روز جمعه گذشته، ۳۰ جون، جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده ادعا کرد که با کمک طالبان، گروهی که ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده در دو دهۀ گذشته با آن در جنگ بود، پیروزی استراتژیک بر القاعده در افغانستان بهدست آورده است. بایدن در کنفرانس مطبوعاتی خود گفت: «یادت هست در مورد افغانستان چه گفتم؟ گفتم القاعده آنجا نخواهد بود. گفتم آنجا نخواهد بود. گفتم از طالبان کمک میگیریم. چه شد؟ چه خبر شد؟ مطبوعات را بخوانید. حق با من بود.» رئیس جمهور ایالات متحده این را تنها دو هفته پس از آن بیان کرد که ریچارد بنت، گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در افغانستان به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد از «محرومیت شدید» زنان و دختران زیر سیطرۀ رژیم طالبان حرف زد که «ممکن است بهمثابه جنایت علیه بشریت و آزار و اذیت جنسیتی شمرده شود.»
وزارت امور خارجۀ طالبان از سخنان بایدن استقبال کرد و از آن بهعنوان دلیلی بر تعهد رژیم خود بر اجازه ندادن به تروریستهای خارجی در افغانستان، یاد کرد: «ما اظهارات جو بایدن، رئیسجمهور ایالات متحده را در مورد نبود گروههای مسلح بهعنوان اعتراف او به واقعیتها در افغانستان تلقی میکنیم.»
اینکه رئیس جمهور ایالات متحده اقدامات طالبان علیه القاعده را بهعنوان یک پیروزی برای سیاست خارجی خود به رخ دیگران میکشد، آنانی را متعجب و ناامید کرد که امیدوار بودند ایالات متحده از نفوذ خود بر طالبان استفاده کند و این گروه را در قبال جنایاتی که علیه مردم افغانستان مرتکب میشود، پاسخگو سازد.
اظهارات بایدن همچنین بحث رابطه بین ایالات متحده و طالبان را به میان کشید. بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی افغانستان آن را دلیلی بر اطاعت طالبان از ایالات متحده میدانند و برخی آن را دلیلی بر حمایت ایالات متحده از طالبان و اینکه تا زمانی که طالبان در خدمت منافع ایالات متحده قدم بزند، نقض حقوق بشر از سوی این گروه، حتی آنهایی که جنایت علیه بشریت محسوب میشوند، مهم دانسته نخواهد شد.
اما اگر به تاریخ طولانی روابط بین طالبان و ایالات متحده نگاهی بیندازیم، متوجه رابطهای خواهیم شد که فراتر از توافق دوحه در سال ۲۰۲۰ میرود؛ توافقی که طی آن دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور جمهوریخواه، موافقت کرد که نیروهای آمریکایی را در ظرف ۱۴ ماه از این کشور خارج کند و طالبان اعلام کرد که به القاعده یا هر گروه شبهنظامی دیگر اجازۀ فعالیت در مناطق تحت کنترل خود را نمیدهند. در واقع، جنبش طالبان مخلوق واقعی فرانکشتاینی و محصول منافع ژئوپلیتیکی غرب، بهویژه آمریکا، است.
تاریخچۀ این رابطه به روزهای اول جنگ سرد برمیگردد. در دهۀ ۱۹۵۰ دولت ایالات متحده تصمیمی راهبردی برای مهار نفوذ کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی در جهان اسلام، با حمایت از بنیادگرایان اسلامی، گرفت. بنیادگرایانی که با «کمونیستهای بیخدا» و نفوذ سکولاریزهکنندۀ آنها مبارزه میکردند. در سال ۱۹۵۳، رئیس جمهور آیزنهاور در دفترش در کاخ سفید با سعید رمضان، یکی از رهبران ارشد اخوانالمسلمین، یک سازمان پیشگام اسلام سیاسی، و از نظریهپردازان کلیدی اسلامگرایی مدرن، دست داد. پس از آن نشست، سعید رمضان از عوامل کلیدی سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) شد و از طرف کمیتۀ آمریکا برای رهایی از بلشویسم، حمایت مالی دریافت میکرد. او به ایجاد شبکههای اسلامگرا در سراسر جهان اسلام دست زد که بنیادگرایی اسلامی را بهعنوان نیرویی در برابر نفوذ فرهنگی و ایدئولوژیک اتحاد جماهیر شوروی گسترش داد. این تلاشهای ایالات متحده اساس نیروهای سیاسی سکولار در جهان اسلام از جمله چپها، ملیگرایان، لیبرالها و فمینیستها را به سود متعصبان اسلامگرا برچید.
