خدمات بانکی در سایه‌ی طالبان: از ۱۵۰ تکت فقط ۵۰ تکت به زنان داده می‌شد

 آرزو  

اگوست ۲۰۲۱ بود. صدای پای طالبان ولایت به ولایت به کابل نزدیک‌تر می‌شد. حتا نمی‌شد یک ساعت بعد را پیش‌بینی کرد. همه به فکر افتاده بودند پس‌اندازها و یا معاش خود را از بانک‌ها خارج کنند. من هم در همین فکر بودم. یک روز پیش از آمدن طالبان به کابل، به شعبه‌ی بانکی رفتم. انبوه جمعیت مردم نگران پشت دروازه‌ی بانک‌ برایم می‌گفت، این‌جا شانسی ندارم که نوبتی برای داخل شدن به بانک پیدا کنم. به شعبه‌ی دیگر رفتم. وضعیت آشفته‌تر بود. صفی بلند از زنان و مردانی که می‌خواستند به زودترین وقت پول‌های خود را از بانک به خانه ببرند. آن‌جا هم شانسی نبود. به شعبه‌ی دیگر رفتم. گویی همه‌ی شهر آن‌جا بودند. می‌شنیدم در بانک‌ها قانونی وضع شده که دارنده‌ی حساب دالری فقط اجازه‌ی برداشت صد دالر از حساب خود را دارند، آن هم به پول افغانی صرف و داده می‌شد. دیگران می‌توانستند تنها ۱۰ هزار افغانی از حساب خود پول بکشند. آن روز نتوانستم داخل بانک شوم.  

پیش از این‌که من دوباره بتوانم به بانک بروم، طالبان کابل را گرفتند و من به ناچار دوباره به بانک رفتم. وحشت حضور طالبان صف‌های روبه‌روی بانک را شلوغ‌تر کرده بود. جمعیت از سر و شانه‌ی یک‌دیگر بالا می‌رفتند که به بانک وارد شوند و زودتر پول‌های‌شان را دریافت کنند. صف آن‌قدر طولانی بود که پیش از رسیدن نوبتم، پول تمام شد.  

پس از آ‌ن‌روز، برداشت پول از بانک تا سقف ده‌ هزار افغانی و آن هم هفته‌ی یک‌بار محدود شد. اما خیلی زود همان هم ناممکن شد. ازدحام زیاد مراجعان به بانک‌ها سبب خرابی سیستم و اختلال خدمات‌رسانی شده بود. بانک‌ها بسته شدند. سه ماه ما مانده بودیم و  ترس این‌که با بی‌پولی چطور زندگی کنیم؟ چگونه نانی به خانه ببریم و غذای شبی برای فرزندان‌مان مهیا کنیم؟ 

سه ماه بعد، بالاخره طالبان بانک‌ها را باز کردند. بلافاصله به یکی از شعبه‌های بانک در برچی رفتم. قانون جدیدی وضع شده بود. مراجعان اول باید تکت می‌گرفتند و روز بعد مطابق نوبت می‌آمدند. وقت توزیع تکت در آن هوای سرد و تاریک زمستان ساعت 5 صبح تعیین شده بود. از میان 150 تیکتی که روزانه توزیع می‌شد، به شکل نابرابرانه‌ای فقط 50 تیکت به زنان تخصیص داده شده بود. بدون تیکت هیچ‌کسی و به هیچ‌وجهی امکان ورود به بانک را نداشت. ولو این‌که هر چقدر هم کارش عاجل می‌بود و نیاز مبرم به پول می‌داشت. بعد از چند روز مراجعه مکرر  در صبح‌های سرد و تاریک  بالاخره توانستم، تیکتی بگیرم. روز بعد در صف انتظار آقایی را دیدم که چند روز قبل بسیار تلاش کرده بود تا از میان آن صد سهمیه مردان نوبتی بگیرد. اما هر بار موفق نشده بود. مستاصل بود و گویا شدیدا به پول نیاز داشت. چندین بار تقاضا کرد تا به او اجازه ورود به بانک بدهند، اما هر بار با سردی و تندی او را پس می‌زدند. در نهایت، درمانده با صدای بلند فریاد زد: «اوه به لحاظ خدا، این چه وضع است که برای ما ساخته‌اید؟» نگهبانان بانک از یخن او گرفتند و او را با زور قنداق تفنگ به داخل بانک بردند. برای آن‌که کسی از آن رفتار خشونت‌آمیز تصویربرداری یا مستندسازی نکند، دروازه بانک را به سرعت قفل کردند.  چند دقیقه بعد، مرد از بانک خارج شد. وقتی مرد با چهره آویزان و غم‌زده و اعصابی ناراحت از آن‌جا دور می‌شد، متوجه  آشفتگی دستمال گردن و لباس‌هایش شدم.  

