فرشته غنی و ثنا عاطف  

ناهید ۲۷ ساله، پنج خواهر دارد که به شمول خودش، دو خواهر دیگرش هم نابینا هستند.  آن‌ها در شهر قندهار و در خانه‌های خواهران متأهل‌شان زندگی می‌کنند. شرایط ویژه‌ی ناهید باعث شده است که شوهران خواهران‌اش آن‌ها را بار دوش دانسته و از مواظبت آن‌ها خودداری کنند.    

 ناهید با اشاره به این موضوع از مرگ مسلمه خواهر کوچک‌اش در اثر مریضی قلبی در کنار بالین‌اش یاد می‌کند و با بغض می‌گوید: «آن شب من و مسلمه تا صبح بیدار بودیم. او از شدت درد یک لحظه هم نخوابید. هر لحظه دست مرا می‌برد و بر قلب خود می‌گذاشت و می‌گفت: ناهید اینجایم زیاد درد دارد، می‌میرم، خیره برایم یک دوا بده. من فقط اشک می‌ریختم. هیچ دوایی پیشم نبود. نزدیک صبح کمی‌خوابم برد. وقتی بیدار شدم، مسلمه جان داده بود.»  

وی با اشاره به ناچاری و وابستگی شدید اقتصادی‌شان به شوهرخواهرش می‌گوید: «قبل از این‌که خواهرم بمیرد، به خواهرم گفتم که به شوهرت بگو تا مسلمه را نزد داکتر ببرد. خواهرم این موضوع را با شوهرش در میان گذاشت. شوهرش با او دعوا کرد و به او گفت: «من ترا سیر کرده نمی‌توانم، دو نفر دیگر را هم بار دوش من ساختی. حالا هم فرمایش دارید که آن‌ها را باید پیش داکتر ببرم. بلایم به پس‌تان، خدا مرا زودتر از  شرّتان خلاص کند.» 

به گفته‌ی این خواهران، پدر و مادرشان بینا بودند اما هر دو را به گفته‌ی ناهید دست روزگار از آن‌ها گرفت. پدر ناهید، صلاح‌الدین که مأمور دولت بود، هفت سال پیش در انفجار ماین در شهر قندهار کشته شد و یک‌سال بعد مادرش در اثر مریضی شکر و فشار خون بالا جان داد. 

او و عاطفه به صورت نوبتی ساکن خانه‌ی هیله و لیمه دو خواهر متأهل‌شان هستند. به دلیل نابینایی پیش‌بردن زندگی روزمره برای آنان ممکن نیست و در خانه‌ی پدری نیز کسی را برای همکاری در انجام کارهای روزانه ندارند. از سوی دیگر به گفته‌ی ‌آنان رفتن به خانه‌ی خواهران‌شان هم برای‌شان دشوار است؛ چون باید تمام خشونت‌ها و تحقیرهای شوهران خواهران‌شان و خویشاوندان آنان را تحمل کنند.   

عاطفه‌ی ۳۵ ساله بزرگ‌ترین عضو این خانواده است. او که خود نابیناست پنج سال پیش به امید این‌که سرپناهی برای خود و خواهر نابینایش پیدا کند، با مردی ۶۸ ساله ازدواج کرد؛ ازدواجی که یک سال بعد به طلاق انجامید. عاطفه می‌گوید: «من به این امید عروسی کردم که شاید بتوانم سرپناهی برای خود و خواهرم پیدا کنم و از این حالت براییم. اما وقتی به خانه‌ی شوهرم رفتم، شوهرم برایم می‌گفت که باید لباس‌هایم را بشویی، خانه را جاروب بزنی، کارهای یک زن خوب را انجام دهی؛ در حالی که من هیچ‌کاری از دستم ساخته نبود.»  

به گفته‌ی وی این تنها شوهر عاطفه نبود که او را مورد خشونت فیزیکی و روحی قرار می‌داد؛ بلکه دیگر اعضای خانواده‌ی او نیز وی را به دلیل نابینایی و ناتوانی در انجام کارهای خانه تحقیر می‌کردند. عاطفه می‌گوید: «وقتی شوهرم از من می‌خواست کاری را انجام دهم، من اغلب نمی‌توانستم و چاره‌ای جز گریه کردن نداشتم. برای همین او عصبانی می‌شد و با من دعوا می‌کرد. بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی شوهرم هم هر لحظه مرا طعنه می‌دادند که کور هستم و بار دوش‌شان شده‌ام. این همه باعث شد که شوهرم مرا طلاق دهد.»  

عاطفه در حالی از زندگی مشترک ناموفق‌اش می‌گوید که تجربه‌ی فاطمه‌ی ۳۲ساله، خواهر دیگرشان از زندگی مشترک‌اش متفاوت است. فاطمه با وجود نابینایی و محدودیت در انجام  بعضی از کارهای روزمره، از زندگی با شوهرش که او نیز دچار معلولیت‌است، خوشحال است. به گفته‌ی او بزرگ‌ترین آرزویش پس از چهار سال ازدواج و داشتن یک پسر، دیدار تنها فرزند، شوهر و چهره‌ی خودش است. او می‌گوید:«شوهرم یک دست ندارد. او خوب درک کرده می‌تواند که من در چه شرایطی هستم. برای همین همیشه با من همکار است و در تمام عرصه‌های زندگی مدیون او هستم.»  

فاطمه و شوهرش از بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی همسرش جدا زندگی می‌کند. او  بدرفتاری خانواده‌ی شوهرش را دلیل این انتخاب می‌داند و می‌گوید: «چون من از عهده‌ی کارهای شاقه در خانه برآمده نمی‌توانستم، در سال‌های اول زندگی مشترک، اعضای خانواده‌ی شوهرم خیلی رفتار بدی با من داشتند. شوهرم را تحریک می‌کردند که زنت به درد نمی‌خورد و باید طلاقش بدهی. شوهرم مجبور شد، خانه‌ی جداگانه بگیرد و از خانه‌ی مشترک بیرون بیاید.»  

فاطمه ضمن اشاره به محدودیت‌ها و انزوای اجتماعی می‌گوید به ندرت از خانه بیرون می‌رود و تا زمانی که شوهرش کنارش نباشد او از ترس گم‌شدن نمی‌تواند از خانه بیرون شود. او می‌افزاید: «شوهرم باید باشد چون همیشه در راه، هم مواظب پسرم است و هم مواظب خودم.»  

با آن‌که آمار دقیقی درباره‌ی نابینایان در افغانستان وجود ندارد، ولی در دوره‌ی نظام پیشین وزارت صحت عامه‌ی افغانستان اعلام کرده بود که در این کشور بیشتر  از۵۰۰ هزار تن به مشکل بینایی دچار هستند.  

تجربه‌ی خواهران قندهاری از چالش‌های زندگی در سایه‌ی وابستگی تنها بخشی از تجربه‌ی پیچیده‌ی زنان دارای نابینایی در افغانستان است. این زنان همزمان که از دیدن جهان پیرامون محروم‌اند با رفتارهای تبعیض‌آمیز، محرومیت از آموزش، فقر مفرط و بیکاری مواجه هستند.  

دیده‌بان حقوق بشر در گزارشی که به تاریخ ۲۳ میزان سال جاری نشر شد، گفته است که اکنون، ۴.۴ میلیون فرد دارای معلولیت در افغانستان وجود دارد و بسیاری از آنان به شمول نابینایان با تبعیض‌های مضاعف و متعدد روبه‌رو هستند.  

*نام‌ها به خواست مصاحبه‌شنونده‌ها مستعار انتخاب شده‌اند.  

Leave a comment