ثنا عاطف* مهتاب صافی* و فرشته غنی 

ساعت ۵:۱۰ دقیقۀ صبح است. هدیه*، ۱۲ ساله، بشکه‌های ۲۰ لیتري زرد‌رنگ ‌در دست دارد تا از مسجد منطقۀ «ادۀ حکیم صاحب» در شهر قندهار به خانه آب ببرد. او این آب را برای نوشیدن می‌برد. مردان زیادی در مسجد هستند که می‌خواهند وضو بگیرند تا نماز صبح را ادا کنند و یک صف پنجاه‌نفری هنوز منتظر است تا ظرف‌های همراه خود را پرآب کنند. همۀ آنها با مشکل نبود آب در خانه مواجه‌اند. هدیه تمام تلاش خود را می‌کند تا آب پاک از مسجد بگیرد. بعد از سپری کردن یک ساعت در صف، دو نفر مانده که نوبت به او برسد‌، آب نل داخل مسجد خشک و او ناگزیر می‌شود‌ ‌از جوی کنار مسجد بشکه‌هایش را پر ‌کند: «در نلی که در مسجد هست، فقط صبح آب می‌باشد. برای همین کوشش می‌کنم، زودتر از خواب بیدار شوم تا نوبت ‌آب به من برسد. باز هم بیروبار به‌حدی است‌ که تا خشک شدن نل ‌نوبت به من نمی‌رسد.» 

تنها دغدغۀ صبحانۀ هدیه این است‌ که آب آشامیدنی به خانه ببرد. هدیه بر تنها سنگ کلانی که روی جوی آب قرار دارد، می‌ایستد. بدن لاغر و نحیف خود را خم می‌کند، بشکه را داخل آب می‌برد و سپس با دستان کوچکش آن را به‌زحمت بالا می‌کشد. او نفس‌زنان بشکه را بالا می‌آورد و بر زمین می‌گذارد و نوبت پر کردن بشکۀ بعدی می‌رسد. ‌چهار بشکه را پیِ هم از آب پر می‌کند؛ آبی که خس و خاشاک از دور در آن هویداست، اما این تنها آب آشامیدنی‌ای است که ‌دارند. 

در منطقه‌ای که هدیه‌ زندگی می‌کند بیشتر از صد خانواده بود‌و‌باش دارند، که همۀ آنها مجبور‌ند از مناطق دور آب شیرین آشامیدنی ببرند، چون چاه‌های آب یا در این منطقه خشکیده‌اند ‌یا آب‌شان شور است. او می‌گوید، روز دو بار و در مواردی هم سه بار به خانه آب می‌برد، چون بقیۀ ساعاتِ روز سر کار است.‌ 

پدر هدیه معتاد است و طالبان او را در یکي از شفاخانه‌های شهر (قندهار) ‌بستر کرده‌اند. هدیه نه‌تنها مسئولیت تأمین آب خانواده را بر دوش دارد، بلکه مجبور است‌ در بیرون از منزل کار هم بکند. او در رستورانت‌ها و خانه‌های مردم صفاکاری می‌کند یا لباس می‌شوید. پولی که از این کار به‌دست می‌آورد، مصرف تأمین نیازهای غذایی خانواده می‌شود: «در منطقۀ ما یک لیتر آب شیرین چاه، یک افغانی به فروش می‌رسد. ما که روزانه چهار یا پنج بشکۀ ۲۰ لیتری مصرف می‌کنیم، پول آن روزانه از ۱۲۰ افغانی بیشتر می‌شود، در حالی که روزانه من کمتر از ۶۰ افغانی عاید دارم.» 

هدیه به‌خاطر  آبرسانی  به خانه، مسیر یک‌ساعته را طی می‌کند و این او را بسیار خسته می‌سازد.  

دفتر هماهنگی امور بشردوستانۀ سازمان ملل متحد اوچا می‌گوید‌ که تغییرات اقلیمی، دسترسی به آب آشامیدنی را در افغانستان کاهش داده است. این نهاد به تاریخ ۲۴ ثور در یک ‌تویت نوشت، ‌در حال حاضر ۲۱میلیون  و ۲۰۰ هزار نفر در افغانستان به آب آشامیدنی دسترسی ندارند، که ۶۰ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهد، در حالی که در سال گذشته این به ۴۸ درصد می‌رسید. 

بحران کمبود آب و خشکیدن آب‌های زیر‌زمینی معضل چندین‌ساله در افغانستان است و به گفتۀ این اداره‌ برای مهار بحران آب، حفظ‌الصحه و تسریع خدمات، در سال ۲۰۲۳ به ۴۷۹ میلیون دالر نیاز است. چیزی که به گفتۀ مختصصان بخش آب، تأمین آن نا‌ممکن به نظر می‌رسد، چون طالبان نه نیروی کار متخصص دارند و نه برنامه‌ای برای مدیریت آب‌ها در افغانستان.  

