همایون رستگار* 

در تصادف سه قطار، در ایالت شرقی اودیسای هند (۲ جون ۲۰۲۳)، بیش از ۲۹۰ تن جان دادند و بیش از هزار تن دیگر زخمی شدند. در حالی که بسیاری برای فاجعه سوگواری می‌کردند، شوونیست‌های راستگرای هندو از این فرصت برای گسترش نژاد‌پرستی علیه مسلمانان استفاده کردند. افراد وابسته به گروه‌های هندوتوا (Hindutva)، که در جریان همه‌گیری کرونا مسلمانان را مسئول انتشار این ویروس تبلیغ می‌کردند، این‌بار مسلمانان را مقصر حادثۀ تصادف این قطار نیز ‌دانستند و آن را «جهاد قطاری» نامیدند. کاربران راستگرای شبکه‌های اجتماعی، با دستکاری تصویر یک ساختمان سفید‌رنگ، گفتند: «ببین! یک مسجد در کنار راه‌آهن موقعیت دارد. معنای آن را که می‌دانی چیست، آره؟ تروریسم.» این ادعای بی‌اساس توسط وبسایت‌های راستی‌آزما رد شد. درواقع آن تصویر مربوط‌ به یک معبد هندو بود که در نزدیکی محل تصادف قطار واقع است. 

هشتاد درصد جمعیت هندوستان را هندوها تشکیل می‌دهند. ناسیونالیست‌های هندوتوا دایم‌ تبلیغات تفرقه‌گرایانه ‌علیه مسلمانان، که تنها ۱۲ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند، ‌راه می‌اندازند. آنها ادعا می‌کنند که مسلمانان در‌صدد ایجاد یک دولت اسلامی در هنداند و می‌خواهند ‌جمعیت هندو‌ان این کشور را‌ تحت کنترول خود درآوردند. آنها حتی ادعا می‌کنند که مسلمانان نرخ زاد و ولد را افزایش داده‌اند و با دختران هندو رابطۀ عاشقانه برقرار می‌کنند تا از این رهگذر ‌دین اسلام را بر آنها تحمیل کنند. ناسیونالیست‌های هندو این پدیده را «جهاد عاشقانه» نامیده و باور دارند توطئه‌ای است از جانب مسلمانان برای ایجاد یک دولت اسلامی در هند. این ملی‌گرایان هندوتوا از حمایت حزب حاکم برخوردار است و کنفرانس‌هایی را سازماندهی می‌کنند که در آن علناً خواستار نسل‌کشی مسلمانان «برای محافظت از هند و ایجاد یک ملت هندو» می‌شوند. 

سال‌هاست ‌کارشناسان نسبت‌به خطرات «ژنوساید» مسلمانان در هند هشدار داده‌اند و تأکید ‌کرده‌اند که ژنوساید به‌یکبارگی اتفاق نمی‌افتد، بلکه با مطالعۀ تاریخ ژنوساید، این کارشناسان ادعا می‌کنند که علایم اولیۀ کشتار جمعی را می‌توان از قبل به‌خوبی مشاهده کرد؛ از جمله: توهین به یک گروه قومی یا مذهبی؛ اغراق درمورد نرخ زاد و ولد در میان یک قوم یا گروه خاص؛ تبلیغات سیاسی‌ای که مردم عام یک گروه قومی یا مذهبی خاص را هدف قرار می‌دهد و متهم کردن آن گروه به نوکری یک قدرت خارجی متخاصم. در حالی که شرایط هند ممکن است با افغانستان متفاوت باشد، اما مبارزه با ژنوساید و شوونیسم در هند می‌تواند برای افغانستان آموزنده باشد. 

روند نگرانکننده در افغانستان 

پروژۀ هشدار اولیه در مورد احتمال کشتار جمعی (ٍEarly Warning Project)، که خطر کشتار گروهی را در سراسر جهان ارزیابی می‌کند، افغانستان را در بین ۱۰ کشور پرخطر در سال ۲۰۲۲-‌۲۰۲۳، ‌در رتبۀ هفتم قرار می‌دهد. هند در رتبۀ هشتم قرار دارد. این پروژه توضیح می‌دهد که افغانستان برای چندین دهه نقطۀ تمرکز نیروهای متعصب افراطی بوده است و اکنون توسط یکی از این گروه‌ها اداره می‌شود. این نهاد می‌گوید: «جامعۀ هزاره به‌صورت خاص با خطر جنایات علیه بشریت و حتی نسل‌کشی مواجه است. از دهه‌ها بدین‌سو هزاره‌ها مورد کشتارهای جمعی قرار داشته است و حملات گروه‌های متعدد افراطی از آگست ۲۰۲۱ بر این قوم افزایش یافته است.» 

