مهتاب صافی
شگوفه* کودک ۱۰ سالهای است که بار مسئولیتهای یک بزرگسال را بر شانههایش حمل میکند. او با پدر و دو برادر کوچکاش در یکی از کورههای خشتپزی کار میکند. شگوفه باشندهی اصلی ولسوالی صیاد ولایت سرپل است، اما به خاطر کار مجبور است، ۹ماه را با خانوادهاش به کورههای خشتپزی در منطقه التیخواجه در اطراف شهر شبرغان ولایت جوزجان برود و ۳ ماه را در سرپل سپری کند. مادرش به پختوپز میرسد و بقیه اعضای خانواده مصروف کار خشتپزی هستند. کوچکترین عضو این خانواده برادر ۵ ساله شگوفه است که او نیز با خواهر و برادرش خشت میزند. این خانواده بهطور متوسط روز ۵۰۰ خشت تولید میکندکه عاید آن روزانه ۲۵۰ افغانی میشود.
کار شگوفه و برادرانش قبل از طلوع آفتاب شروع میشود و بعد از غروب آفتاب ختم میشود. اولینکاری که هر صبح شگوفه انجام میدهد، جمعآوری خشتهای خشکشدهای است که روز قبل تولید کرده بودند. سپس او خشتها را بهطور منظم جمعآوری میکند و پدرش آن را به کوره میبرد.
در زمانی که پدرش خشتها را در کوره میچیند، شگوفه و دو برادرش از گِلی که پدرش آماده کرده، خشتهای نو قالب میزنند.
آخرین روزهای خزان است. سردی جانسوز، فعالیت در بیرون از خانه را دشوار کرده است، اما این خانواده هنوز در کورهی خشتزنی کار میکند. شگوفه در گفتوگو با زنتایمز میگوید: «هوا به حدی سرد است که وقتی گل را داخل قالبها میریزم، دستانم را یخ میزند و دیگر توانایی برای حرکت ندارند.»
پدر شگوفه با همین خشتهایی که خودشان تولید میکنند، یک اتاق ساخته است که ۹ ماه سال را در آن زندگی میکنند. این اتاق نه کلکین دارد و نه دروازه. برای همین آنها در تابستان با گرمای سوزان مواجهاند و در خزان با سردی شدید که آنها را مریض میکند. داکتر و شفاخانهای در نزدیکی این کورهی خشتپزی نیست. میرویس* پدر شگوفه در مصاحبه با زنتایمز میگوید: «ما با بیماریها عادت کردهایم، اگر یکی از ما بیمار شود، صبر میکنیم، پس از گذشت چندروز دوباره صحتیاب میشود. اگر بیماریاش بیشتر طول کشید و حالتش وخیم شد، مجبور میشویم به شهر انتقالش دهیم.»
شگوفه و خانوادهاش در آغاز ماه جدی به خانهیشان در سرپل میروند. سه ماه زمستان را آنجا میباشند و در فصل بهار دوباره به کورهها برمیگردند.
گونههای شگوفه از خوشحالی سرخ گشته است. او خوشحال است که به خانهاش برمیگردد؛ چون سه ماه زمستان برایش زمان استراحت و آموزش قرآن در مسجد است.
شگوفه آرزو دارد به مکتب برود؛ آرزویی که فعلاً دو مانع بزرگ در برابر آن قرار دارد: فقر شدید و ممنوعیت تحصیل دختران بالاتر از ۱۳ سال. او میگوید: «خیلی دوست دارم بیک مکتب داشته باشم و هرروز بهجای اینکه کار کنم، به مکتب بروم و درس بخوانم.»
بر اساس معلومات سازمان بینالمللی حفاظت از کودکان (Save The Children)، شگوفه و برادرانش تنها چند تنی از بیش از ۲هزار کودکی هستند که در جوزجان مجبور به انجام کارهای شاقه شدهاند. این سازمان بینالمللی در گزارشی گفته است که به دلیل فقر و کاهش درامد در افغانستان، ۱۸درصد خانوادهها هیچ گزینهای جز فرستادن اطفالشان به بازار کار ندارند. در این گزارش که در ماه دلو ۱۴۰۰ به نشر رسید، آمار کودکان کار یک میلیون تخمین شده است.
اکنون کورههای خشتپزی در شبرغان، خانهی بسیاری از کودکان کار در این ولایت شده است. نعمتالله* ۱۳ساله یکی دیگر از کودکانی است که با خانواده ۸ نفریاش در یک کورهی خشتپزی در قریه ینگیاریغ کار میکند. خانوادهی او نیز مثل خانوادهی شگوفه، از ولایت سرپل برای کار کردن درکورهی خشتپزی به جوزجان آمدهاند.
پدرش بیمار است و مادرش گهگاهی با آنها در چیدن خشتها همکاری میکند. نعمتالله که فرزند بزرگ خانواده است، مجبور است سنگینی کار را به دوش بکشد. او باید هم گل آماده کند و هم خشت بزند. اگر خواهران و برادران کوچک او خسته شوند و چند لحظه استراحت کنند، اما نعمتالله مجبور است تا شام بدون وقفه کار کند. او میگوید: «از دست کار زیاد، کمرم و پاهایم را درد میگیرد.»
نعمتالله آرزو دارد داکتر شود و بیماران فقیر، مثل پدرش را رایگان تداوی کند. اما مشکل این است که فقر اجازه نمیدهد او درس بخواند: «اولینبار وقتی آرزو کردم داکتر شوم که یکی از کارگران بیمار را از کوره به شفاخانه انتقال دادیم. وضعیتاش خیلی خراب بود، اما داکتران کمکش کردند.»
محمد* پدر مریض نعمتالله میگوید که او دقیقاً نمیداند از چه بیماریای رنج میبرد؛ چون حتا پول رفتن به داکتر را ندارد. بیبیگل مادر نعمتالله نیز زخم عمیقی در دست راستش دارد، اما پولی برای رفتن به شهر و پرداخت هزینهی داکتر را ندارد. او برای خوب شدن دستش از «پماد» چشم استفاده میکند. این پماد را از دو ماه قبل از شهر برای درمان چشمانش خریده بود. بیبیگل خودش نیز یک کودک کار بوده که در همین کورهها خشت زده است: «من از خردسالی همینجا خشت زدم، عروسی کردم و صاحب اولاد شدم و حالا اولادهایم نیز مجبور هستند همین کار را انجام دهند. سرنوشت مردم فقیر هیچ وقت تغییر نمیکند.»
با قدرتگیری دوبارهی طالبان، فقر و گرسنگی تشدید یافته و مردم مجبور شدهاند تا فرزندان خود را به جای مکتب به کار روی جاده و کارهای شاقه بفرستند.
براساس آمار سالهای گذشته، نزدیک به ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان مشغول کارهای شاق هستند که حدود ۲.۱ میلیون آن، در رده سنی پنج تا هفده سال میباشند.
یونیسف طی بیانیهای به تاریخ ۲۹ عقرب ۱۴۰۰ (۲۰ نوامبر ۲۰۲۱) گفته بود که «بحران انسانی کنونی در افغانستان بر کودکان تأثیر گذاشته است و هزاران کودک با تهدیدات مختلفی روبهرو هستند؛ بهویژه ۱۴ میلیون کودک غذای کافی برای خوردن ندارند.»
همچنین این سازمان بینالمللی گفته است که از هر ۱۰ کودک در جهان یک کودک کارگر است که تقریباً نیمی از آنها در کارهای خطرناک مصروف هستند.
*نامها به دلیل امنیتی مستعارند.