حمایت آمریکا از بنیادگرایان اسلامی در دهۀ ۱۹۸۰ تشدید شد. این زمانی بود که بلوک غرب فعالانه از گروههای اسلامگرا در افغانستان، که با نیروهای شوروی میجنگیدند، حمایت مالی و تسلیحاتی میکرد.
بر اساس اسناد طبقهبندیشدۀ سازمان سیا، ایالات متحده میلیاردها دالر برای حمایت از بنیادگرایی اسلامی در افغانستان سرمایهگذاری کرد که گفته میشود «بزرگترین عملیات مخفی سیا در دوران جنگ سرد» بود. تلاشهای ایالات متحده با کمک نیروهای نظامی و اطلاعاتی کشورها، بهویژه پاکستان و عربستان سعودی، همراه بود.
تیم وینر، روزنامهنگار و مورخ برندۀ جایزۀ پولیتزر، در جنوری ۲۰۱۹ برای واشنگتنپست نوشت: «تا ۲۱ جنوری ۱۹۸۰، سیا حداقل ۱۶ تُن اسلحه، نارنجک و مین را برای سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) ارسال کرد که آنها این تسلیحات را به مجاهدین تحویل دهند. سعودیها شروع به خرید میلیونها دالر تسلیحات بلوک شوروی از مصر کردند و سازمان سیا آنها را وارد جنگ افغانستان کرد. موشکهای چینی بر فراز مرتفعترین گذرگاه کوهستانی جهان در افغانستان مستقر شدند. در آن سال دو هزار تن از نیروهای شوروی و دهها هزار شهروند افغانستان، قبل از پایان زمستان، کشته شدند.»
حتی رژیم اسلامگرای ایران به عملیات مخفی سیا در حمایت از بنیادگرایان اسلامی در افغانستان کمک کرد. وینر مینویسد: «قرارداد با ایران به این دلیل انجام شد که مجاری انتقال پول و اسلحه از طریق پاکستان اشباع شده بود. تا پایان تابستان، سیا علاوه بر میلیونها دالر پول نقد، ۱۰۰۰۰ کلاشینکوف (AK-47) با ۱۳ میلیون گلوله، ۷۲۰ موشکانداز ضد تانک و ۱۴۰۰۰ راکت، ۱۵۰۰۰ مین، ۱۵۸ موشک زمینبههوا، ۲۰۰ مسلسل سنگین و ۸۰۰ هزار گلوله مهمات به همراه سایر تسلیحات و کمکهای غیرتسلیحاتی به (مجاهدین) تحویل داده بود.»
حمایت ایالات متحده از بنیادگرایان در افغانستان فراتر از سختافزاری و مشورۀ نظامی نیز صورت میگرفت. به گزارش واشنگتنپست، «در سایۀ جنگ سرد، ایالات متحده میلیونها دالر برای تهیۀ کتابهای درسی مملو از تصاویر خشونتآمیز و آموزههای ستیزهجویانۀ اسلامی برای دانشآموزان (در کمپهای مهاجرین در پاکستان و افغانستان) هزینه کرد که بخشی از تلاشهای پنهان برای جذب نیروی جنگی در برابر اشغال شوروی بود. محتوای بیشتر کتابهای درسی به ترویج جهاد میپرداخت. همچنین این کتابها پر از عکسهایی بود که تفنگ، گلوله، سربازان و مینها را نشان میداد. این کتابها در آن زمان بهعنوان بخشی از برنامۀ درسی اصلی سیستم مکتب در افغانستان تدریس میشد. حتی طالبان نیز از کتابهایی، که با حمایت مالی آمریکا تدوین شده بودند، استفاده میکردند.»
ایالات متحده تنها کشور غربی نبود که به ظهور بنیادگرایان اسلامی در افغانستان کمک کرد. در سال ۱۹۸۱، نیویورک تایمز از دیدار مارگارت تاچر، نخستوزیر وقت بریتانیا، از مناطق مرزی میان پاکستان و افغانستان به همراه محمد ضیاءالحق، رئیسجمهور پاکستان خبر داده بود. هنگام دیدار از یک اردوگاه آوارهگان گفت: «شما کشورتان را ترک کردید، زیرا حاضر نشدید تحت یک سیستم بیخدای کمونیستی زندگی کنید که میکوشد دین و استقلال شما را از بین ببرد.» نیویورکتایمز همچنین گزارش داد که تاچر گفته بود که «با وجود اینکه هیچ ابتکار دیپلماتیکی هنوز موفق نشده است، کشورش تمام تلاش خود را برای خروج شوروی از افغانستان انجام خواهد داد.»
