پیمان آرمان
آنچه طالبان به عنوان سیاستهای خود در تمامی امور، از جمله درمورد زنان، اعلام کرده است، برآمده از شریعت اسلامی یا دستکم از پیامدهای دریافت و تفسیر این گروه از منابع کتاب و سنت (حدیث و تفاسیر مانده از پیشگامان علوم دینی، نیز تجربۀ زیستی جوامع مسلمان پس از تقابل با جهان غرب و مدرن) است. تفاوت طالبان با دیگر گروههای اسلامی و ایدئولوژی آنها نخست سادگی، روراستی و بدویت آنها، و دوم پشتون بودن رهبران و اعضای این گروه و پشتونی بودن خاستگاه آن است.
ویژگی اول سبب میشود که آنچه را از منابع کتاب و سنت دریافته است، بدون تدلیس، رنگآمیزی و ترس بیان کند و مؤمنانه باورمند به درستی آن باشد و برای تحقق آن حاضر است بجنگد، کشته شود و بکشد. به عنوان مثال، ممنوعیت حضور اجتماعی زنان را با تمام هزینههای گزافی که دارد، اجرا میکند. آنها باورمنداند که زنان نقصان عقلی و ایمانی دارند و بنابراین ناتوان و احساساتیاند و حضور آنها با مردان در فضایی مشترک سبب اختلاط و فساد میشود. این امر خود به سلب آزادی فردی از زنان میانجامد و در نتیجه سبب سلب حق گشتوگذار، کار، آموزش و دیگر فعالیتهای اجتماعی آنها میشود. همین باور صادقانه به شریعت آنها را وامیدارد که هیچ مصلحتی را بالاتر از آن نداند و آن را بالاترین مصلحت و حقیقت بداند.
ویژگی دوم منشأ سرسختی، قبیلهگرایی و هویت متفاوت آن است. پشتونی بودن سبب میشود که بتواند پشتوانۀ قبایل پشتون را با خود داشته باشد و گروههای اجتماعی دیگر را بیگانه بپندارد و با آنها برخورد حذفی داشته باشد. بنابراین تقسیم طالب به خوب و بد بیبنیاد و چنین نگرشی نسبتبه طالب سادهاندیشی است. آری، از آن رو که خاستگاه طالبان جامعۀ قبیلهای پشتون است، پشتونوالی با تفسیر آنها از شریعت (اسلامیت) درآمیخته و ترکیبی بومی و خاص به وجود آورده است و افغانیت را میتوان بُعد دوم ایدئولوژی طالبانی دانست. این دو بعد همپوشانی دارد و برای این گروه کارکرد هویتساز و وحدتبخش دارد و تأمینکنندۀ منفعت آن است. به سخن دیگر، اسلامیت و افغانیت دو ابرابزارهای کارآمدِ نرمی است که به این گروه در امر موجهسازی اجتماعی چهره، تأمین حمایت قبیلهای از آن، تسهیل برقراری سلطۀ آن، تأمین منافع گروهیاش و حذف و طرد گروههای اجتماعی دیگر (غیرخودی) یاری میرساند.
آنچه در افغانستان رخ داده است درواقع سلطۀ ترکیبی از تفسیر خاصی از شریعت و ترایبالسم بر دموکراسیخواهی و مدنیتگرایی است. ترایبالیسم و راسیسم آمیخته با شریعت.
