متین مهراب و فرشته غنی
مرتضی و فرحناز* فکر میکردند که برای هر اتفاقی آمادهاند. آن دو میدانستند که طالبان هرگونه روابط خارج از ازدواج را ممنوع میدانند، به این دلیل توافق کرده بودند که در صورت بازجویی توسط طالبان چه بگویند و چه کنند. آنها تصمیم گرفته بودند در صورت بازجویی، پاسخ دهند که نامزدند و نام و مشخصات خانوادۀ یکدیگر را حفظ کردند.
روزی از اواسط ماه سنبله بود که افراد گروه طالبان موتر مرتضی (۲۶ ساله) و فرحناز (۲۲ ساله) را در یکی از ایستهای بازرسی شهر هرات متوقف کردند. آن دو طبقِ توافق قبلی به طالبان گفتند که نامزدند و معلومات ابتدایی در مورد خانوادههای همدیگر را به افراد طالبان دادند، ولی آنها سؤالهای بیشتری کردند؛ از آنها مدرک خواستند که ثابت کند به هم محرمِ شرعیاند. این مسئله پای این عاشقان را به نظارتخانه کشاند: «من در سلول مردانه [بودم] و فرحناز در سلول زنانه بود. خانوادهام از زندانی شدنمان خبر نداشتند، ولی بالأخره طالبان یک روز با خانوادههای ما تماس گرفتند. در آنجا من فقط به فکر دوستدخترم بودم، چون در وقت بازداشت شدن ما او خیلی ترسیده بود و دست و پایش میلرزید.»
مرتضی میگوید، در زندان دو بار از سوی یکی از جنگجویان طالبان لتوکوب شده است و از سرنوشت و وضعیت دوستدخترش خبری نداشته است: «نمیفهمیدم با فرحناز چه برخوردی صورت گرفت، هیچوقت دیگر در این مورد همرایش صحبت نکردم.»
طالبان به فرحناز دستور دادند که آزمایش باکرگی بدهد تا مطمئن شود که او و مرتضی رابطۀ جنسی نداشتهاند. قرار بود که طالبان در زندان برای مرتضی و فرحناز خطبۀ نکاح بخوانند و آنها را با هم زن و شوهر اعلام کنند، ولی این وصلت با مخالفت پدر فرحناز روبهرو شد. خانوادۀ من به وکیل گذر پول دادند تا با طالبان صحبت کند و ما را آزاد کند. او احتمالاً آن پول را با طالبان تقسیم کرده است: «اگر پول نمیدادیم، من و دوستدخترم را در لیست شلاق زدن در ملأعام قرار میدادند.» سرانجام آنها، پس از گذراندن ۶۰ ساعت در زندان، آزاد شدند.
این زوج از آن زمان تاکنون یکدیگر را ندیدهاند یا تماس مستقیمی با هم نداشتهاند. دو هفته پس از دستگیری آنها، فرحناز توانست تنها یک پیام از تلفن همراه خواهرش در نیمههای شب، در حالی که خانوادهاش در خواب بودند، ارسال کند. او وضعیت خود را به دوستپسرش گفت؛ از جمله اینکه، پس از آزادی از زندان، پدرش او را کتک زده است. او میگوید: «ما دیگر راهی برای ارتباط نداریم.»
در زمان جمهوریت نیز خانوادههای سنتی افغان هرگز به دخترانشان اجازه نمیدادند که با پسران رابطه داشته باشند. زوجهای جوان در مکانهای عمومی دور از خانههایشان ملاقات میکردند. اما از زمانی که طالبان دوباره قدرت را به دست آوردند و محدودیتهای شدیدتری را بر زنان تحمیل کردند، بیشترِ جوانان دچار سرخوردگی شدهاند و برای آزادی نسبیای که قبلاً از آن برخوردار بودند، دلتنگاند.
در ماه ثور امسال سعیده* و دوستپسرش نیز از سوی طالبان بازداشت شد. سعیده در مصاحبه با زنتایمز میگوید که او و دوستپسرش، بعد از سپری کردن شش ماه جدایی، خواستند در یکی از رستورانتهای شهر هرات همدیگر را ببینند، ولی در حین صحبت، از سوی افراد ریاست امر بالمعروف طالبان بازداشت شدند: «آنها با صدای خیلی خشن بالای ما فریاد زدند و گفتند که شما با هم چه رابطهای دارید که اینجا نشستهاید؟ اجازه ندادند صحبت کنیم و ما را کش کرده داخل رنجر طالبان سوار کردند.»
سعیده، وقتی به نظارتخانه برده شد، از سوی یکی از زنان وابسته به طالبان مورد بازجویی قرار گرفت. این زن، با رفتار نادرست و حرفهای رکیک، سؤالهای زیادی از سعیده پرسید، تا بالأخره او را مجبور به اعتراف کرد: «مجبور شدم بگویم که با این پسر دوست هستم و میخواهیم با هم عروسی کنیم.»
او در یک اتاق بویناک و متعفن کنار چند زن دیگر، که به جرایم دزدی و استفاده از مواد مخدر زندانی شده بودند، یک شب را سپری کرد و با پادرمیانی خانوادهاش توانست بعد از ۲۴ ساعت آزاد شود: «وقتی که از زندان آزاد شدم، چند روز متواتر از سوی پدر و برادرانم لتوکوب شدم؛ آنها میگفتند تو آبروی ما را بردي.»
