*عکس از تظاهرات ماه اسد ۱۳۹۵

زهرا نادر، دانشجوی دکترا در رشتۀ «مطالعات زنان» در دانشگاه یورک در کانادا و مدیرمسئول زن‌تایمز

برداشت غالب در جامعۀ افغانستان این است که برای فعالیت در عرصۀ سیاست‌ باید مرد بود. تصور این است که سیاست با نرینگی گره خورده است و فقط مردان صلاحیت فعالیت در این حوزه را دارند. این موضوع به‌تازگی در تویت یک استاد دانشگاه مرد که در کانادا تدریس می‌کند، برایم یادآوری شد. این استاد دانشگاه که خود‌ از قوم هزاره است، به زنان هزاره «مشوره» داده است که «به هیچ صورت نباید در تظاهرات شرکت کنند.» استدلال او این است که زنان هزاره، که در سایۀ طالبان زندگی می‌کنند، «درمانده‌»‌اند و عاملیت و اختیاری برای مبارزۀ سیاسی ندارند و عده‌‌ای از خارج آنها را برای اشتراک در مبارزات حق‌طلبانۀ‌شان فریب می‌دهند. در این تویت، او در لباس یک پدرسالارِ نگران ظاهر شده است که می‌خواهد به زنان قوم خود در مورد ‌پیامدهای ناگوار مبارزه علیه طالبان هشدار دهد و می‌کوشد بگوید که زنان هزاره، به دلیل مواجه بودن با تبعیض و ستم مضاعف، که ریشه در دشمنی و ضدیت طالبان با قوم هزاره دارد، با خطر چندین برابر مواجه‌اند. من به‌عنوان یک زن هزاره که تجربۀ زیسته در افغانستان دارم، به‌خوبی به وضعیت خاص هزاره‌ها در افغانستان واقفم. هزاره‌ها، یکی از اقوام افغانستان هستند که دست‌کم از زمان ایجاد افغانستان معاصر با خشونت و تبعیض سیستماتیک مواجه بوده‌اند. این تبعیض به اشکال مختلف آن در ۲۰ سال گذشته هم ادامه یافت‌ و مسلماً زیر سلطۀ طالبان، که ‌گروهی افراطی و ضدشیعی است و کارنامۀ سراسر تعصب قومی دارد، بدون شک سرکوب هزاره‌ها و ستم بر آنها و دیگر اقلیت‌های مذهبی و قومی به‌شکل فاجعه‌بارتری دوام خواهد یافت. من نیز معتقدم که موقعیت زنان هزاره، نه‌تنها از لحاظ قومیت، بلکه تا حدی از لحاظ مذهب و جنسیت «ویژه» است و می‌طلبد در واکاوی تاریخ مبارزۀ زنان در افغانستان، تئوری درهم‌تنیدهگی (انترسکشنالتی) در نظر گرفته شود که خود بحثی جدا می‌طلبد. در نوشتۀ پیش رو، تأملی شده است بر تویت این استاد دانشگاه که بازتاب‌دهندۀ روایت غالب جامعۀ افغانستان از مبارزات زنان است تا دریابیم که چه چیزهایی در مورد جایگاه و نقش زنان در جامعه و سیاست افغانستان امروز بازگو می‌کند. 

این استاد دانشگاه نوشته است: «طالب مردم هزاره را کافر می‌دانند و پشت بهانه هستند تا به مردم هزاره آزار برسانند. طالبان زنان تظاهرات‌چی را فی‌الفور دستگیر می‌کنند و خدا می‌داند در زندان چه روزی بر سر آنها می‌آور[ن]د.» دقیقاً بخش آخر جملات او است که روایت مردسالارانه و زن‌ستیز جامعۀ افغانستان از مبارزات سیاسی زنان را بازگو و بازتولید می‌کند. منظوری که من از عبارت «خدا می‌داند در زندان چه روزی بر سر آنها می‌آید» درک می‌کنم این است که او نگران لکه‌دار شدن عفت زنان هزاره در زندان طالبان است که از طریق تجاوز بر آنها‌ اعمال می‌شود. جملات بعدی او این برداشت مرا آشکارا تأیید می‌کند. او برای توجیه استدلال خود خطاب به زنان معترض هزاره نوشته است: «زندگی بدون حق آموزش و کار سخت است، ولی نه به اندازۀ آسیبهای روحی و فیزیکی که در محبس طالبان تجربه خواهید کرد.» 

