میوند نظری* 

«آموزش نقطه‌ای است که در آن تصمیم می‌گیریم آیا آنقدر دنیا را دوست داریم که مسئولیت آن را بپذیریم.» 

زنان در افغانستان به‌عنوان مظهر مقاومت در برابر ظلم و ستم سیستماتیک قد ‌علم کرده‌اند و این گفتۀ مشهور هانا آرنت را تحقق می‌بخشند. پادکستی را که من راه‌اندازی کرده‌ام (Jaad-e Maiwand Podcast‌)، امکانی برای گفتگو با رهبران فکری و فعالان زن با پیشینه‌های گوناگون در افغانستان را ‌فراهم کرده است. بنابراین این امتیاز را داشته‌ام که به مبارزۀ آنها به‌منظور‌ دسترسی به حق آموزش ‌بپردازم. گفتگوی اخیرم با پشتانه درانی، یکی از مدافعان حق آموزش برای دختران، ‌باورم نسبت‌به این مبارزۀ شکوهمند را تقویت کرد. شجاعت و تعهد تزلزل‌ناپذیر او برایم دنیایی از امید نسبت‌به صنف‌های درسی پنهانی و آموزش مخفیانه خلق کرد. در آن دنیا زنان قربانی نیستند، بلکه قهرمانان سرسخت روشنگری و آموزش‌اند. 

در پانزدهم ماه آگِست ۲۰۲۱ کابل، قلب تپندۀ افغانستان، پس از دو دهه آزادی نسبی، بار دیگر تحت کنترل طالبان قرار گرفت. جهان، که سال‌ها گفتگو بین طالبان و کشورهای غربی را دیده بود، به نسخه‌ای کمتر افراطی از این گروه امیدوار بود. اما‌ هنگامی که نفیر فیرهای شادیانۀ این گروه فرو نشست، همه فهمیدند که طالبان تغییر نکرده‌اند. آنها هنوز عمیقاً متعهد به ترکیبی از رادیکالیسم اسلامی و کدهای قومی‌‌ای که زنان را به‌شدت مقید می‌کنند باقی مانده‌اند. 

طالبان در مدت کوتاهی پس از اینکه کابل را دوباره تصرف کردند، رژیمی اسلام‌گرا‌ تشکیل دادند و آپارتاید جنسیتی را بازگردانده و به زنان دستور دادند تا مشاغل خود را ترک کنند و در خانه بنشینند. بار دیگر، زنان با خشونت به ماندن در خانه‌های‌شان محکوم شدند. حضور آنها در فضا‌های عمومی به‌گونه‌ای محو شد که گویی سرابی بیش نبود. دختران از مکاتب و دانشگاه‌ها محروم شدند و چوکی‌های‌شان در این نهاد‌ها خالی شدند. از صنف ششم به بعد، مکاتب دخترانه به‌صورت عموم تعطیل شدند و سوسوی روشنگری‌ای ‌که آموزش برانگیخته بود، خاموش گردید. تا زمان نگارش این مقاله، نهاد‌های آموزشی بر روی زنان و دختران بسته‌اند و میلیون‌ها دختر را از نور قدرت‌بخش دانش بی‌بهره نگه داشته‌اند. افزون بر این، قانون حجاب اجباری در سرتاسر کشور وضع شده و به نمادی از کنترل فراگیر مردسالارانه ‌بد‌ل گشته و تمام جوانب زندگی زنان را دیکته می‌کند. طالبان یک بار دیگر زنان را در معرض محرومیت غیرانسانی قرار داده و آنها را به زندگی پشت حجاب و درهای بسته محکوم کرده‌اند. 