نجیب‌آقا فهیم، استاد سابق حقوق آب دانشگاه کابل در مصاحبه با زن‌تایمز می‌گوید، استفادۀ درست از منابع آب نیازمند تکنالوژي، منابع مالي و نیروی متخصص است، که افغانستان امروزی این هر سه ‌را ندار‌د: «از طرفی هم به‌خاطر ضعف مدیریتی ادارۀ داخلی، علاقمندی جامعۀ جهانی به مسایل افغانستان روز‌به‌روز کم‌تر می‌شود و بعضی مؤسسات خارجی، که در این بخش کار می‌کردند‌، نیز افغانستان را ترک کرده‌اند.» 

به گفتۀ او، اگر وضعیت چنین ادامه داشته باشد، پیامدهای ناگواری برای کودکان و زنان خواهد داشت و آنها را با انوع آسیب‌های خانوادگی و اجتماعي مواجه می‌ساز‌د: «ما در جریان سفرهای‌مان در سال ۲۰۱۸، دریافتیم که اگر معضل کمبود آب در افغانستان حل نشود، کودکان و زنان را از استفاده از امکانات رفاهي، کار و تحصیل ‌دور می‌کند و در نتیجه، فقر در جامعه گسترش می‌یابد.» 

در کنار خطرات دیگر، کودکان و زنانی که مجبور‌ند به خانواده‌های پرجمعیت‌شان آبرسانی کنند، از نگاه جسمي هم دچار آسیب‌های جدی زیادی خواهند شد. 

زیتون*، ۱۱ ساله، باشندۀ قریۀ «ینگی‌اریغ» ولایت جوزجان، برای یک خانوادۀ ده‌نفره مسئولیت آبرسانی ‌دارد. او پس از ۲۰ دقیقه پیاده‌روي، به چاه آب می‌رسد و روزانه در سه نوبت ۱۲۰ لیتر آب را به خانه انتقال می‌دهد. 

زیتون می‌گوید، از بس کار می‌کند، دستانش ‌درد می‌گیرد و به‌سختی می‌تواند نیازمندی ‌خانواده به آب را تأمین کند: «وقتی از کار خسته می‌آیم و با کراچی از بمبه آب می‌آورم، دستانم از درد بی‌حس می‌شوند و بشکه‌ها را به‌مشکلی پر می‌کنم.» 

زیتون دختر بزرگ خانواده و شاگرد صنف پنجم مکتب است. او در کنار آبرسانی، در یک سرای نیز کار می‌کند. او روزانه بیشتر از ۱۴ کیلو پنبه را با ۸۰ افغانی دستمزد می‌چیند و هفتۀ یک روز هم برای جمع‌آوری پشقل (فضلۀ گوسفندان) به مناطقی می‌رود‌ که مردم در آنجا گوسفندان‌شان را به چرا‌ می‌برند: «پشقل را جمع می‌کنم‌ تا مادرم با سوزاندن آن در تنور برای‌مان نان پخته کند‌ و‌ با پول پنبه‌چیني مصارف خانه را می‌کشم.» 

در این قریه بیش از دو هزار خانواده زندگي می‌کنند و اکثر‌ کودکان برای خانواده‌های‌ خود آبرسانی می‌کنند، چیزی که در کنار هدر دادن وقت و دور ماندن آنها ‌از آموزش، صدمات جدي بر جسم آنها ‌وارد می‌کند. 

خانوادۀ هدیه در قندهار اما مدت سه سال است که آب ندارند و او به‌خاطر آبرسانی، بارها به درد‌های عضلاتی و استخوانی مواجه شده است: «دستم از سر شانه تا آرنج خیلی درد می‌کند، گاهی که بشکۀ کلان را برمی‌‌دارم، استخوان شانه‌ام صدمه می‌بیند. زنی شکسته‌بند در قریۀ ما هست، وقتی او می‌بیند، می‌گوید شانه‌ات بی‌جا شده است. باز آن را با زردچوبه و تخم مرغ می‌بندد و چند روز بعد خوب می‌شود.» 

هدیه می‌گوید، آنها وقتی از آب جوی استفاده می‌کنند، ‌بیمار می‌شوند، ولی چارۀ دیگری ندارند: «این آب که از جوی هم می‌بریم، آب شور است و بیشتر وقت [با نوشیدن  آن] گلو‌درد، معده‌درد و گرده‌درد می‌شویم. داکتر در کلنیک می‌گوید که آب شور ننوشید، این آب به‌حدی خراب است که حتا وقتی حمام می‌کنم، بدنم خارش و حساسیت می‌کند.» 

احمد*، ۱۱ ساله، نیز ‌مانند هدیه و زیتون ناگزیر است‌ ‌مسیر یک‌ساعته را طی کند تا با کراچي دستي‌اش‌ ‌آب بیاورد. او باشندۀ منطقۀ «تپۀ عیدگاه» شهر فیروزکوه ولایت غور است و پدرش کارگر روز‌مزد است و نمی‌تواند با او همکار باشد.  