چنین نگرشی نسبت‌به مبارزات سیاسی زنان به‌شدت قابل‌نقد است، زیرا این دیدگاه، که طرفداران کمی هم ندارد، می‌گوید که زنان، به دلیل زن بود؛ یعنی آلت تناسلی زنانه داشتن، در معرض خطر تجاوز قرار دارند و همین مسئله آنها را در مقابل مردان آسیب‌پذیر می‌کند. او به آنچه مردان ممکن است در زندان‌های طالبان تجربه کنند، اشاره نمی‌کند و از مردانی که زنان زندانی را لت‌وکوب می‌کنند یا بر آنها تجاوز می‌کنند، انتقاد نمی‌کند. در عوض، تمام اتهام‌های او متوجه زنان می‌شود، و اینکه تمام مسئولیت‌های آنچه ممکن است در توقیف‌خانه‌ها و زندان‌ها بر آنها تحمیل شوند را بر عهده دارند. 

بیایید نگاهی ژرف‌تر داشته باشیم به نگرش جامعۀ افغانستان نسبت‌به زنان و نقش آنها در سیاست. شاید این‌گونه بتوان کلمات توهین‌آمیز و زن‌ستیزانۀ این استاد دانشگاه را در متن جامعۀ مردسالار افغانستان قرار داد و قرائتی متناسب از آن داشت. 

دو برداشت عام در جامعۀ ما نسبت‌به مبارزات سیاسی زنان وجود دارد که در استدلال این استاد دانشگاه نیز دیده می‌شود: 

 ۱) برداشت اول و غالب این است که زنان مبارز به‌منظور «کیس ‌درست کردن» به تظاهرات می‌روند تا مدرکی برای فرار از افغانستان برای خود تهیه کنند. 

۲) برداشت دوم این است که مبارزات مدنی و صلح‌آمیز زنان راه به جایی نمی‌برد، چون طالبان «با تظاهرات به قدرت نرسید که با تظاهرات از قدرت پس شود.» 

برداشت‌های دیگری هم وجود دارد، اما این دو برداشت تقریباً برداشت کلی جامعه را نمایندگی می‌کند. ابتدا برداشت «کیس‌سازی» را موشکافی می‌کنیم. 

اگر یادتان باشد، زمانی که تمنا زریاب پریانی قبل از دستگیری‌اش توسط استخبارات طالبان ویدیویی منتشر کرد، شمار زیادی از روشنفکران و هنرمندان افغانستان، درست مثل طالبان، به او برچسپ «کیس درست» کردن زدند. آن زمان با خود اندیشیدم، اگر جنسیت پریانی و خواهرانش از این معادله حذف می‌شد، به‌احتمال زیاد، اگر در خیابان‌های کابل این اتفاق نمی‌افتاد، دست‌کم شبکه‌های اجتماعی از هشتگِ «‌پریانی‌ها را آزاد کنید»‌ پر می‌شد. اما متأسفانه دستگیری و اختطاف پریانی‌ها، که به دلیل فعالیت سیاسی آنان در مقابل طالبان صورت گرفته بود، تقریباً با سکوت جامعۀ ما بدرقه شد و به‌غیر از تعداد‌ کمی از گروه‌های زنان معترض در افغانستان و برخی از نهادهای حقوق بشری، توجه خاصی به آن صورت نگرفت. همین رویکرد را تقریباً در مورد دستگیری همۀ زنان در ۱۹ ماه گذشته و وضعیت آنها، شاهد بوده‌ایم. این در تضاد شدید با محکومیت‌های گسترده‌ در مورد دستگیری فعالان و معترضان مرد است. 

