سابقۀ کاری در مؤسسات غیر‌دولتی  در ولایت سمنگان ‌دارد، از یک‌و‌نیم سال به این‌سو بیکار است و تلاش‌هایش برای یافتن کار بی‌نتیجه مانده است. او می‌گوید بیشتر از ۲۰ بار به مؤسسات مختلف درخواست کار داده است، ولی از هیچ‌یک از این مؤسسات پاسخی دریافت نکرده است: «وقتی که سایت‌ها را چک می‌کنم پست‌هایی که اعلان می‌شود بیشتر برای مردان است، بازهم یگان دفاتر که در اعلان بست خانم و آقا می‌نویسد، اپلای می‌کنم، اما اصلاً شارت‌لیست نمی‌کنند. در یک‌و‌نیم سال گذشته من خودم نتوانستم، با وجود داشتن تحصیلات و تجربه، وظیفه پیدا کنم. با برخی از نهادها که صحبت می‌کنم، به من می‌گویند که طالبان به زنان اجازۀ کار نمی‌دهند، اگر شما را استخدام هم کنیم در غم محرم و حجاب‌تان می‌مانیم.» 

همچنین اسما* که چهار سال سابقۀ کاری در ادارات دولتی ولایت غور ‌دارد، می‌گوید که هیچ ادارۀ دولتی و نهاد غیر‌دولتی در این ولایت جایی برای زنان ندارد. او که می‌گوید هفت ماه گذشته تلاش‌هایش برای یافتن کار بی‌نتیجه مانده است، به زن‌تایمز گفت: «وقتی که سی‌وی برای درخواست کار می‌فرستیم به این می‌ماند که سی‌وی را به داخل دریا می‌اندازیم، گم می‌شود.»

* به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این متن از نام‌های مستعار استفاده شده است.

 

Leave a comment