محمدصادق دهقان*

از سال ۱۴۰۱ که طالبان در دورۀ دوم حکومت خود، برگزاری آیین باستانی «نوروز» را در افغانستان دوباره ممنوع کردند، این پرسش به ذهن می‌رسد که چرا واپس‌گرایانی مانند طالبان و آن‌هایی که اندیشه‌های طالبانی دارند، نوروز را نمی‌پسندند و با آن می‌ستیزند؟ چه پیامی در درون آیین‌های «نوروزی» نهفته است که این گروه‌ها را چنین پریشان می‌سازد و خشمگین؟ با واکاوی این چرایی‌ها به این نتیجه می‌رسیم که چرا گرامیداشت نوروز برای آنانی که نوروز را در سراسر قلمرو فرهنگی نوروز، به‌ویژه سرزمین ما، گرامی می‌دارند، بیش از گذشته اهمیت دارد. 

ویژگی‌های نوروز:

۱. توجه به آفرینندگی و نفی ویرانگری

آفرینندگی (‌درخت‌ و سبزه‌کاری)، بخشایش و بخشش (آشتی، دیدار و عیدی و هدیه دادن)، احسان و مهربانی (نذرها و صلۀ رحم)، امیدآفرینی (برنامه‌های شادی‌آفرین برای مبارزه با افسردگی و وادشت ‌انسان‌ها به فعالیت و پویایی)، ویژگی‌هایی است که «ساختن» را در تار و پود آیین‌های نوروزی به‌خوبی نمایان می‌سازد. ویرانگری و خراب و نابود کردن در هیچ‌کدام از آیین‌های نوروزی به چشم نمی‌خورد، مگر در آتش زدن خس و خاشاک و از بین بردن جلوه‌های اهریمنی. 

۲. حکمرانی مطلوب

مفهومی به نام «حکومت‌داری خوب» یا «بِه‌زمام‌داری» که برگردان «Good Governance» است، از چند دهه پیش در علوم مدیریت، سیاست، حقوق و اقتصاد در جهان مطرح شده است. با این حال، در آیین‌های نوروزی نیز تلاش برای تحقق حکمرانی عادلانه را می‌توان یافت.

در دورۀ جمشید، مرگ وجود نداشت و آفریدگان زود تکثیر می‌شدند. به همین دلیل، زمین سه بار گسترش پیدا کرد. او با مرگ و دیوها مبارزه می‌کرد که آژدی‌دهاکِ آدم‌کش (ضحاک)، نماد اهریمن بود و خود جمشید، نماد فرمانروایی دانا و خردمند. فریدون هم که به همراهی کاوه آهنگر (نماد خیزش مردم)، آژدی‌دهاک را می‌کشد، نماد احیای حکومت‌داری خوب است.

هدف ضمنی اقدامات «میر نوروزی» مثل لغو احکام شاهانه، آزاد کردن زندانیان، جمع‌آوری قرض‌های بدهکاران بدحساب، تنبیه و جریمۀ مالی ثروتمندان که بیشتر وقت‌ها از زیر بار مالیات‌ می‌گریزند، رسیدگی به فقیران و موردهایی مانند آن هم تأمین عدالت اجتماعی و برگرداندن قدرت به مردم و الگوآفرینی برای مردم‌سالاری است. 

۳. حفظ محیط زیست و بهداشت

آتش و آب که هر دو، پاک‌کننده هستند، در آیین‌های نوروزی حضوری پررنگ دارند. نیایش در برابر آتش (پَلته که هنوز خیلی از خانواده‌ها برگزار می‌کنند) به دلیل اهمیت آتش از گذشته باستان تا امروز است. سوزاندن وسایل نامفید (از جمله انداختن در بوتۀ آتش چهارشنبه‌سوری)، پاک‌کاری خانه‌ها با آب، نهال‌نشانی، جشن بابه دهقان (که نماد حضرت آدم، جانشین کیومرث است)، آماده‌سازی دسترخوان هفت‌میوه (هفت‌سین یا هفت‌شین)، کشتِ سبزه، حمام کردن و غسل کردن، همگی بر حفظ محیط‌زیست و بهداشت دلالت دارند.

۴. تحکیم پیوندهای اجتماعی

جشن نوروز، آغاز و امتداد جشن‌ها و مناسبت‌های سالانه است. بعد از چله‌های زمستان، چلۀ بهاری سر می‌رسد که در افغانستان این سنت پابرجاست و «جشن نوروز» تا چهل روز ادامه دارد. سنت‌هایی مانند رفتن به مزار درگذشتگان، درست کردن حلوا و شیرینی (حلوای شب عید مردگان) و پخش کردن آن میان آشنایان و همسایگان و شرکت در جشن‌های اصلی (در دو شهر کابل و مزار و نیز بر سر زیارتگاه‌های شهرهای دیگر) و آغاز رسمی نوروز از آن محل عمومی به این معناست که نوروز در افغانستان، جشنی اجتماعی و مردمی است. 

احترام به بزرگان و جمع شدن در خانۀ بزرگ خانواده یا فامیل هم جلوۀ دیگر این امر است. افسانه‌های مربوط به خاله‌نوروز و حکایت‌های مربوط‌به رابعه و ملا محمدجان هم نمادهای عشق‌ورزی و دوستی‌های انسانی هستند. مردم می‌کوشند جشن‌های ازدواج یا تولد را هم در همین ایام برگزار کنند. 

۵. توجه به زن

افسانۀ کمپیر/کمپیرک (خاله‌نوروزی/ بی‌بی‌نوروزی)، نشانه توجه به زنان است. کمپیرک، ایزدبانوی نگهبان طبیعت و کشاورزی است که در مبارزه با اهریمن و زمستان و سرما آتش روشن می‌کند و پس از چله‌ها با خانه‌تکانی برای دیدار با بابا‌نوروز انتظار می‌کشد. با این حال، خوابش می‌برد و در نامرادی می‌میرد. این ضرب‌المثل که «حوت اگر حوتی کند، کمپیر در قوطی کند»، به همین جدال اشاره دارد.

جشن سمنک‌پزان یا دیگچه (در آخرین چهارشنبه سال) نیز آیین اختصاصی بانوان است. سمنک، خوراک نذری مقدسی است که نماد ستایشگری برای آناهیتا (ایزدبانوی آب) است و برای فرشتگان نگهبان زن یا بعدها، زنان مقدس (بی‌بی‌حوا یا بی‌بی‌زهرا) پخته می‌شود. در این آیین، هیچ مردی حضور ندارد. هم‌چنین روز سوم یا سیزدهم را «نوروز زنان» می‌نامیدند. در دوره‌هایی، «سیزده‌به‌در» که بیشتر در ایران رایج است، صرفاً زنانه بود. 

به‌جز این‌که زنان بیشتر بخش‌های این آیین‌ها را آماده و اجرا می‌کنند، برخی آیین‌های دیگر هم مختص آنان بود که دیگر وجود ندارد. البته پیش از حاکم شدن طالبان، زنان در چرخۀ تولید و توزیع و عرضۀ جامعه، از جمله نوروز، بیشتر مشارکت داشتند. در گذشته، خرید کردن و مصرف بر دوش زنان نبود که دست‌کم در دو دهۀ گذشته این مقوله برای زنان بازتعریف شده بود و اکنون دوباره از دست رفته است. محروم شدن جامعه از موهبت حضور نیمی از جمعیت خود، خسارتی جبران‌ناپذیر است که افزون بر مردمان امروز، نسل‌های بعدی، متأثر از پیامدهایش خواهند بود.

۶. توجه به جنبۀ اقتصادی زندگی

بابه دهقان، خضر و الیاس، نماد کشاورزی، سرسبزی و آبادانی هستند. به نظر می‌رسد که شغل کاذب در دوره‌های گذشته وجود نداشته است. وضعیت اقتصادی نابسامان این سرزمین در یک و نیم سال گذشته نشان می‌دهد که اقتصاد در پندار حاکمان جدید کشور، لَونی دیگر دارد. 

در کنار «جشن دهقان» که با آغاز سال تحصیلی در افغانستان همراه است، توجه به دانش‌اندوزی (شغل آموزش) هم اهمیت محوری دارد. در این میان، اقدامات طالبان که برای ویران کردن سازوکارهای آموزشی از پایه ابتدایی تا آموزش عالی در افغانستان کمر بسته‌اند، سبب شده است بسیاری از کودکان، نوجوانان و جوانان از ادامه تحصیل در بخش‌های گوناگون آموزشی باز بمانند و دختران به‌طور کامل از تحصیل محروم شوند.

۷. ارجمندی هنر و ورزش

در قالب آیین‌های شاد و بزم‌هایی همراه با شعر و رقص و موسیقی که در دربارها و در جمع مردم برگزار می‌شد و در جامعه‌های نوروزباور اجرا می‌شود، هنر و هنرمند تجلیل می‌شود. موردهایی مانند قاشق‌زنی و حاجی فیروز هم ساختار نمایشی داشتند. توجه به بازی‌های همگانی و ورزش‌های پهلوانی مثل کشتی، اسب‌دوانی، دَوِش یا بزکشی هم به چشم می‌‌خورد. با حضور طالبان، انواع هنرها به پستو خزیدند و هنرمندان خوار گشتند. ورزش‌ها حتی ورزش‌های پهلوانی نیز دیگر رمقی برای خودنمایی ندارند.

۸. تبیین و تعریف سبک زندگی انسانی

ویژگی‌هایی مثل نوگرایی، امیدواری، نظم، پاکیزگی، رواداری، صلح‌طلبی، نیکوکاری به هم‌نوعان، توجه به همۀ قشرهای اجتماعی فارغ از جنسیت، سن، کیش، رنگ، زبان و شغل و حتی زنده و مرده را در آیین‌های نوروزی می‌توان یافت. برای مثال، آیین خانه‌تکانی برای آن است که زندگان، خانه خود را برای استقبال از ارواح (فروهر) مردگان آماده می‌کردند. به این ترتیب، تمام آیین‌های خرد و کلانی که پیش از نوروز آغاز می‌شود و تا نیمۀ بهار ادامه دارد، جلوه‌هایی است که زندگی معتدل انسانی را تعریف و تبیین می‌کنند و الگویی است برای مردم تا در طول سال این‌گونه باشند. 

۹. هویت‌آفرینی

نوروز، جشنی انسان‌دوستانه و صلح‌طلبانه است که دین و نظام طبیعت را با هم تلفیق داده است. در آیین‌ها و اسطوره‌هایی که به نوروز مربوط است، ‌آدم، جانشین کیومرث می‌شود و ‌سلیمان، هویت جمشید را می‌گیرد. اسطوره و افسانۀ سیاوش (حاجی‌فیروز) و لعل جبّه (جوان سرخ‌پوش مدافع کابل در برابر دشمنان حیوان وحشی و دفن در دروازه پنجه‌ شاه) هم نماد پایداری و مقاومت در برابر سیاهی و زمستان و دشمنان است. 

در دورۀ عباسیان، منصور عباسی، هارون الرشید، مأمون، معتصم و متوکل، نوروز به‌نیکویی برگزار می‌شد. در خراسان بزرگ، دورۀ غزنویان، غوریان، سامانیان، تیموریان هرات و بابریان، بهترین دوره‌های نمود و گرامیداشت نوروز بود. جشن نوروز در افغانستان تا دورۀ عبدالرحمان افزون بر بلخ، در جاهای متفاوت کابل برگزار می‌شد. پس از آن، در زیارت‌گاه سخی در کابل متمرکز شد. از دوره‌های بعدی، حضور شاه یا نخست‌ وزیر یا رئیس جمهوری یا نمایندگان آنان در گشایش آیین نوروزی الزامی شد که تا پیش از حاکم شدن دوباره طالبان ادامه داشت. 

نوبهار بلخ، پرستش‌گاه مغان پیش از زردشت بود که بعدها آتشکده‌ای شد که برمکیان، سرپرست آن بودند، در کنار مکان‌هایی مثل شاه‌بهار (غزنی)، سریکه بهار (بگرام)، نوبهار (بلخ) و گل‌بهار (کاپیسا) هم با نوروز ارتباط مستقیم دارند. در حقیقت، باغ بابر، باغ نوروزی بود و تپه سخی، دامنۀ کوه خواجه‌صفا و باغ چهلستون هم از مکان‌های نوروزی در کابل به‌شمار می‌روند. 

درمی‌یابیم که در پرتو برگزاری اجزای مختلف آیین‌های نوروزی، فرهنگ مردم، نسل به نسل منتقل می‌شود، انسجام اجتماعی پدیدار می‌گردد و استقلال هویتی هم رخ می‌نماید. همۀ این‌ها در کنار آن‌چه از حضور هنر و جایگاه زن و آبادانی و صلح‌‌پروری نوروز گفتیم، موردهایی است که در قاموس نوروزستیزان جایی ندارد. 

همانا اهمیت نوروز در آن است که نماد طبیعی تقابل اهورا با اهریمن، نوگرایی ‌با کهنه‌گرایی، ‌روشنایی با تاریکی، خیر با شر و امید با یأس است. نوروز، نماد مبارزۀ مردم افغانستان با اهریمن جهل، انتحار، تروریسم، یکسان‌سازی‌ و مقاومت و پایداری در برابر ‌‌تحجر‌ و تاریک‌اندیشان است.

* محمدصادق دهقان، دکتری حقوق بین‌الملل و شاعر است.

Leave a comment