بیایید از خود بپرسیم، خاستگاه این برداشت کجاست؟ چرا جامعۀ ما قرائت متفاوتی از اعتراضات سیاسی زنان و مردان دارد؟ 

این تصور در ناخودآگاه جامعۀ مردسالار شکل می‌گیرد که در همسویی با طالبان، نقش و حوزۀ فعالیت زنان را در چهاردیواری خانه و به‌طور مشخص در آشپزخانه تصور و محدود می‌کند. هیچ جامعه‌ای یک‌شبه به چنین تصوری نمی‌رسد، چون پدرسالاری عمری به درازای تاریخ دارد و محدود به جغرافیای افغانستان هم نیست. اما به دلیل پایین بودن سطح سواد جامعه و به همین منوال، ضعیف بودن جنبش‌های زنان در افغانستان، مردسالاری و بازتاب و بازتولید آن در ابعاد مختلف در جامعه، کمتر مورد نقد قرار گرفته است. مسلماً در نبود نگاه انتقادی که بتواند نقش و روابط جنسیت‌ها را در افغانستان بازخوانی کند، قوانین پدرسالاری در ابعاد مختلف جامعه ریشه می‌دواند و قوانین نانوشته‌اش را در لباس حقیقت محض ارائه می‌کند. چرا مردان ایرانی، در همجواری افغانستان، می‌توانند در کنار زنان ایرانی و مبارزات سیاسی آنان بایستند، در حالی که مردان افغانستان یا مشورۀ «تظاهرات» نکنید می‌دهند و یا در موارد بسیاری، مبارزۀ سیاسی زنان را سبوتاژ می‌کنند؟ 

به باور من، دلیل این برداشت، نهادینه‌شدن ذهنیت مردسالار است که جایگاه زنان را در چهاردیواری خانه‌ تعریف می‌کند. متأسفانه، به دلیل ریشه‌های عمیق پدرسالاری و نبود دانش انتقادی، حذف سیستماتیک زنان از جامعه‌ برای اکثریت مردان افغانستان قابل‌پذیرش و مطلوب است. اگر یادتان باشد،‌ قانون منع خشونت علیه زنان در ماه ثور ۱۳۹۲ برای تصویب به پارلمان افغانستان رفت و با مخالفت اکثریت اعضای محافظه‌کار مرد، تصویب نشد. بگذارید یادآوری کنم این قانون به چه دلایلی تصویب نشد: تعیین سن ازدواج دختران به ۱۶ سال، محدود شدن تعدد زوجات از چهار به دو، مراجعۀ زنان قربانی خشونت به خانه‌های امن، مجازات عاملان خشونت علیه زنان و اختیار دادن به زنان برای انتخاب همسر و مخالفت با ازدواج اجباری! 

مسلماً اعضایی که به تصویب این قانون واکنش تند نشان دادند و آن را ضددین قرائت کردند، اکنون در سایۀ طالبان تجلی جامعۀ مطلوب‌شان را می‌بینند و بدون شک خواستار استمرار آن هستند. 

اما در ۲۰ سال گذشته، با وجود همۀ مشکلات و کاستی‌ها، ‌سیستمی هرچند ناکارآمد، به‌وجود آمده بود که برای شماری از زنان فرصت و امکان دنبال کردن خواسته‌های‌شان را مهیا می‌کرد. طالبان، در ماه اول قدرت‌گیری‌شان، این سیستم را از بنیاد برچیدند تا کوچک‌ترین امکان اِعمال خواسته‌های زنان را ریشه‌کن کنند. افغانستان اولین کشور مسلمان در جهان نیست که قرائت‌های دینی از خشونت علیه زنان ارائه می‌کند و آن را در لباس مذهب و دین به خورد مردم می‌دهد. حداقل در ۴۰ سال گذشته، گروه‌هایی بر سر قدرت بوده‌اند که دادن هر اختیاری به زنان را در مخالفت با دین قرائت کرده و از مدافعان برابری جنسی با کلماتی چون «مرتد» و «کافر» مشروعیت‌زدایی کرده‌اند. 

در متن چنین جامعه‌ای است که حذف زنان از جامعه و گرفتن حقوق انسانی آنها با سکوت مطلق اکثریت همراهی می‌شود و مبارزۀ زنان برای مطالبۀ خواسته‌های برحق‌شان، نه‌تنها تأیید و یاری نمی‌شود،‌ بلکه با برچسب «کیس‌سازی» از آن مشروعیت‌زدایی می‌شود. یکی از شرایط پناهندگی این است که فرد به دلیل هویتش مورد تهدید، پیگرد و مجازات قرار داشته باشد. امروز تخمیناً ۲۰ میلیون زن در افغانستان به دلیل هویت جنسی‌شان، امکان زندگی عادی و دسترسی به حقوق ابتدایی انسانی را ندارند. همین برای «کیس‌سازی» کافی است و آنها نیازی ندارند برای فرار از افغانستان، به  نبرد طالبان بروند. هرچند ممکن است عده‌ای ناآگاهانه به ترویج این برداشت بپردازند، اما عده‌ای به‌عمد و با هدف مشروعیت‌زدایی از مبارزات زنان این روایت را تبلیغ و ترویج می‌کنند و با عبارات مختلفی به خورد مردم می‌دهند و بی‌ هیچ شکی، طالبان تنها جانبی است که در شرایط فعلی از این تبلیغ سود می‌برد. 