هانا آرنت، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان سیاسی قرن بیستم که خود زن بود باورداشت که جوهر شر، بدخواهی بزرگ نیست، بلکه نیندیشیدن و پیروی کورکورانه از ایدئولوژی خشونت‌‌پرور است. تحمیل هنجارهای سختگیرانه و مردسالارانۀ طالبان تجسم کامل و آزاردهندۀ این امر است. این زنگ خطری است که به صدا درآمده و خاطر‌نشان می‌کند که پذیرش بدون چون و چرای ایدئولوژی‌های افراطی برای جامعه مصیبت می‌آفریند و حقوق بشری و انسانی را نقض می‌کند. هانا آرنت حرف مشهور دیگری نیز دارد که می‌گوید: «هدف آموزش توتالیتر هرگز القای اعتقادات نیست، بلکه از بین بردن ظرفیت شکل‌گیری باورها‌ست.»‌ این حقیقتی هولناک است که عمیقاً در مناطق وسیع و پیچیده از منظر سیاسی-اجتماعی افغانستان، جایی که چنگ آهنین طالبان به‌طور سیستماتیک زندگی مردم را در کنترول داشته و آنها را از اساسی‌ترین حقوق‌شان چون حق آموزش، اندیشه و انتخاب محروم کرده است. طی سال‌ها، ایدئولوژی نفرت‌انگیز و حاکمیت ظالمانۀ طالبان بخش‌های وسیعی از جنوب، شرق و بخش‌هایی از شمال افغانستان را در وضعیتی وحشتناک نگهداشته است. عامۀ مردم، ‌که در این دام بی‌رحمانه گرفتار شده‌اند، به‌سختی منابع لازم برای بقای خود را فراهم می‌کنند، چه رسد به اینکه به مفاهیم بزرگی مانند انتخابات آزاد، دموکراسی، آزادی بیان یا حق آموزش فکر کنند. 

«فرهنگ طالبان، فرهنگ افغانستان است» 

پارادوکس بی‌رحمانه وضعیت کنونی افغانستان را توصیف می‌کند. شمار زیادی در جهان هستند که ادعا می‌کنند ‌وجود طالبان بازتاب‌دهندۀ ماهیت فرهنگ افغانستان است که چنین ادعایی دور از واقعیت است. فرازهایی از ایدئولوژی طالبان را اگر به مردم این مناطق توضیح دهید، پاسخ آنها خنده خواهد بود. واقعیت خشن اما این است که مردم گرفتار در فقر و فلاکت ‌افغانستان می‌دانند که ایدئولوژی طالبان به سود‌شان نیست.  

در دو دهۀ گذشته، درگیری‌های مداوم و حملات بی‌وقفه و بی‌رحمانه توسط  افرادی که اکنون قدرت را به دست دارند، اساساً زندگی مردم را در مناطق دورافتادۀ کشور مختل کرده بود. برای مثال، در ارزگان، لیسۀ عالی ملالی گواهی بر این پیچیدگی است. با وجود ۱۸ سال خدمت مستمر، برخی از خانواده‌ها، حتی آنهایی که از رفاه نسبی اقتصادی برخوردار بودند، از فرستادن دختران خویش به مکتب خودداری می‌کردند. اگر دلیل آن پرسیده می‌شد، آنها به دیوارهای مکتب اشاره می‌‌کردند که گلوله‌ها در آن نقش بسته بود‌ که یادآور ‌جنگ‌های خونین میان نیروهای دولتی و شورشیان طالبان بود‌. به این دلیل نمی‌توانستند دختران خود را در معرض خطر قرار دهند. به این ترتیب، حتی پسران‌شان نیز به ورطۀ بی‌سوادی افتادند. چنین محرومیتی باعث گسترش جهل و رشدنایافتگی فکری شد‌ و آنها از درک واقعیت‌های سیاسی-اجتماعی در این مناطق ‌عاجز بودند. 

