ثنا عاطف* و فرشته غني
گلزرینه که بیرون از خیمۀ سیاه خود در ولایت قندهار افغانستان ایستاده است، دستانش را روی باسن خود میگذارد و از شدت درد پیچوتاپ میخورد. او جوان است و تنها ۲۴ سال دارد. اما در نتیجۀ سالها بارداری پشت سر هم، زایمان طاقتفرسا و عوارض ناشی از اولاد دار شدن دچار کمردردی مزمن شده است.
از زمانی که برای جمعآوری هیزم و خار از دشتها و درهها، جایی که جامعۀ کوچی سنتی او با کاروانهای گوسفند، بز و شتر در آن تردد میکردند، می رفت، این دردها او را آزار میداد. دههها جنگ، خشکسالی و تغییرات تکنولوژیکی کوچیها را مجبور کرده که سنتهای خود را کنار بگذارند و فرهنگشان تقریباً از بین رفته است. اکثر آنها در مناطق دورافتاده و اغلب ناامن در شمالغرب و جنوب افغانستان سکنی گزیدهاند.
بر اساس آماری که ریاست احصائیۀ مرکزي طالبان در ماه مارچ ۲۰۲۲ منتشر کرد، نفوس افغانستان ۳۴ میلیون است و ۴.۴ میلیون آن را کوچيها تشکیل میدهند. کوچیها یکی از فقیرترین و بهحاشیهراندهشدهترین گروهها در افغانستاناند.
گلزرینه نیز مانند سایر دختران کوچی، تابع قوانین جنسیتی سختگیرانه بود که بر تمام جنبههای زندگی او حاکم بود. گلزرینه هنوز کودکی ۱۱ساله بود که به شوهرش دادند و، به گفتۀ خودش، دو سال بعد از ازدواج، نخستین قاعدگی را تجربه کرد. او میگوید وقتی که برای نخستینبار پریود شده بوده، خیلی ترسیده بوده است. او در حالی که دچار خونریزی بوده است، هراسان نزد خواهرشوهرش، که در خیمۀ کناری او زندگي میکرده، رفته و در مورد وضعیت خود از او پرسیده بوده است. خواهرشوهرش به او تکهای ضخیم داده بوده که خود از آن دو بار استفاده کرده بوده است. او میگوید که خواهرشوهرش به او گفته بوده در مورد قاعدگیاش به هیچکسی نگوید، حتا شوهرش.
او به زنانتایمز گفت: «خیلی درد داشتم و نمیتوانستم دربارۀ آن به کسی چیزی بگویم، چون خواهرشوهرم گفته بود شرمآور است و فقط زنان بیحیا در مورد عادت ماهوارشان صحبت میکنند.»
عادت ماهوار و حاملگی او همزمان شروع شد. او در چهار نوبت زایمان و چهاربار سقط جنین در خیمه تنها بوده و بهتنهایی کودکانش را به دنیا آورده است. او میگوید: »همیشه درد را بهتنهایی میکشیدم و وقتی که طفلم به دنیا میآمد، عاجل نافش را میبریدم و تکههای خونپر و جورۀ جنین (پلاسنتا) را زیر خاک میکردم.» آخرینبار هفت ماه پیشتر به داکتر مراجعه کرده بوده و داکتران برایش گفته بوده است که بهخاطر رعایت نکردن حفظالصحه در زمان عادت ماهانه و پس از زایمان، رحم او میکروبی شده است.
بسیاری از زنان و دختران کوچی، دسترسی به آموزش و خدمات صحی باروری، مانند مراقبتهای تخصصی قبل از زایمان و پس از زایمان، ندارند. آنها همچنان با خطرات فزایندهای در کشوری مواجه هستند که هنوز یکی از خطرناکترین مکانها برای مادر شدن است.
مصیبت زنان «فراموششدۀ» کوچی
در افغانستان اوسط تعداد نوزاد برای هر زن ۴.۶ میباشد. اگرچه نرخ باروری در افغانستان از سال ۲۰۰۱، که طالبان از قدرت سرنگون شدند، بدینسو کاهش یافته است، اما همچنان یکی از بالاترین نرخها در آسیاست. با این حال، نرخ مرگومیر مادران بالاست. در سال ۲۰۱۷، ۶۳۸ مادر بازای هر ۱۰۰ هزار تولد جانشان را از دست دادهاند.
گزارشی که توسط داکتران بدون مرز (MSF) در فبروری ۲۰۲۳ منتشر شد، نشان میدهد که دسترسی مردم به خدمات صحی با گذشت هر روز سختتر میشود. نزدیک ۹۰ درصد از افراد مورد بررسی در سال ۲۰۲۲، به دلیل موانعی مانند هزینه، «دچار تاخیر شدند، تعلیق کردند و یا تصمیم گرفتند که به دنبال مراقبت پزشکی نباشند» و نزدیک دوـسوم میگویند زنان با موانع بدتری نسبتبه مردان روبهرویند. تیمهای داکتران بدون مرز در افغانستان نیز موارد بارداری با مشکلات را در مقایسه با سال ۲۰۰۱ گزارش میکنند، زیرا زنان مجبور به سفر با مسافتهای طولانی برای دریافت مراقبتاند.
شازیه*، ۲۳ساله، زن کوچی خیمهنشین در منطقۀ اسپینبولدک ولایت قندهار، نیز در ۱۲سالگی ازدواج کرده و در یازده سال گذشته هرساله حامله بوده است.