اکنون نگاهی می‌اندازیم به برداشت دوم از مبارزات مسالمت‌آمیز زنان. این رویکرد از دو جهت قابل‌تأمل است. از یک طرف مردم افغانستان، به دلیل تجربۀ تاریخ‌نوسان که همواره با تغییرات ناگهانی و یک‌شبه همراه بوده است، به رویکردی خو گرفته است که تغییرات را در کوتاه‌مدت می‌خواهد. از طرف دیگر، جامعۀ ما باز هم با توجه به تاریخی که تجربه کرده، تغییرات را فقط از طریق مرمی کلاشینکوف ممکن می‌داند و نسبت‌به مبارزات مدنی و صلح‌آمیز بی‌باور است. افزون بر این دو عامل، با توجه به آنچه در بالا بحث شد، جامعۀ مردسالار افغانستان، جایگاه زنان را در خانه تعریف می‌کند و نمی‌تواند زنان را به‌عنوان بازیگران سیاسی‌ای بپذیرد که نقشی تعیین‌کننده در مبارزات علیه طالبان ‌دارند. از این رو است که جامعه، با انتظار کشیدن برای ظهور مردانِ سیاست؛ آنهایی که قرار است طالبان را با زور تفنگ و مرمی از قدرت براندازند، به زنان مبارز «مشوره» در خانه‌ بنشنید می‌دهند و با ربط دادن مبارزات‌شان به غرب و، چنان‌که این استاد دانشگاه نوشته است، «مدنی‌ گک‌ های غرب نشین»، فعالیت سیاسی آنها را سبوتاژ می‌کنند. 

تصور مردانی که نسبت‌به مبارزات زنان بد‌بین هستند و به آنها مشورۀ خانه‌نشینی می‌دهند‌ این است که زنان در خانه‌ امن هستند و فقط در زندان طالبان است که آنان آسیب «فیزیکی و روانی» ‌تجربه می‌کنند. این برداشت ریشه در نادیده گرفتن واقعیت و تجربۀ عینی زنان دارد؛ تجربۀ آنانی که نه‌تنها با قدرت‌گیری طالبان حق تحصیل، کار، هویت حرفه‌ای، جایگاه اجتماعی و امید به آیندۀ‌شان را یک‌شبه از دست داده‌اند، بلکه در خانه با رنج گرسنگی و خشونت خانوادگی که اکثراً توسط مردان اعمال می‌شود، مواجه‌اند. به همین دلیل است که مبارزات حق‌طلبانۀ زنان، حتی در حلقۀ چهره‌های روشنفکری افغانستان، یا با سکوت و نادیده‌گرفته‌شدن همراهی شده و یا مورد شک و تردید قرار گرفته است. 