این ادعا که «فرهنگ طالبان فرهنگ مردم افغانستان است»، مکرراً مطرح می‌شود. اما چنین ادعایی تضاد فاحش‌ میان ارزش‌های مورد حمایت طالبان و جوهر واقعی فرهنگ گسترده‌تر افغانستان را نادیده می گیرد. ایدئولوژی آسیب‌رسان طالبان نشئت‌گرفته از شور مذهبی، آموزش را ‌‌کالایی لوکس، خطرناک و نامطلوب می‌پندارد. این امر مستقیماً با ارزش‌های مردم افغانستان که دانش، خرد‌ و بردباری را قدر می‌نهند و آینده‌ای را متصور می‌شوند که در آن کودکان‌شان‌ به‌دور از جهل و ترس‌ می‌توانند رشد کنند، در تضاد است.  

تسلیمناپذیری 

به‌رغم وضعیت ناگوار، چراغ‌های امید در داخل کشور می‌درخشند؛ آن چراغ‌ها دختران‌اند. این زنان جوان در شرایطی وخیم مأموریت برزگی را بر عهده گرفته‌اند. آنها به دختران جوان‌تر در مکان‌های مخفی در سراسر کشور آموزش می‌دهند. شجاعت و ابتکار آنها نیرویی در برابر رژیم ظالمانۀ طالبان خلق کرده است که بر آنها تحمیل شده است‌. در ولایت بامیان، زنان جوان صنف‌های درس مخفی در زیرزمین‌ها ایجاد کرده‌اند و دختران جوان‌تر را از دانش‌شان بهره‌مند می‌کنند. بسیاری از این مربیان جوان و شجاع زمانی خود دانشجوهای دانشگاه‌ها بودند. در بدخشان، دختران به دنبال کتاب‌های درسی‌اند و تلاش می‌کنند ‌محیط‌های آموزشی ساختارمندتری را برای دختران دانش‌آموز ایجاد کنند. این استراتژی منحصر‌به‌فرد نشان‌دهندۀ عزم راسخ زنان و دختران برای گسترش آموزش است. آنها به قدرت دگرگون‌کنندۀ آموزش اعتقاد دارند. آنها به‌عنوان زنان تحصیل‌کرده، تحصیل دختران را به‌عنوان یک وظیفه جدی پنداشته و با تمام قدرت از آن دفاع می‌کنند. این تعهد بی‌مانند گواهی بر ایمان آنها به قدرت آموزش برای شکل دادن به آینده و چراغ امید برای فردای روشن در کشور است.  

افراطیزه کردن سیستم آموزشی توسط طالبان 

طالبان دگرگونی‌های گسترده‌ای را در سیستم آموزشی ایجاد کرده‌اند که برای شکل‌دهی به اعتقادات نسل بعدی و آمیختن باورهای جزمی‌شان با مواد درسی طراحی شده است. این سناریویی است که نویسندۀ انگلیسی جورج اورول در داستان «۱۹۸۴» به تصویر کشیده است. اورل فضای را ترسیم می‌کند که در آن صاحبان قدرت جریان اطلاعات را به‌منظور شکل‌دهی به آگاهی عمومی دستکاری می‌کنند. چون طنین وحشتناک «پلیس فکری» اورول، طالبان معلمان، مدیران و کارمندان نهادهای آموزشی را با اعضای خود جایگزین کرده‌اند. 

طالبان افزون بر از بین بردن سیستم آموزشی مدرن دولت قبلی، طرحی را برای مدارس جهادی خود ریخته است. طبق این طرح، و به قول یک مقام طالبان، این گروه در نظر دارد ‌برای هر ‌ولسوالی ده باب مدرسۀ دینی تأسیس کند. هر «شیخ الحدیث»، چیزی شبیه معلم حزبی عمل کرده و ۲۵۰۰۰ ‌افغانی ماهانه معاش دریافت می‌کند. هر شاگرد ثبت‌نام‌شده در مدرسه، روزانه ۱۵۰ افغانی شهریه دریافت می‌کند. با توجه به مشکلات اقتصادی مو‌جود در کشور، انگیزه‌های اقتصادی ممکن است خانواده‌ها را وادارد که فرزندان‌شان را به این مدارس بفرستند. 