نگهبان‌های بانک لباس نظامی داشتند و مسلح بودند. شنیده می‌شد با حوزه‌های تحت کنترل طالبان در ارتباط هستند. هر مردی را که اعتراض می‌کرد با ضربات شلاق و کیبل برق به حوزه می‌بردند. شایعه بود که اعتراض دو روز زندان در پی دارد. 

روزهای اول زنان به رفتار نامناست و خدمات ناکافی، اعتراض می‌کردند. اما در یکی از روزها در واکنش به اعتراض یکی از زنان،  سهمیه تکت زنان را از ۵۰ به ۳۰ کاهش دادند. از آن پس، دیگر  هیچ زنی  اعتراض نکرد. اگر هم کسی قصد اعتراض می‌کرد، دیگران او را به خاموشی دعوت می‌کردند تا مبادا همان خدمات محدود بانکی هم قطع نشود.  

از آن پس هر روز قوانین جدیدی وضع می‌شد. اول تعیین کردند هر فرد فقط هفته‌ای چهارصد دالر یا سی‌هزار افغانی و یا در یک ماه حداکثر دوازده‌صد دالر یا یک لک افغانی پول از حساب خود بیرون کشیده می‌تواند.  اما بانک بیشتر از دوصد دالر یا بیست هزار افغانی نمی‌داد. ترسیده و لرزیده گاهی اعتراض می‌کردیم. شاید در پی همان اعتراض‌ها بود که اعلان کردند کسانی که معاش‌شان به حساب بانکی‌شان می‌آید، اجازه دارند تا ماهانه تمام  آن مبلغ را بردارند ولی این قانون هم هرگز تطبیق نشد.  

ما مردم عادی هفته‌ای یکبار صبح‌های زود در تاریکی و سرما ساعت‌ها در صف می‌ایستادیم تا بلکه نوبتی بگیریم. ولی کسانی بودند که با افراد طالبان آشنایی داشتند. نامه‌ای می‌آوردند و به اعتبار آن هر زمان و به هر مقداری که می‌خواستند پول از حساب‌شان بر می‌داشتند. آن‌ها حتا می‌توانستند حساب‌هایشان را بسته کنند، کاری که حق انجام آن را نداشتند. 

در برچی که من بیشتر به آن شعبه‌ی بانک آن می‌روم، جمعیت‌ بیشتری زندگی می‌کنند. نسبت به بقیه محله‌های شهر، زنان بیشتری کار می‌کنند. تعداد مراجعین زن به بانک‌ها طبعا بیشتر است و سهمیه ۳۰ تکت در روز فقط تعداد محدودی را پوشش می‌دهد. زنان مجبور هستند روزها صبر کنند و بارها و بارها یه بانک‌ها مراجعه کنند تا بتوانند نوبت بگیرند. هیچکس به این مسایل توجه نمی‌کند و مسئولی وجود ندارد تا به مشکلات رسیدگی کنند. بلکه با سرکوب و سخت‌گیری بیشتر و کم ساختن خدمات مردم را مجبور به سکوت می‌سازند. این‌جا مردم و نیاز آنان در اولویت نیستند. 

به اشتراک بگذارید

Facebook
Twitter
Email
Print

مرتبط

آموختن؛ سلاحی در جنگ بقا 

روایت سکینه رضایی، دانش‌آموز  همانطور که الماری اتاق را منظم می‌کرد چشمش به جزوه‌ی آمادگی کانکور خورد و به یادش آمد که سوالات بخش تاریخ نیمه تمام مانده است. بلافاصله با شوق