در افغانستان نشانه‌های نگران‌کننده‌ای وجود دارد که باید جدی گرفته شود. به‌ویژه، تبلیغات ضد‌هزاره و شیعه سال‌هاست که بطور گسترده در این کشور پخش شده است، حتی برخی رسانه‌های مهم به نفرت‌پراکنی علیه هزاره‌ها پرداخته است. در ژانویۀ ۲۰۱۵، رادیو آزادی، شاخۀ افغانستان رادیو اروپای آزاد دولت ایالات متحده، گزارشی ویدیویی در مورد نفوذ ایران در غرب افغانستان پخش کرد. این گزارش سکونتگاه‌های هزاره‌ها در این منطقه را به‌عنوان یک مشکل معرفی و ادعا کرده بود که آنها با سیاست دولت ایران برای افزایش نفوذ خود در منطقه مرتبط هستند. 

سه سال پیشتر از نشر این ویدیو، مایکل سمپل، محقق و افغانستان‌شناس در مقالۀ خود در سال ۲۰۱۲ نوشته بود: «زمانی که مهاجرت هزاره‌ها به هرات سرعت گرفت، شایعاتی به گوش رسید که عوامل ایرانی، با تأمین مالی خرید زمین توسط هزاره‌ها، حضور استراتژیک این کشور را در منطقه تقویت می‌کنند. این شایعات غیرقابل‌قبول بودند، زیرا بطور ضمنی تداعی می‌کردند که دولت ایران کمک‌های سخاوت‌مندانه‌ای را به پناهندگان بازگشته ارائه می‌کند؛ چیزی که مستقیماً با گزارش‌های مربوط‌ به رفتار خشن دولت ایران با پناهندگان و عودت‌کنند گان در تضاد بود. در عوض، این شایعۀ هزاره‌ستیزانه سویۀ دیگر رقابت قومی در این شهر بود.»  

این یک شایعۀ بسیار خطرناک است. زیرا حداقل سه نشانۀ هشدار‌دهندۀ اولیه از نسل‌کشی را تبارز می‌دهد: ‌این «شایعه» جمعیت ملکی از یک قومیت خاص را هدف قرار داده و در مورد افزایش جمعیت آنها اغراق می‌کند. ساکنان یک منطقۀ خاص را نشانه گرفته و آنها را به‌عنوان «عامل» یک قدرت خارجی متخاصم (ایران) معرفی می‌کند. این ‌شایعه‌ تا حدی گسترده بوده است، که راهش را به نشرات آکادمیک جهانی‌ نیز باز کرده است. در سال ۲۰۱۷، کنراد شیتر (Conrad Schetter) در مقاله‌‌ای‌ در مجلۀ مطالعات قومیت و ناسیونالیسم‌ نوشت که از سال 2001 بدین‌سو «ساخت شهرک‌‌های قومی به‌‌عنوان بخشی از یک سیاست آگاهانه توسط نخبگان سیاسی-قومی و حتی حامیان خارجی آنها ترویج می‌شد. دولت ایران بودجۀ مالی را برای وسعت بخشیدن به محلۀ هزاره‌ها در غرب کابل فراهم کرد. به همین ترتیب، دولت ایران بودجۀ ساخت یک شهرک جدید هزاره‌نشین در هرات را نیز فراهم کرد.»  

اگرچه شیتر منبعی برای ادعای خود ارائه نمی‌کند، اما آن را به‌مثابه یک واقعیت که نیاز به اثبات ندارد ‌مطرح می‌کند. در حالی که افزایش هزاره‌ها در شهر هرات و دیگر شهرها، بخشی از روند طبیعی توسعۀ شهرنشینی بوده است‌ که در سراسر جهان، از جمله در افغانستان، صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد که او به خود این زحمت را نداده است که فکر کند اگر در شهرهایی مانند کابل و هرات آواره‌گان برگشته از کشورهای همسایه یا بیجا‌شد‌گان داخلی، از جمله هزاره‌ها، مسکن‌گزین نشوند، در کجا باید ساکن شوند. این کوتاهی او از یک شکاف اجتماعی بزرگ در افغانستان و از وجود تعصبات قومی و پارانویا پرده بر‌می‌دارد. این «شایعۀ هزاره‌ستیزانه» در هرات علایم اخطار اولیۀ ژنوساید به‌حساب می‌آید، چون جمعیت قوم خاصی را به‌عنوان مشکل معرفی می‌کند، و شهرنشینی آنها را غیر‌عاد‌ی جلوه می‌دهد.  