خانۀشان بر یک تپه قرار دارد و آبرسانی به آن ارتفاع ‌برای او بسیار دشوار است. او ‌از راه‌های پرپیچ‌و‌‌خم و دشوارگذر ‌به خانه‌اش آب می‌برد. او می‌گوید، زمستان گذشته وقتی آب می‌آورده، پایش در راه یخ‌زدۀ خانه لخشیده و ‌افتاد‌ه و دستش شکسته است و، به همین علت، نزدیک یک ماه استراحت کرده است. در آخر زمستان، وقتی بهبود یافته و می‌خواسته آب بیاورد، دوباره به زمین خورده و این‌بار پای‌ راستش شکسته است. ‌با ضربه‌ای ‌که به دست و پای او وارد شده است، حالا وقتی آب می‌آورد، دست و پایش ‌درد شدید می‌گیرد، ولی مجبور است تحمل کند: «دیروز مادرم لباس‌شویی داشت و مرا پشت آب روان کرد. دوبار آب بردم و دست‌هایم را درد گرفت. رفتم پیش مادرم گریه کردم و گفتم دست‌هایم ‌درد گرفته، اما مادرم مرا یک خمچه زد و گفت، برو آب بیار که کار دارم. باز ‌پشت آب آمدم، اما زیاد خسته بودم. دست‌هایم درد می‌کرد و بشکه‌ها را به‌سختی بلند می‌کردم.» 

محمدعظیم، داکتر متخصص ارتوپیدي در افغانستان، می‌گوید‌ آبرسانی و بلند کردن وسایل سنگین توسط کودکان در حال رشد، می‌تواند به استخوان های آنها آسیب‌های جدي وارد کند: «اگر این کار به مدت‌زمان طولانی انجام شود، ممکن است سبب کج شدن ستون فقرات کودکان ‌شود و این ‌به‌طور مستقیم روی سیستم خون‌رسانی مغز تأثیر منفی دارد، سردردی دوامدر نیز به وجود می‌آورد. اگر سلیوز یا کجی ستون فقرات بیشتر باشد، می‌تواند بر قلب و شش فشار وارد کند.» 

او می‌گوید، بیشترین آسیب‌ها بر کودکانی وارد می‌شود‌ که تغذیۀ درست ندارند و از ساحاتی دور با تحمل وزنی زیاد در دست‌ها و یا بر شانه‌های‌شان‌ برای خانواده‌های پر‌جمعیت آبرسانی می‌کنند.   

در برخی مناطق زنان حتا آسیب‌های جسمی بیشتری می‌بینند. سیاره*، ۲۵ ساله، باشندۀ قریۀ نوآباد گزۀ عرب‌ها در شهر ایبک ولایت سمنگان، در ماه سرطان ۱۴۰۱، زمانی که می‌خواست به خانه آب ببرد، دو‌ماهه حامله بود. او یک بشکۀ ۲۰ لیتری آب را از جوی پر کرده بوده و می‌خواسته به خانه ببرد. ‌زمانی که بشکه را با سرعت از لب جوی بلند کرده و بر ‌بلندی گذاشته است، ناگهان دچار درد شدید در ‌پایین شکم خود ‌شده و خونریزی کرده است. ‌سیاره مجبور شده است با همین وضعیت آب را به خانه برساند. حال او در خانه بدتر شده بوده، اما به‌خاطر وضعیت اقتصادي نا‌مناسب نتوانسته به داکتر مراجعه کند. 

هنوز یک روز ‌کامل از این رویداد نگذشته بوده‌ که فهمیده کودک او سقط شده است: «خونریزی شدیدی داشتم. عاجل حدیثه، دخترم را به خانۀ همسایه روان کردم. زن همسایه آمد و گفت، طفلت ضایع شده. وقتی شوهرم خبر شد، مرا چند سیلی زد که چرا احتیاط نکرده‌ام.» 

سیاره بعد از از دست دادن طفلش هم به آبرسانی برای خانواده ادامه می‌دهد. آنها‌ در یک روز، دست‌کم،‌ ۸۰ لیتر آب را به مصرف می‌رسانند. سیاره روزی دو بار مسیری یک‌ساعته را طی می‌کند‌ تا دو بشکۀ بیست‌لیتری آب را بیاورد. 

نبود آب آشامیدنی سبب شده است‌ که مادر هدیۀ ۱۲ ساله تصمیم بگیرد به ‌اولین خواستگار‌ی او پاسخ مثبت دهد و با پول مهریۀ او برای خانه نل آب آشامیدنی بیاورد: «مادرم می‌گوید‌ نمی‌تواند این‌طور ادامه دهد. با نوشیدن آب‌ جوی همۀ ما یک روز می‌میریم.» 

یادداشت: 

  • عطیه فرآذر* و مهسا الهام* نیز در تهیۀ این گزارش همکاری کرده‌اند. 
  • به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment