لیلا رها* 

«هربار، قبل از شرکت در اعتراضات خیابانی، زندان سرد و تاریک را تجسم می‌کردم. طوری که من روی زمین سرد نشسته‌ام و چشمانم پر از اشک است و ناگهان دروازۀ زندان باز شده و شماری طالب به سویم حمله‌ور می‌شوند.» این تصور هرلحظه روح و روان سهیلا را می‌آزارد. 

نزدیک به دو سال است که زنان شجاع و مبارز در خیابان‌های افعانستان صدای اعتراضی‌شان را علیه بی‌عدالتی‌ها و محدودیت‌های سنگین زن‌ستیزانه‌ از سوی طالبان بلند کرده‌اند. زنان در این راه قربانی‌های فراوانی داده‌اند؛ از کشته شدن‌شان تا افتادن در زندان‌های سرد و تاریک طالبان و لت‌وکوب‌شان در تظاهرات‌های اعتراضی در جاده‌های شهر‌.  

سهیلا* یک تن از زنانی است که از آغاز روی کار آمدن گروه طالبان تا اکنون در برابر‌ بی‌عدالتی‌ها و وضع محدودیت‌های سنگین این گروه علیه زنان، بارها با جمعی از زنان دیگر، به جاده‌ها برآمده و صدای اعتراض‌ خود را بلند کرده است. او در این راه با چالش‌های زیادی روبه‌رو بوده است. سهیلا از دشنام‌های رکیک تا لت‌وکوبش توسط طالبان سخن می‌گوید: «در جریان اعتراضات در پارک شهرنو، طالبی با قنداق تفنگش به شانه‌ام کوبید‌ و شانه‌ام صدمه دید. آنها به دنبال دختران معترض می‌دویدند و خشمگین و با تمام قدرت‌ دختران را لت‌وکوب می‌کردند. من می‌خواستم با آنها از راه مسالمت‌آمیز وارد گفتگو شوم، اما ‌میل تفنگ‌شان به سویم بود و آمادۀ شلیک. با دیدن این صحنه به‌طور ناخودآگاه دخترم بهنوش به ‌یادم آمد. بعداً من به‌مشکلی آن ساحه را ترک کردم.» این تنها یک مورد خشونت فیزیکی‌ با سهیلا نبوده است، بلکه با هربار اعتراض در خیابان از سوی طالبان لت‌وکوب شده است. 

طالبان، برای پراکنده کردن تجمعات زنان از شلاق، قنداق تفنگ و گاز‌ اشک‌آور استفاده می‌کردند. به این کار بسنده نکرده حتا برای ساعاتی این زنان را در تکهوی‌های مارکیت، در ساحه‌هایی که زنان اعتراض می‌کردند، محاصره می‌کردند و ‌حلقه‌ای شکل می‌دادند تا زنان معترض نتوانند از چنگ‌شان فرار کنند. آنها در ساحه کاملاً در محاصرۀ گروه طالبان می‌ماندند.  

سهیلا دانش‌آموختۀ حقوق است. او دو سال است که ‌بیکار است و از محدودیت‌هایی که طالبان بر حضور اجتماعی و فعالیت زنان اِعمال کرده است شکایت دارد. او، با ابراز نگرانی از بی‌سرنوشتی، ‌می‌گوید: «من در این مدت دو سال‌ در انزوا قرار گرفته و دچار افسردگی شده‌ام. این وضعیت ‌باعث شد تا خاموش ننشینم و اعتراض کنم.» 

در این راه سهیلا نه‌تنها با گروه طالبان مبارزه می‌کند، بلکه به‌خاطر فعالیت‌های دادخواهانه‌اش با کسانی ‌دیگر نیز در جدال است. از ممانعت خانواده‌اش تا عابرانی که به او در جریان دادخواهی دشنام می‌دهند.  

‌سهیلا با بغض می‌گوید: «خانواده و نزدیکانم از من خواهش کرده‌اند که دیگر در اعتراضات شرکت نکنم. ‌تا حدی که ‌گفته‌اند اگر فعالیت بکنی ما با تو قطع ارتباط کرده و تو را نمی‌بخشیم. آنها خیلی از فعالیت‌هایم را درست نمی‌دانند، زیرا شرایط کنونی پر از ‌وحشت است. اما همسرم ممانعت قطعی برایم ایجاد نکرده و همیشه حامی‌ام بوده است و همیشه خواسته است مواظب خودم باشم.»  

سهیلا در ‌مورد تشویق‌ها و توهین‌های مردم ‌در جریان رفتن به‌ خیابان‌ها برای اعتراض چنین روایت می‌کند: «ما در جریان اعتراضات خود با مردمان متفاوتی روبه‌رو می‌شویم. کسانی هستند که ما را تشویق و ستایش کرده و قهرمان می‌نامند‌ و کسانی هم هستند‌ که ما را پروژه‌ای گفته و ‌به آشوبگری، ناامنی و به خطر انداختن دیگران  متهم می‌کنند. زمانی‌که ما زنان معترض از چنگ و لت‌وکوب طالبان از ساحه فرار می‌کنیم هیچ‌یک از مردان به ما ‌اجازه نمی‌دهند تا به دکان‌ها و خانه‌های‌شان پناه ببریم و یا پنهان شویم. نه‌تنها مردان، بلکه شماری از زنان هم ما را دشنام‌ می‌دهند و ما را باعث آشوبگری جامعه می‌دانند. در یک اعتراض از سوی یک زن، ما فاحشه خطاب شدیم: «شما کافر هستید. شما پروژه‌ای هستید. بگذارید ما را، وطن آرام است.» ‌این‌ خیلی دردآور بود که از سوی یک زن بین جمع کثیری از مردان تحقیر و توهین می‌شدیم. در جواب او بسیار محترمانه گفتم: «تو حداقل حمایت نمی‌کنی، سکوت اختیار کن. همین که خودت قربانی خشونت‌ها و باورها شده‌ای کافی است. بگذار ما برای برابری و آزادی خود و برای نسل‌های بعدی مبارزه کنیم تا قربانی نشویم.» 

سهیلا افزود: «برخلاف تصور مردم، ما در طول این چندین ماه اعتراضات از سوی هیچ نهاد و شخصی حمایت مادی و معنوی نشده‌ایم. ‌اعتراضات ما همیشه خودجوش بوده است.» 

سهیلا، به این دلیل که مردم به اعتراضات زنان برچسپ‌های گوناگونی زده‌اند‌، ابراز تأسف می‌کند، ولی می‌گوید برای او زیاد مهم نیست. آنچه همواره فکر ‌او را درگیر کرده، آیندۀ خود‌ و دختر دوساله‌اش است. 

زندگی زیر حاکمیت یک گروه زن‌ستیز و تطبیق قوانین سخت بر زنان، باعث شده است که زنان بی‌شماری بیکار و از تحصیل محروم شوند. نه‌تنها این دو مورد، بلکه بعضی قوانین از جمله‌ حجاب اجباری، محرومیت از سفر بدون محرم، منع شدن از حضور در اماکن تفریحی، منع شدن از رفتن به رستورانت‌ها، مسدود شدن راه‌های درآمدزایی‌شان و ده‌ها ممنوعیت‌ دیگر سبب شده است که خشم این زنان برانگیخته شده و با شیوه‌های متفاوتی در اعتراض به این محدودیت‌ها صدا بلند کنند و نارضایتی‌های خود را نشان بدهند.  

سهیلا  از ترس و استرس قبل از اعتراضات خود چنین روایت می‌کند: «در یک اعتراض، قبل از اینکه از خانه خارج شوم، با خود کمی مرگ موش گرفتم. به این فکر بودم زمانی که به‌دست طالبان دستگیر و زندانی شدم، قبل از اینکه زیر دست آنها شکنجه و لت‌وکوب شوم، مرگ موش را بخورم و به زندگی‌ام پایان بدهم. چون همرزمانم چندین‌بار از سوی طالبان اسیر و زندانی شده بودند و خیلی مورد شکنجه طالبان قرار گرفته بودند، زیاد ترس داشتم و هربار تصویر خشن طالبان را تجسم می‌کردم. حتا بعد از اینکه از تظاهرات به خانه بر‌می‌گشتم، چندین روز ‌با ترس، وحشت و استرس پی هم شب‌ها و روزها فکرم مشغول بود. می‌ترسیدم و همیشه به زندان سرد و تاریک طالبان فکر می‌کردم. هربار با دیدن این سختگیری‌ها و خشونت‌ها رنج و ناامیدی‌ام بیشتر می‌شود.»  

زنان افغانستان‌ با تمام سختی‌ها و چالش‌ها و با وجود سرکوب شدن‌شان از مجراهای متفاوت، باز هم باانگیزه و خودجوش به جاده‌ها برآمده و با صدای جسورانۀشان خواسته‌ها و نخواسته‌های‌شان را فریاد می‌زنند.  

آنچه ‌سهیلا را بیشتر اذیت می‌کند، سکوت مردم در برابر این‌همه جنایت‌ها و بی‌عدالتی‌هاست. او می‌گوید: «با ‌سکوت مردم ما زنان معترض و مبارز بی‌انگیزه و ناامید می‌شویم؛ مایی که جان خود را فدا‌ ‌کرده و برای آیندۀ آنها مبارزه می‌کنیم، ولی آنها از ما حمایت نمی‌کنند و با ما هم‌صدا‌ نمی‌شوند. این سخت آزار‌دهنده است.»  

سهیلا از ناآگاهی زنان و مردان افعانستان از حقوق اولیۀ‌شان ابراز ناامیدی می‌کند. به‌خصوص مشکلات زنان بی‌سواد که در جنگ‌های پسین باعث شده است مشکلات زیادی برای نصف بیشتری از جمعیت زنان خلق کنند. ناآگاهی از حقوق‌شان باعث شده است‌ تا زنان بیشتر مورد خشونت قرار گرفته و قربانی شوند. 

از نظر سهیلا زنان آگاه و باسواد هرگز مورد خشونت و قربانی‌های جاهلانه قرار نمی‌گیرد. سهیلا برای یک زندگی آرام و جامعۀ مبتنی بر برابری و دور از تبعیض جنسیتی، قومی و مذهبی می‌رزمد تا از قربانی شدن خود‌ و هم‌نسلانش جلوگیری کند. او می‌گوید مبارزه می‌کنم تا به‌خاطر قومیتم، مذهبم و زن بودنم مورد خشونت قرار نگیرم و به حاشیه رانده نشوم‌. سهیلا از مردم می‌خواهد که در کنار زنان بایستند. 

یادآوری: 

– لیلا رها نام مستعار دختری روزنامه‌نگار در کابل است. 

– به‌منظور حفظ امنیت افراد، در این متن از نام‌های مستعار استفاده شده است. 

Leave a comment