فرشته غنی
ساعت ۱۰ دقیقه به ۹ شب مانده بود. شبانه* و مادرش در خانه چای مینوشیدند. احمد، برادر بزرگ شبانه که به مسجد برای ادای نماز رفته بود، با چهرهی پریشان به خانه باز میگردد. مادر شبانه میپرسد که چه اتفاقی افتاده است؟ احمد در حالی که تلاش میکند جلو بغضش را بگیرد، رو به شبانه میکند و میگوید: «در مسجد گفتند که طالبان حکم کردهاند که دختران دانشجو بعد از این نمیتوانند درس بخوانند و دروازه دانشگاهها به رویشان بسته خواهد شد.»
شبانه سری تکان میدهد و حرفهای برادرش را باور نمیکند. با دستانی که از ترس درست بودن حرف برادرش میلرزند، موبایل مادرش را میگیرد و یکی از رادیوهای محلی را روشن میکند. ته دلش میگوید؛ این خبر دروغ است، مطمئن هستم. هیچ امکان ندارد.
گویندهی رادیو اخبار سر ساعت ۹ را میخواند و در اولین خبر، شبانه میشنود که بر اساس حکم تازهی طالبان تحصیل دختران دانشجو تا «امر ثانی» ممنوع خواهد بود. اشک بر گونههای شبانه جاری میشود. او معنای «امر ثانی» را خوب میداند. همانطور که دختران مکاتب بیشتر از ۴۵۰ روز منتظر «امر ثانیای» بودند که هرگز نیامد، حالا هم قرار نیست دانشگاهها دوباره به روی دختران دانشجو باز شود.
شبانه از فرط ناراحتی خودش را کنترل نمیتواند و تا صبح در اتاق راه میرود. او در گفتوگو با زنتایمز گفت: «تمام وجودم از غصه میسوخت. نمیفهمیدم چه کنم. فقط روی اتاق اینسو و آنسو قدم میزدم یا سرم را محکم میگرفتم و گریه میکردم.»
شبانه ۲۳ ساله و خانوادهاش در یکي از روستاهای ولایت سمنگان زندگي میکند؛ جایی که آب و برق نیست. او طی چهار سال گذشته هرشب زیر نور شمع و بعضی وقتها نور چراغ موبایل درس میخواند. به آینده امیدوار بود و فکر میکرد با فراغت از دانشگاه و پیدا کردن کار، میتواند مشکلات خانوادهاش را حل کند. وقتی شبانه هنوز صنف سوم مکتب بود، پدرش فوت کرد. مادر شبانه برای تأمین هزینههای زندگی و فرستادن فرزندانش به مکتب و دانشگاه، به خانههای مردم، میرفت تا رختشویی کند. او مجبور بود بعضی روزها شبانه را هم با خود ببرد تا باهم کار کنند. شبانه میگوید: «از شستن زیاد لباسها دستانم را یخ میزد، ولی بهخاطر مصارف خانه و تحصیل مان همهچیز را قبول کرده بودم.»
شبانه حتا کرایه موتر نداشت. او از خانه تا دانشگاه که بیش از دو کیلومتر با خانهاش فاصله داشت، پیاده میرفت. بسیاری روزها او از ساعت ۷ صبح تا ۳ بعدازظهر گرسنه میبود؛ چون پول نداشت تا از دانشگاه غذا بخرد: «دوستانم به خودشان غذایهای آماده میخریدند و من به آنها میگفتم که من در خانه نان خوردهام. وقتی که با پای پیاده به طرف خانه میرفتم، پاهایم از گرسنگي سستی میکرد.»
شبانه در حالی که بغض کرده، میگوید دانشگاه او را به ساختن آیندهی بهتر امیدوار کرده بود: «خیلی خوشحال بودم، با خود برنامه ریختم که وقتی از دانشگاه فارغ شدم، در اولینفرصت یک وظیفه خوب میگیرم. وضعیت خانواده را تغییر میدهم و بعد از آن ماستری میخوانم.»
شبانه با همهی این سختیها چهارسال دانشگاه را به اتمام رساند و فقط ۲ امتحان آخرش مانده بود که قرار بود همین هفته آنها را سپری کند. اما دستور بسته شدن دانشگاه از سوی طالبان، سالها تلاش و زحمت شبانه را ضرب در صفر کرد. شبانه با وجود این که روز چهارشنبه به دانشگاه رفت تا امتحان خود را سپري نماید، اما افراد طالبان به او اجازه ورود به دانشگاه را ندادند: «به طالبان گفتیم فقط بگذارید همین دو امتحان را هم سپري کنیم، باز خانهنشینمان کنید. گفتند بروید. اصلاً برای یک لحظه هم اجازه نیست داخل دانشگاه باشید. آن لحظه فکر کردم من یکباره از آخرین پلهها سقوط کردم.»
حالا به چپترها و کتابهای دانشگاهش نگاه میکند و اشک میریزد و میگوید نمیداند چه کند.
این تنها وضعیت شبانه نیست، بلکه از روزسهشنبه که این فرمان طالبان اعلام شده، تقریباً همه دختران دانشجو در وضعیت بد روحی و روانی قرار گرفتهاند.
صدف* ۲۴ ساله دانشجوی سمستر آخر رشته ژورنالیزم دانشگاه جوزجان است. او از فراغت فقط سه امتحان و تحویل دادن مونوگراف فاصله داشت. او هم روز چهارشنبه به دانشگاه رفت تا حداقل بتواند امتحاناتش را تمام کند و لیسانساش را بگیرد. ولی به او هم اجازه ندادند حتا داخل دانشگاه شود: «طالبان همهی دختران را از پشت دروازههای دانشگاه جواب دادند و گفتند این حکم امارت است و باید هیچ دختری وارد دانشگاه نشود.»
صدف مادر یک کودک است و با مشکلات بسیاری توانست چهارسال به دانشگاه برود. او برنامه داشت تا بعد از فراغت از دانشگاه به عنوان یک خبرنگار کارش را آغاز نماید. او میگوید: «با وجود شب بیداریهایم، نا آرامی دخترم، درس خواندم و به سختی خودم را تا اینجا رساندم، اما حالا همهچیز ضرب در صفر شد.»
صدف میگوید که او با تمام محدودیتهای طالبان از جمله حجاب اجباری کنار آمده بود و مصمم بود که لیسانساش را بگیرد و کارش را به عنوان خبرنگار آغاز کند: «من فکر نمیکردم که دانشگاهها به روی دختران بسته خواهد شد. همیشه نگران این بودم که بعد از ختم دانشگاه در کجا کار کنم و آیا طالبان به من اجازهی کار در رسانهها را خواهد داد یا نه.»
*نامها به دلیل امنیتی مستعار انتخاب شدهاند.


