رخسار احمدي*  

من رخسار احمدي و ۳۱ساله‌ام. تا قبل از آمدن طالبان عضو تیم ملی پینگ‌پُنگ دختران در افغانستان و مدیر توسعۀ ورزش بانوان در بلخ بودم. من وقتی صنف یازدهم مکتب بودم، ‌این بازی ‌را آغاز کردم. اوایل بین خودمان در مکتب بازي می‌کردیم، بعد از سوی کمیتۀ المپیک افغانستان مسابقات رقابتی بین مکاتب شهر مزار‌شریف راه‌اندازي شد. از مکتبِ ما من و سه دختر دیگر انتخاب شدیم. وقتی مسابقه دادیم، مقام دوم را گرفتیم. هیئتی که از کمیتۀ المپیک آمده بود، از ما خواست ‌تمرین کنیم و در مسابقات رقابتی برای تیم ملی پینگ‌پُنگ دختران اشتراک کنیم. من در آن زمان خیلی استرس داشتم و فکر نمی‌کردم‌ به این زودی بتوانم ‌شامل تیم ملی شوم. از سویی هم این ترس ‌را داشتم‌ که خانواده‌ام، قوم ‌و یا همسایه‌ها در مورد چه خواهند گفت. چون به‌خاطر تبعیض جنسیتي علیه دختران و زنان، ‌ورزش را فقط مختص پسران می‌دانستند و دختری را که به ورزش رو می‌آورد به چشم بد می‌دیدند. ولی به‌خاطر علاقه‌ای که به این رشته ورزشی داشتم، در مسابقات اشتراک کردم. 

با وجودی که هیچ باور نداشتم، ولی من برای تیم ملي دختران انتخاب شدم. این تیم نو‌تشکیل بود و به این دلیل تمام دختران از ولایات مختلف ‌برگزیده شده بودند. مسابقات و جلسات عمومي معمولاً در مرکز کابل برگزار می‌شد. در حالی که ترس داشتم که خانواده‌ام چه واکنشی نشان خواهد داد، پدرم از من حمایت کرد و خیلی خوشحال شد. به من گفت‌ که این افتخاری بزرگ است و هرکسی نمی‌تواند برای تیم ملی انتخاب شود. 

من خیلی خوشحال شدم و با ‌روحیۀ خوبی به کابل سفر کردم. این اولین سفر رسمي من بود، که تنها می‌خواستم از بلخ به کابل بروم، ولی تجربۀ خوبی بود. بعد از آن سالی سه یا چهار مرتبه به کابل سفر می‌کردم. بقیۀ تمرینات را در بلخ انجام می‌دادیم و فقط زمانی که مسابقه داشتیم مجبور بودیم‌ ‌در آن ‌شرکت کنیم و به ولایات مختلف افغانستان سفر کنیم. سال حد‌اقل چهار مسابقه برگزار می‌شد. معمولاً این مسابقات در ولایاتی مثل‌ ننگرهار، قندهار، جوزجان، بامیان، هرات، بلخ و کابل برگزار می‌شدند. 

چیزی که همیشه مرا ناراحت می‌ساخت این بود‌ که همیشه در مقابل دختران تبعیض جنسیتی وجود داشت. از اول اصلاً به دختران اجازۀ ورزش داده نمی‌شد. در ولایتی که من زندگي می‌کردم، ورزش کردن برای دختران عار و شرم دانسته می‌شد، اما پدرم  حامی من بود. هرچند ‌قوم و خویش پشت سرم حرف می‌زدند، که گویا این دختر خوب نیست و بی‌حیا‌ست‌ که ورزش می‌کند. باز هم همۀ این حرف‌ها را نشنیده گرفتم. اما وقتی به ریاست المپیک می‌رفتیم، آنجا هم دید همه زنانه و مردانه بود. بیشترین امتیازات برای پسران در نظر گرفته می‌شد. به آنها ارزش بیشتری قائل می‌شدند. مسابقات پسرانه هم زیاد برگزار می‌شد. دختران در خیلی مواقع به حاشیه رانده می‌شدند.‌ وسایل جدید همیشه در اختیار تیم پسرانه قرار می‌گرفت. از براکت‌هایی که پسران دو یا سه سال استفاده کرده بودند، برای تیم پینگ‌پُنگ دختران داده می‌شد. من همیشه با خود فکر می‌کردم‌ که چطور می‌توانم این تبعیض را از بین ببرم. برای همین وقتی که در ریاست المپیک در بلخ پُستی برای زنان ایجاد شد، یکي از نامزدان آن من بودم. در ادارۀ اصلاحات اداري امتحان دادم و توانستم ‌برای احراز این پُست کامیاب شوم. آغاز کارم در آن از سال‌ ۱۳۹۲ بود. من از این روز توانستم حد‌اقل تلاشم را بکنم‌ تا تبعیض جنسیتي در مقابل دختران ورزشکار از بین برود و از امکانات مساوي با پسران برخوردار باشند. 