اما واقعیت این است که مبارزات امروز زنان علیه طالبان، صفحۀ تازه‌ای از تاریخ افغانستان را ورق می‌زند؛ صفحه‌ای که در آن شماری از زنان، با حمایت یا بی‌حمایت خانواده، زنجیرهای ستبر مردسالاری را می‌درند و فارغ از دیوار کشیدن‌های قومیت و مذهب، حقوق انسانی‌شان را می‌طلبند. زن بودن و زندگی کردن در افغانستان هرگز آسان نبوده و اکنون این زندگی از هر زمان دیگر‌‌ی دشوارتر است،‌ زیرا آنها با گروهی مواجه‌اند که با افتخار و آشکارا سنگ دشمنی و حذف زنان از جامعه را به سینه می‌زنند و در ۱۹ ماه گذشته، مرحله‌به‌مرحله فرصت‌ها و ابعاد زندگی انسانی را بر روی زنان بسته‌اند. این ساده‌لوحانه است که تصور کنیم زنانی که در افغانستان زندگی می‌کنند،‌ به اندازۀ یک استاد دانشگاه در کانادا درکی از موقعیت خود ندارند و برای خواستن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان نیاز به «شیرک» شدن یا «قهرمان‌سازی» دارند. خلاف تصور غالب جامعه از زنان معترض و مبارزات‌شان برای بازستاندن حقوق انسانی‌شان، این زنان به‌خوبی طالبان را می‌شناسند و به تهدیدها، خطرات و هزینه‌های کارزار خود  آگاهی دارند. آنان می‌دانند که با دستانی خالی به جنگ توپ و تفنگ می‌روند؛ به جنگ گروهی که بارزترین مشخصۀ‌شان، زن‌ستیزی و دشمنی با زنان است. این زنان آگاه‌اند و می‌دانند که مبارزه با طالبان هزینه‌اش می‌تواند مرگ باشد. خلاف تصور این استاد دانشگاه، زنان می‌دانند که ممکن است طالبان از «تجاوز» به‌عنوان سلاحی مخرب و تحقیرکننده علیه آنها استفاده ‌کند. همان‌طور که در لحن و زبان این استاد دانشگاه آشکار است، جامعۀ افغانستان‌ زنی را که قربانی تجاوز است‌، طرد می‌کند و حتی در مواردی او را به قتل می‌رساند تا آبرو و عزت خانواده، قبیله و قوم را حفظ کند. اینجاست که زنان افغانستان،‌ شرایط‌‌شان با مردان فرق می‌کند. در نگاه غالب جامعۀ مردسالار افغانستان، اگر مردی به‌خاطر فعالیت سیاسی‌اش به زندان برود، قهرمان می‌شود، اما اگر زنی با همان شرایط به زندان طالب برود، در موارد بسیاری لکۀ ‌ننگ و مایۀ آبروریزی خانواده و قوم پنداشته می‌شود. اما چرا؟ چرا زنان افغانستان باید همواره به خواسته‌های خانواده، قوم و کشورشان تن دهند؟ چرا باید مبارزات شجاعانۀ زنان، هم در حلقات طالبانی و هم از طرف شماری روشنفکر، سرکوب و سرزنش شود؟  

در فرجام باید گفت که هستند کسانی در نسل دانش‌آموخته و مدعی روشنفکری امروز که در وضعیت عادی خود را به «برابری جنسیتی» و «عاملیت زنان» متعهد می‌نمایند، اما هنگام تحقق این عاملیت در چنین وضعیت‌های دشواری، دست‌شان رو می‌شود و با برخورد «استصوابی» نشان می‌دهند که صلاحیت استفاده از «ارادۀ معطوف‌به قدرت و تغییر» را برای زنان قائل نیستند. ‌می‌خواهند زنان از آنها کسب تکلیف کنند و بدون تشخیص و اجازهٔ آنها دست به کاری نزنند. چنین برخوردی به‌لحاظ نتیجه و در عمل فرقی با «ضعیفه»‌خوانی و «ناقص‌العقل»‌‌دانی زنان‌ ندارد که سنت دیرپای مردسالاری و قرائت طالبانی آن را ترویج می‌کنند. 

ارجاع‌دهی اعتراض زنان، جز به خرد، اراده و تشخیص خود آنها، ستمی چندباره بر زنان است. آنها دارای اهلیت و صلاحیت کامل عقلانی و اخلاقی‌اند که چه کنند یا نکنند. اعتراض درخشان و تاریخی آنها را باید درست فهمید. 

زنانی که این روزها به خیابان ‌می‌آیند‌، صفحۀ تازه‌ای را ورق می‌زنند؛ صفحه‌ای که در آن صدای زنان امید خلق می‌کند و آینده‌ای روشن برای همه نوید می‌دهد؛ آینده‌ای که در آن همۀ شهروندان افغانستان حق زندگی انسانی برابر داشته باشند. زنانی که امروز با آگاهی از آسیب‌های «فیزیکی و روانی» که ممکن است در زندان طالبان تجربه کنند، به خیابان می‌آیند، چیزی فراتر از زنده ماندنِ جسمانی در سایۀ طالبان می‌خواهند. آنان می‌دانند که خاموشی آنان، خاموشی افغانستان خواهد بود و اگر امروز صدا بلند نکنند، آیندگان چیزی برای زندگی نخواهند داشت. 

Leave a comment