حساسیت طالبان در برابر آموزش مدرن بهجاست و آنان میدانند که در وضعیت برابر، علوم دینی در برابر علوم عصری توان ایستادن و رقابت ندارد. نیز خود نتیجۀ علوم دینیاند و میدانند که اگر بخواهند ادامه یایند باید این الگوی آموزشی را حفظ کنند و نگذارند که علوم عصری میدان فراخ داشته باشد و فضا را برای آنها تنگ کند و آنها از میدان بدر سازد. به نظر میرسد که هدف طالبان تغییر دادن نصاب تعلیمی (اسلامیسازی علوم و دانشگاه)، محیط آموزشی و هدف آن است. از نظر آنها علوم عصری نقشی ابزاری و طریقی و ضروری دارد، اما علوم دینی معطوف به مقصد یعنی آخرت است و کارکرد آن اگر این دنیایی باشد معطوف به خدا و آخرت است. به همین دلیل جایگاه برتر دارد. با توجه به تنها اثر مکتوب موردتأیید آنها یعنی الاماره و نظامها، نوشتۀ عبدالحکیم حقانی، طالبان با آموزش مخالف نیست و با آموزش زنان نیز مخالف نیست؛ آنها با برتری و پیشگامی علوم عصری مخالف است و اصالتبخشی به آن را سبب بیدینی و دوری از خدا و غفلت از آخرت میدانند. از این رو در پی تغییر نصاب آموزشی به نفع علوم دینی، تغییر محیط آموزشی (تفکیک جنسیتی و اجبار حجاب برای دختران) و هدایت نظام آموزشی معطوف به برآورده کردن اهداف این گروه از آن است: تربیت انسان مذهبی و مؤمن به امارت اسلامی در چهارچوب فهم آنها از شریعت و در نهایت تغییر همهجانبۀ فرهنگی، فکری و اجتماعی جامعۀ افغانی. به باور آنها عامل اصلی حذف شدن دین از عرصۀ سیاسی و اجتماعی در غرب و جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) اولویت یافتن علوم عصری (غیردینی) بوده است. آنها علم جدید، خردگرایی و آزادی و برابری (مدنیت و مدرنیت) را دشمن اصلی ایدئولوژی واپسگرایانۀشان میدانند و در این مورد کاملاً بهحقاند. آنها در پی مهندسی جامعۀ افغانی برای بقای خود و تثبیت و حفظ نظم و نظام خوداند. بنابراین آنها با دانش و الگوی آموزش مدرن و آموزش عصری زنان مخالفاند. آنها در پی اسلامیسازی نصاب و نظام آموزشی و دانشگاه (ترجیح علوم دینی بر عصری)، شیوهها و ابزارها و مقاصد و اهداف آموزشاند. درمورد زنان نیز باورمنداند که براساس منابع دینی و دریافت آنها از آن منابع، آموزش علمی برای آنها واجب است که عمل به آن برای آنها واجب است و آموزش علمی مستحب است که عمل به آن برای آنها مستحب است (که بیشتر در دایرۀ فرایض و مستحبات ـ امور ینی محدود میشود). باورمندم که ادارۀ این گروه دیر یا زود آموزش همگانی (دختر و پسر) را از سر خواهند گرفت. این گروه هرگز چنین ابزار و فرصتی را برای تغییر نسلی در افغانستان از دست نخواهد داد، اما نگرانی اصلی از آموزش نسل امروز براساس ایدئولوژی منحط و جزمگرای این گروه است. مبتنی بر این نگرش طالبان، کار دختران/زنان نیز به نیاز و ضرورت و نیز رعایت حدود سختگیرانه محدود و مشروط خواهد شد (حضور حداقلی و مبتنی بر ضرورت). آنگاه که این گروه آموزش و کار مشروط دختران/زنان را آغاز کرد، بسیاری از معترضان به توقف آموزش آنها سکوت خواهند کرد، زیرا دغدغۀ آنها آموزش و پرورش مدرن نیست و میتوانند با الگوی مدیریت ایدئولوژیک طالبان کنار بیایند.