مانند گلزرینه، قبل، حین یا بعد از زایمان، قابله یا هیچ متخصص صحی دیگری به او کمک نکرده است. سالها بارداریهای مکرر بدون هیچگونه مداخله یا مراقبتهای مربوطبه زایمان نیز بر بدن او اثرات منفی گذاشته و منجر به دردهای لگنی و کمری مداوم شده است، در حالی که او توان پرداخت هزینههای درمان آن را ندارد.
شوهر شازیه معتاد است و پول زیادی از مردم قرض گرفته است. او برای تهیۀ مصارف مواد مخدر خود و پرداخت قرضههایش، دختر یکسالهاش را، با دریافت ۴۰۰ هزار افغانی، به نامزدی پسر خواهر خود درآورده بود. اکنون از آن رویداد ده سال میگذرد. داماد او میخواهد بهزودترین فرصت ازدواج کند، ولی شازیه رضایت ندارد، چون دخترش هنوز اولین پریود خود را سپری نکرده است: «دخترم آنقدر خرد است که وقتی میگویم او یک روز پریود میشود و ازدواج خواهد کرد، چیغ میزند و گریه میکند. دلم برایش میسوزد، برای همین به خواهرشوهرم گفتم که باید تا چهاردهسالگی دخترم صبر کنند، ولی او قبول نمیکند.»
فرزانه کوچی که برای حقوق کوچیها در افغانستان مبارزه میکند، میگوید که تبعیض جنسیتی عمیق، صحت زنان و دختران کوچی را بهخطر میاندازد.
او میگوید: «وقتی دیده شد که دختران کوچي مصروفیت خاصی ندارند و به مکتب هم نمیروند، خانوادهها آنها را به ازدواج میدهند و حتا ماندن بیشتر دختران در خانۀ پدر را شرمآور میدانند. وقتی آنها در سنین کم ازدواج میکنند، زیاد فرزند به دنیا میآورند، در حالی که به دارو و داکتر هم دسترسی ندارند.» او میافزاید: «زنان کوچي بهطور مداوم در معرض تبعیض وظلم قرار داشتهاند. هیچوقت صدایشان شنیده نشده و آنها به فراموشی سپرده شدهاند.»
جهزیه و تبعیض رنج را تداوم میبخشد
یونیسف گزارش داده است که دختران تازهمتولدشده برای ازدواج فروخته میشوند.
فاطمه* دو بار ازدواج کرده است. بار اول با خشونتهای خانوادگي شدید مواجه شد و برای همین جرگۀ کوچيهای محلشان تصمیم گرفت که بین زوجین طلاق صورت گیرد و بار دوم پدر فاطمه او را به ازدواج مردی درآورد که باید ۵۰۰ هزار افغانی طویانه به او بپردازد. شوهر او این مقدار پول را نداشت. برای همین پدر فاطمه و جرگۀ محل برای او شرط گذاشت که هر قدر پولی که بعد از عروسی پیدا کند، به او بدهد تا مبلغ موردنظر (طویانه) تمام شود. شوهر فاطمه مثل بقیۀ کوچيها مالدار نیست. گوسفند و گاو ندارد که با فروش محصولات آن پول بهدست آورد. او کارگر روزمزدی است که نمیتواند طویانۀ همسرش را پرداخت کند، به این دلیل تصمیم دارد دختر دهماهۀ خود را نامزد کند، تا با گرفتن طویانه از خانوادۀ شوهر دخترش، از پس آن برآید.
فاطمه میگوید: «نمیخواهم آنچه پدرم بر سر ما آورد، دخترم تجربه کند. کاش پول طویانهام خلاص میشد تا دخترم را از این بلا نجات میدادم.»
در خیمه کنار فاطمه زنی ۶۵ساله که بختزرمینه نام داشته دارای قد میانه و با چشمان بزرگ و سرمهکشیده دیده میشود، که با صدای بلند عروسش را فرا میخواند که چای بیاورد. زبیده* از ترس میلرزد و اطاعت میکند.
وقتی این عروس هنوز دوماهه بوده به پسر ۱۱سالۀ بختزرمینه نامزد میشود. آن پسر گوسفندان را به چراگاه میبرده است و به منطقهای رفته بوده که ماینگذاری شده بوده و او براثر انفجار ماین کشته میشود؛ مرگی که به پای بدشگون بودن زبیدۀ دوماهه ختم میشود. زبیده وقتی نوزاد دوماهه بوده بیوه میشود و سپس به عقد پسر کوچکتر بختزمینه درآورده میشود:
بختزرمینه میگوید: «وقتی میخواستم عروسیاش کنم، مادر دختر مانع میشد و میگفت دخترش هنوز به سن بلوغ نرسیده و پریود نشده. حتا به پولیس عریضه کرد که دخترش خرد است، ولی من گفتم دیگر منتظر نمیمانم، باید عروسی شود.»
زبیده در نهایت مجبور شد با پسر کوچکتر بختزرمینه ازدواج کند و زمانی که اولین قاعدگی را تجربه کرد، در خانۀ خسر خود زندگی میکرد. با تمسخر و ناسزاییهای مادر شوهرش بهخاطر ناآگاهی زبیده در مورد عادت ماهانه، وضعیت او بدتر شد.
یادداشت: برای حفظ هویت و امنیت افراد، در این گزارش از نامهای مستعار استفاده شده است.