اخیراً مقالهای دربارۀ آنچه بریتانیا در دهۀ ۱۹۹۰ و پس از تسلط طالبان بر کابل در سال ۱۹۹۶ انجام داد، منتشر شده است. نویسندۀ مقاله خاطرنشان میسازد که با اینکه دولت بریتانیا از حمایت پاکستان از طالبان در افغانستان آگاه بود، صادرات تسلیحات و تجهیزات نظامی به پاکستان را تأیید کرد. همانطور که مقاله توضیح میدهد، «لندن هرگز بهصورت رسمی نسبتبه حمایت پاکستان از این شبهنظامیان [طالبان] اعتراض نکرد.»
مقامات غربی از خطرات و پیامدهای حمایت از بنیادگرایان اسلامگرا آگاه بودند. بهویژه که با تأمین مالی آنها سازمانهای اسلامی دیگر شکل میگرفتند. همانطور که واینر، مورخ در واشنگتنپست نوشت، «اسناد از طبقهبندی خارجشدۀ سازمان سیا نشان میدهد که ایالات متحده از ماهیت ایدئولوژیک و سیاسی نیروهایی که حمایت میکرد، آگاه بود.» از جمله اینکه در صورت به قدرت رسیدن طالبان ممکن است این گروه «حقوق بشر» را نقض کند. بعدها، برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیسجمهور جیمی کارتر و معمار اصلی سیاست آمریکا در حمایت از جهادیها در افغانستان، اقدامات دولت ایالات متحده را پس از تسلط طالبان بر افغانستان در دهۀ ۱۹۹۰ توجیه کرده، چنین گفت: «چه چیزی برای تاریخ جهان مهم است؟ طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی؟ یک تعداد مسلمانان برانگیختهشده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟»
دانستن تاریخچۀ روابط میان آمریکا و طالبان پسزمینۀ اظهارات جو بایدن در مورد کمک گرفتن از طالبان در مبارزه با القاعده را روشن میکند. اما کسانی که از اینگونه اظهارات حمایت میکنند باید به این پرسش مهم پاسخ دهند: ایالات متحده چگونه متقاعد شده است که طالبان به برادران ایدئولوژیک خود مبارزه خواهد کرد؟
عملیات مخفی سازمان سیا علیه اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان به این دلیل موفق بود که اسلامگرایان میخواستند با «کمونیستهای بیخدا» بجنگند. اما طالبان با سازمانهای اسلامگرایی مانند القاعده مشترکات زیادی دارند. اعتقادات ایدئولوژیک آنها، تا جایی، شبیه هماند و رهبران القاعده، از جمله اسامه بنلادن، با رهبران طالبان در دهۀ ۱۹۹۰، زمانی که پایگاههایی در افغانستان داشتند، بیعت کردند. پس از آن رهبران القاعده چندینبار این تعهد را تجدید کردهاند. همچنین، ذکر این نکته حائز اهمیت است که به قدرت رسیدن طالبان، چه در اواخر سالهای ۹۰ و چه در سال ۲۰۲۱، با حمایت حیاتی اسلامگرایان از سراسر جهان، از جمله القاعده، که حمایت از یکدیگر را یک وجیبۀ دینی خود میدانند، همراه بود.
در سال ۲۰۲۲، ایالات متحده با یک هواپیمای بدون سرنشین به یک خانۀ امن القاعده در یک منطقۀ شدیداً محافظتشده در کابل، محل زندگی رهبران ارشد طالبان، حمله کرد و ایمن الظواهری را کشت. دقت در این حمله ممکن است نشانهای از وجود عناصری در درون طالبان باشد که با شریکسازی اطلاعات به ایالات متحده، در مورد محل اختفای رهبر القاعده، کمک کرده باشند. اما نفس حضور الظواهری در مرکز شهر کابل سند غیرقابل انکار پیوندی عمیق میان طالبان و اسلامگرایان بینالمللی و بیانگر ویژگی جهانی جنبش آنها نیز است.
بازگشت طالبان به قدرت، منادی ویرانی عمیق فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای افغانستان، منطقه و فراتر از آن است. روزنامهنگار برجستۀ پاکستانی، اقبال احمد، که در سال ۱۹۹۸، دو سال پس از تسلط طالبان بر کابل، از افغانستان بازدید کرد، در مورد خطری که در حمایت از چنین رژیم ارتجاعی و زنستیز وجود دارد، هشدار داد: «طالبان مظهر بیماری مدرن هستند، علایمی از سرطان اجتماعی که اگر جلوی رشد آن گرفته نشود و بیماری از بین نرود، جوامع مسلمان را نابود خواهد کرد.»
* زهرا نادر، مدیرمسئول زنتایمز
** همایون رستگار، مسئول روابط و تحقیقات زنتایمز