بنابراین ادعای آنانی که میگویند عملکرد طالبان اسلامی نیست، درست و دقیق نیست. ممکن است با برخی از خوانشها و تفسیرها کاملاً همخوان نباشد، اما تفسیر و خوانش طالبانی بهلحاظ تباری به یکی از مکتبهای تفسیری مطرح اسلامی یعنی دیوبندی بازمیگردد و بهنظر میرسد که، همزمان با استدلال دروندینی علیه آن، راهحل نهایی گسترش آگاهی دربارۀ ارزشها، روشها و مبانی و منابع دموکراتیک و حقوقبشری و شهروندی بهمثابه بدیل ایدئولوژی طالبانی در جامعه و در میان نسل جوان است؛ یعنی ایجاد تحول پارادایمی و گفتمانی و تغییر نظام ارزشی و نگرشی جامعۀ معاصر و جوان امروز افغانستان از راههای متفاوت و با استفاده از راهکارها، شیوهها و ابزارهای متفاوت. این کوششها و کارزارها باید به جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) منجر شود.
مسئلۀ کانونی جامعۀ امروز ما تقابل سنت و تجدد است. بدیهی است که دو عنصر قبیلهگرایی و اسلامگرایی/مذهبگرایی ماهیت و هویت گروه طالبان را میسازد و اختلاف ما با گروه طالبان مبنایی است: انسانشناسانه، هستیشناسانه و معرفتشناسانه. هدف نهایی این گروه پرورش انسانی مسلمانـافغان و ایجاد جامعۀ اسلامیـافغانی مبتنی بر ایدئولوژی طالبانیِ استوار بر دو عنصر اسلامیت و افغانیت است.
از این پس مهمترین کارویژۀ ما کارزار فکری با این اداره در سطوح متفاوت و با بهرهگیری از روشها، ابزارها و تاکتیکهای متفاوت است:
یکم: نقد همهجانبۀ ایدئولوژی طالبانی (دروندینی و از طریق عرضۀ تفسیرهای بدیل و سازگارتر با ارزشهای جدید از کتاب و سنت و بروندینی از طریق تبیین ارزشها و روشهای مدرن و دموکراتیک و آشکارسازی و تبیین تناقضات آن با نظام ارزشی و حقوقی مدرن و جهانی).
دوم: پر کردن خالیگاهها و کمبودهای محتوایی و روشی نظام آموزشی طالبانی (تولید محتوا و ترجمۀ مهمترین آثار علمی و فکری در کشورهای توسعهیافته) برای نسل امروز و پل زدن میان این نسل و دانش مدرن و جهان جدید.
سوم: با توجه به کارنامۀ سراسر خشونت و کشتار این گروه، کارزار حقوقی با استناد به منابع حقوق بینالملل و قوانین و مقررات بینالملل.
چهارم: روشنگری در مورد استفادۀ ابزاری این گروه از دین/منابع دینی (از طریق تقلیل آن به تفسیر موردپذیرش این گروه) برای گسترش و تثبیت سلطۀ قومی بر منابع قدرت، ثروت، اعتبارات و فرصتها و طرد و حذف دیگر گروههای اجتماعی از ساختار نظام سیاسی.
پنجم: ایجاد همبستگی و اتحاد میان افراد و طیفهای ضدطالبانی بر محور دموکراسیخواهی و تعریف مرزی مشخص میان دو طرف و
گسترش مقاومت و نافرمانی مدنی که میتواند انگیزۀ پیروزی خلق کند و امید به تغییر را در افکار عمومی زنده نگه دارد.
در نهایت میتوان گفت با برخورد پیگیر، روشمند و هدفمند میتوان راه را برای مقابله با این ایدئولوژی منحط و جزمگرا و ضد نوگرایی، دموکراسی و حقوقبشر فراهم ساخت. به هر رو این کارزار در فرجام باید به جدایی دین/مذهب از سیاست/دولت یعنی به سکولاریسم بینجامد تا از این رهگذر بتوان در پرتو علمگرایی، خردگرایی، کثرتگرایی، مدارا و رواداری به صلح، مدنیت و رفاه دست یافت و عضو سازنده، مثبت و مسئولیتپذیر جامعۀ بینالملل بود.