شکاف‌های اجتماعی مبتنی بر تعصب قومی ‌یک بحران جدی در افغانستان است. با نگاهی به بحث‌ها در رسانه‌های اجتماعی می‌توان دریافت که چگونه کاربران دایم‌ در مورد مسایل قومی لفاظی‌های تند و تهدید‌آمیز می‌کنند. روابط قومی این کشور از پدیده‌ای رنج می‌برد که محمود ممدانی آن را «سندرم موش و پشک» می‌نامد. او از این عبارت برای توصیف روابط قومی در رواندا در نیمۀ دوم قرن بیستم قبل از نسل‌کشی ۱۹۹۴ استفاده می‌کند. ممدانی می‌نویسد: «برای موش، هیچ حیوانی بزرگتر از پشک وجود ندارد؛ نه شیر، نه ببر و نه فیل، و برای پشک خوشمزه‌تر از موش غذایی نیست.» متأسفانه، به نظر می‌رسد که سندروم موش و پشک در روابط قومی در افغانستان نیز صدق می‌کند؛ جایی که قلم بدستان و روشنفکران بیشتر وقت و انرژی خود را صرف بحث‌ها و مشاجره‌های تنگ‌نظرانۀ قومی می‌کنند. خصوصاً افراد و گروه‌هایی که در غرب زندگی می‌کنند، درگیر نزاع‌های قومیتی دایمی‌اند، گویی هیچ مسئله‌ای بزرگ‌تر از مسائل انتزاعی قومی نیست و هیچ دشمنی خطرناک‌تر از هموطنانش، اما از اقوام دیگر، وجود ندارد. 

در هند، آشوتوش ورشنی در مطالعه‌ای، شهرهایی را که در آنها خشونت‌های فرقه‌ای اتفاق می‌افتند ‌با شهرهایی که خشونت فرقه‌ای کمتر را تجربه می‌کنند، مقایسه کرده است. یافته‌های تحقیق او نشان می‌دهد ‌شهرهایی که در آنها خشونت‌های فرقه‌ای کمتر اتفاق می‌افتند، شهرهایی‌اند که در آنها مشارکت مدنی، ‌اجتماعی و میان‌قومیتی بیشتر است. در مقابل، شهرهایی که در چنگال کمونالیسم (فرقه‌گرایی) گرفتار‌اند، بیشتر در امتداد خطوط اجتماعی و فرقه‌ای تقسیم شده‌اند و در آنها کمترین تعامل میان گروه‌های مذهبی و زبانی وجود دارد. به‌عبارت دیگر، مشارکت مدنی میان گروه‌های قومی و مذهبی در ‌شهرها تأثیر ناسیونالیست‌های راستگرا را بر زندگی عمومی کاهش داده و از سطح خشونت میان فرقه‌های مختلف می‌کاهد. 

در افغانستان، دهه‌ها جنگ‌، خشونت‌های قومی و فرقه‌ای و تسلط نیروهای بنیادگرا و فرقه‌گرا، سیاست‌های مترقی و دموکراتیک، مشارکت مدنی بین اقوم مخلتف، توسعه و گسترش پروسه‌های سیاسی دموکراتیک و فراگیر را تضعیف کرده است. 

با به قدرت رسیدن دوبارۀ طالبان، خطر آن وجود دارد که شکاف‌‌های قومی بیشتر از پیش گسترش یابد. طالبان یک ملاکراسی ‌با رویکرد افراطی شوونیستی است که در کنار زن‌ستیزی جنون‌آمیزشان، ستم و تبعیض ملیتی علیه غیر‌پشتون‌ها جوهر اصلی سیاست آنان را تشکیل می‌دهد. طالبان برای تحکیم پایگاه خود به گرایش‌های شوونیستی در میان پشتون‌‌ها دامن می‌زند، و مانند نیروهای اشغالگر در خیلی از مناطق افغانستان برخورد می‌کند، این سیاست می‌تواند افغانستان را به‌سوی فاجعه سوق دهد. 

با تنگ‌نظری و شوونیسم قومی باید در کلیۀ سطوح آن مبارزه شود. برای سیاست پیشرونده‌ با دورنمای همبستگی انسانی، گفتمان و چشم‌انداز ضد شوونیستی، ضد راسیستی‌ و ضد تنگ‌نظری قومی ضروری است. بهترین روش مبارزه با ستم ملیتی، خشونت و ژنوساید، الگوی سیاست‌ورزی واقع‌گرایانه و مدیریت سیاسی مشارکتی، فراگیر و کثرت‌بنیاد است که بتواند مردم افغانستان از اقوام و ملیت‌های متفاوت را بر محور برنامۀ سیاسی مشترک متحد سازد، و همکاری سیاسی و مدنی میان‌قومی را تسهیل و در عین حال به‌عنوان پادزهر تنگ‌نظری و عصبیت قومی عمل کند. برای دستیابی به چنین هدفی، به تلاش پیگیر برای گسترش آگاهی ضد‌نژادپرستی، ضد‌شوونیستی و ضدافراط‌گرایی در جامعۀ امروز افغانستان نیازمندیم. تنها چنین تلاش آگاهانه‌ای می‌تواند عصر جدیدی از امید و زندگی انسانی را نوید دهد. 

* همایون رستگار، مسئول روابط و تحقیقات زن‌تایمز است. 

Leave a comment