‌ده سال در مسابقات داخلی شرکت داشتم‌ که در همۀ آنها به مقام اول یا دوم دست یافتم. عشقم به این رشته به‌حدی بود‌ که وقتی در سال ۱۴۰۰، قبل از آمدن طالبان، آخرین مسابقات ما برگزار شد، ‌من سه‌ماهه باردار بودم و با این حال مسابقه دادم. در این مسابقه ‌به مقام پنجم رسیدم که ‌مرا ناراحت کرد. وقتی که طالبان بر افغانستان مسلط شد، من دیگر نتوانستم ‌ورزش کنم، چون طالبان ورزش زنان را ممنوع اعلام کردند. 

شبی که بلخ سقوط کرد،حس کردم‌ که خودم هم سقوط کرده‌‌ام؛ سقوط  از پله‌های موفقیتم که به‌سختي آن را پشت سر گذاشته بودم. من خیلی تلاش کردم‌ که به این جایگاه‌ برسم، ‌کسی شوم و جایگاهی برای خودم پیدا کنم. می‌خواستم بیشتر پیش بروم. آرزو داشتم در مسابقات بین‌المللی اشتراک کنم، ولی همه چیز ضرب صفر شد. ‌این نه‌تنها یک ضربۀ روحي برای من بود که کپ‌ها، مدال‌ها و تحسین‌نامه‌هایی که در یک دهۀ اخیر توانستم به دست بیاورم، برایم ‌چیزهای اضافی و حتا درد‌سر‌ساز شده بودند، چون می‌ترسیدم که مبادا طالبان در حین بازرسی خانه‌به‌خانه آنها را پیدا کنند و برای من مشکل خلق کنند. همۀ آنها را از اتاق خانه‌ام برداشتم و در یک جای مخفی کردم تا طالبان ‌پیدا نکنند. 

چند ماه که گذشت، متوجه شدم‌ که طالبان به همۀ مردانی که در ریاست المپیک کار می‌کردند یا ورزشکار بودند، اجازۀ فعالیت داده‌اند و فقط مانع حضور زنان شده‌اند. من توان تحمل این رفتار تعیض‌آمیز را نداشتم، برای همین چندین مرتبه به ریاست المپیک بلخ مراجعه کردم. رئیس ‌المپیک با من دیدار نکرد و گفت‌ نمی‌خواهد با هیچ زنی ببیند. به‌طور کتبی و شفاهی خواستم مشکلم را مطرح کنم‌ تا به من ‌پاسخی درست بدهند، ولی اصلاً به سؤال‌هایم توجه نشد. در عوض خبر رسید‌ که طالبان ورزش زنان و حتا فعالیت باشگاه‌های زنانه را متوقف کرده‌اند و این به معنای نقطۀ پایان بود. 

من از ترس طالبان تمام تحسین‌نامه‌ها و جوایزم را ‌در یک ‌زیر‌زمینی نگه داشته‌‌ام و گهگاه‌ به آنجا می‌روم. تحسین‌نامه‌ها، کپ‌ها و مدال‌هایم را می‌نگرم، اشک‌هایم سرازیر می‌شود؛ اشک‌هایی که در خفا ریخته می‌شود، چون نمی‌خواهم کودکانم ناراحت شوند. این دیدار من و گذشته‌ام هم پنهان‌ از چشم همه صورت می‌گیرد.‌ من مادر دو کودک هستم و حتا با ورزش هم رابطۀ عاطفي مثل رابطۀ مادر و کودک داشتم. دلتنگش می‌شوم. همیشه می‌گویم، ای کاش دوباره برگردد روزهایی که گذشتند. 

* رخسار عضو تیم ملی پینگ‌پُنگ بوده است. 

Leave a comment