سعیده و دوستپسرش در حدود دو سال با هم رابطۀ عاشقانه داشتند، ولی بعد از زنداني شدن این هردو از سوی طالبان، این رابطه به هم خورده است و خانوادههای آنها بر این عشاق فشار آوردهاند که از هم فاصله بگیرند.
داستانهای مشابه داستان سعیده، مرتضی و فرحناز روزبهروز در افغانستان افزایش مییابند. زنتایمز برای اینکه بداند زندگي عشاق در زیر سلطۀ طالبان چگونه میگذرد، با ۸ تن، از جمله ۵ دختر و ۳ پسر، در ولایات هرات، قندهار، سمنگان، غور و جوزجان مصاحبه کرده است. یکی از این دختران میگوید: «طالبان درد ما عاشقان را حس نمیکنند، چون آنها اصلاً عشق را نمیشناسند و این دردآور است».
طالبان نهتنها روابط عاشقانه خارج از ازدواج را غیرقانونی اعلام کرده است، بلکه هر فردی که قوانین این گروه را زیر پا کند، بهشدت تحت پیگرد قانونی قرار میگیرد. از ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲ تا ۱۷ جنوری ۲۰۲۳، در حدود ۱۴۲ تن در ۱۳ ولایت افغانستان به جرم روابط عاشقانه در ملأعام شلاق زده شدهاند، که از این میان تعداد ۵۲ تن از آنان را زنان تشکیل میدهند. زنتایمز این آمار را از گزارشهای منتشرشده در رسانههای خبری جمعآوری کرده است، اما تصور میشود تعداد واقعی دستگیریهای خودسرانه و مجازاتهای خشونتآمیز بسیار بیشتر باشد.
سازمان عفو بینالملل نیز در گزارش که در ماه اسد امسال منتشر کرده است، گفته است که طالبان زنان را در زندانهایشان به زور شکنجه مجبور میکنند که اعتراف کنند با مردی رابطۀ خارج از ازدواج برقرار کردهاند. در بخشی از این گزارش از نقل کارکنان زندان طالبان آمده است: «زنان را در حوزۀ پولیس لتوکوب میکنند. بعد از آن معمولاً دو یا سه هفته آنها را [در قرارگاه پولیس] نگاه میدارند. در این مدت زخمها خوب میشود و فقط کبودی میماند. زنان میگویند آنها را به این دلیل لتوکوب میکنند تا بپذیرند کاری انجام دادهاند و اثر انگشتان را روی کاغذ بگذارند.» آنها میگویند: «حتا اگر این کار را نکردهایم، مجبوریم بپذیریم که زنا کردهایم.»
در این گزارش از نقلقول یک زن زندانی نیز آمده است که او با شلاق برقي شکنجه شده است تا اعتراف کند که با مردی رابطۀ عاشقانه داشته است: «شروع کردند به شوک برقی دادن به من؛ روی شانه، صورت، گردن، هر جایی که میتوانستند. سعی میکردند آن را روی دستهایم استفاده کنند، زیرا باعث درد بیشتر میشود. نمیتوانستم درست نفس بکشم. مرا با واژههایی مانند فاحشه، بدکاره و مشابه آن خطاب میکردند.»
این ترس از بازداشت شدن توسط طالبان، عشاق جوان را مجبور کرده است که ماهها همدیگر را نبینند. رخسار و ابراهیم* در هفت ماه گذشته دو بار یکدیگر را دیدهاند. هر بار که با هم میبینند حلقههای نامزدي میپوشند و طوری رفتار میکنند که کسی به آنها شک نکند. رخسار میگوید: «در دورۀ جمهوریت من و ابراهیم خیلی راحت در کافیشاپها و رستورانتها دیدار میکردیم، حتا وقتی درس میداشتم، به بهانۀ درس خواندن میرفتم و ابراهیم را میدیدم. او در درسهایم کمکم میکرد. فضا خیلی خوب بود. ولی حالا خیلی میترسیم.»
رخسار و ابر اهیم میخواهند با هم ازدواج کنند، ولی مادر رخسار مخالف این ازدواج است.
محدودیتهای اعمالشده برای زنان، بهویژه اکنون که آنها از تحصیلات عالی منع شدهاند، حفظ روابط عاشقانه را برای آنها دشوارتر کرده است. ندیمۀ* ۲۳ ساله یک سال است که معشوق خود را ندیده است. او دانشجوی دانشگاه دولتی سمنگان است و سه سال میشد که با همصنفي خود به نام عمر دوست بود. ولی بعد از آمدن طالبان عمر و خانوادهاش به ولایت پروان سفر کردند و کمترین امکان برای دیدار این عشاق هم از بین رفت. او در مصاحبه با زنتایمز میگوید، صبر میکنم ولی نمیخواهم به دردسر بیفتم: «عمر میگوید که میآیم سمنگان تا تو را ببینم، ولی من شرایط این را ندارم که از خانه برایم و به دیدن او بروم؛ من میترسم مبادا در زمان قرار ما، طالبان بر ما حملهور شوند و بازداشت شویم.»
ندیمه دلتنگ روزهای قبل از طالبان شده است و هرازگاه به یاد گذشتهها اشک میریزد: «دلم خیلی برای عمر تنگ میشود، برای همین گریه میکنم و جز گریه چه کاری کرده میتوانم؟»
یادآوریها:
- در تهیۀ این گزارش مهسا الهام، عطیه فرآذر و ثنا عاطف نیز همکاری کردهاند.
- بهمنظور حفظ هویت و امنیت مصاحبهشوندگان، در گزارش از نامهای مستعار استفاده شده است.