سرپیچی در ویرانشهر طالبان 

تا زمانی که طالبان قدرت را در دست دارند، تمام تلاش‌شان را انجام خواهند داد تا زنان را از تحصیل و مشارکت در جامعه بازدارند. مبارزۀ زنان تنها به‌خاطر مکاتب و کتاب‌های درسی نیست، بلکه به‌خاطر وضعیت رقت‌بار اقتصادی نیز است که میلیون‌ها تن از آن رنج می‌برند. اقتصاد افغانستان در وضعیت بدی قرار دارد. خانواده‌ها با فقری شدید دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. بعضی از خانواده‌ها احساس می‌کنند که باید از تعداد نانخور در خانه بکاهند. اغلب، خانواده‌ها تلاش می‌کنند ‌دختران‌شان را هرچه زودتر به شوهر بدهند تا بار مخارج آنها را از شانۀشان کم کنند. با آن‌هم شعار دیگری از هانا آرنت را باید ‌‌آویزۀ گوش ‌کرد که می‌گوید: «برای بدترین‌ها آماده شو، بهترین‌ها را انتظار داشته باش و آنچه که می‌آید را بپذیر.»  

‌پروژه‌های مخفی مانند «بیاموز افغان (Learn Afghan)» به دختران، همزمان با خواندن و نوشتن، مهارت‌های ارزش‌مندی را یاد می‌دهند که آنها بتوانند درآمد داشته باشند. این برنامه‌ها می‌توانند به دختران کمک کنند تا در صورت فشار آوردن بر آنها برای ‌ازدواج در سنین پایین، در برابر خانواده‌های خود بایستند. با آموزش مهارت‌های قابل فروش در بازار کار به این دختران، که بتوانند به خانواده‌های خود کمک اقتصادی کنند، ما نقش‌های کلیشه‌ای اعمال‌شده توسط طالبان را به چالش می‌کشیم. این یک توانمند‌سازی دوگانه است: آموزشی به‌منظور تجهیز دختران برای آینده و هم‌چنین استقلال مالی که به آنها نیرو می‌بخشد در برابر فشارهای اجتماعی ازدواج زودهنگام مقاومت کنند. افزون بر این، آموزشی که این پروژه‌ها مهیا می‌کنند تنها زندگی دختران درگیر را تغییر نمی‌دهد، بلکه بر محیط، خانواده‌ها و جامعه نیز اثر می‌گذارد. یک دختر تحصیل‌کرده می‌تواند به رهایی خانوادۀ خود از فقر کمک کند و طرز تفکر افراد جامعۀ خود را تغییر دهد و در دراز‌مدت به رشد و توسعۀ کلی کشور کمک کند. این قدرت نهفته در آموزش است. 

چنان‌که ‌در این مسیر پرچالش‌ قدم می‌گذاریم، از دختران، مادران، خواهران و همسران خستگی‌ناپذیر الهام می‌گیریم که تحمل‌ناپذیرترین‌ها را می‌توان تحمل کرد و هرگز دست از تلاش بر نداشت. آنها شاهد ‌این ادعایند که پشت هر تاریکی روشنایی هست و نباید دست از تلاش برای فرداهای خود برداشت. ما مدیون آنهاییم که برای آن ‌آینده آماده شویم، زیرا این زنان‌اند که مشعل‌داران آینده‌اند و ما را از تاریکی به‌سوی فردایی روشن‌تر رهبری می‌کنند. آنها قدرت و انعطاف‌پذیری عظیم خود را به جهانیان نشان داده‌اند و ثابت کرده‌اند که معماران تغییر خواهند بود. این روح تسلیم‌ناپذیر زنان است که امید تزلزل‌ناپذیر ما را به آینده‌ای تقویت می‌کند که در آن صدای آنها شنیده می‌شود، توانایی‌های بالقوۀ آنها تحقق می‌یابد و حقوق آنها تأمین می‌شود. 

* میوند نظری، میزبان پادكست «‌جادۀ ميوند»، داستان‌نویس و داروساز است. 

Leave a comment