ثنا عاطف  

شریفه‌ی ۸ ساله هر روز روبه‌روی دفتر برنامه‌ی جهانی غذا سازمان ملل متحد در شهر قندهار می‌نشیند و منتظر می‌ماند که مواد غذایی به مردم توزیع شود. زمانی که مواد غذایی به مردم توزیع می‌شود، او با بوری سفیدی که با خود حمل می‌کند، به زمین می‌نشیند. سپس آهسته دانه‌های گندم،‌ برنج، نخود و لوبیا را که روی زمین ریخته جمع می‌کند و داخل کیسه‌اش می‌اندازد. به او نزدیک می‌شوم و سر صحبت را باز می‌کنم. می‌پرسم که آن‌جا تنها چه می‌کند؟    

او آهسته می‌گوید: «این‌جا هر روز به مردم آرد، برنج، نخود و دیگر چیزها می‌دهند. بعضی از بوری‌ها سوراخ است و از داخل آن چند نخود و لوبیا یا برنج بیرون می‌ریزد. من جمع می‌کنم که به خانه ببرم و مادرم برای ما پخته کند.» افزون بر جمع‌آوری حبوبات از روبه‌روی دفتر برنامه‌ی جهانی غذا، شریفه برای خریدن نان خشک مجبور به گدایی است. او می‌گوید بعضی روزها ۳۰ افغانی پول به دست می‌آورد که و برای خانه نان می‌برد.   

شریفه با سه خواهر و مادرش در یک خانه‌ی یک اتاقه که بیش‌تر شبیه یک ویرانه می‌ماند،‌ زندگی می‌کنند،‌ ویرانه‌ای که نه آشپزخانه دارد و نه حمام. آمنه، مادر شریفه می‌گوید که بدبختی آن‌ها از زمانی شروع شد که همسرش، یک سرباز ارتش ملی دو سال پیش کشته شد. او می‌گوید: «وقتی شوهرم زنده بود، مثل ملکه‌ها زندگی می‌کردم. شوهرم معاش خوبی داشت. ما در خانه‌ای کرایی زندگی می کردیم، اما آن خانه همه چیز داشت.»  

او می‌گوید که پس از مرگ شوهرش جایی برای رفتن نداشته است و یکی از دوستان‌شان به طور موقتی این خانه را در اختیارشان قرار داده است. آمنه با گلویی بغض گرفته به طرف شریفه نگاه می‌کند و می‌گوید: «دخترم ۷ صبح می‌رود و ۵ شام بر می‌گردد که مقداری مواد غذایی به دست بیاورد که شکم ما سیر شود. من خیلی نگران امنیت او هستم و ناراحتم که به مکتب رفته نمی‌تواند.» 

آمنه هم برای پیدا کردن لقمه نانی برای چهار دخترش در خانه‌های مردم لباس‌شویی می‌کند: «در بدل بیست یا سی افغانی لباس‌های مردم را می‌شویم و هر روز مجبور هستم به خانه‌های مختلف سر بزنم. خیلی خسته می‌شوم. کمر و پایم درد می‌کند، اما با پولی که به دست می‌آورم، گذران زندگی نمی‌شود.»   

آمنه می‌گوید که او چندین بار به دفتر برنامه‌ی جهانی غذا مراجعه کرده و از آن‌ها درخواست کمک کرده است: «کارمندان این اداره برایم گفتند که نام شما در لیست نیست، برای‌تان کمک داده نمی‌شود. گفتم پس حالا نام مرا در لیست برسانید. گفتند این لیست‌ها وقت ترتیب داده شده است.» پس از این‌که آمنه از گرفتن کمک ناامید می‌شود، متوجه حبوبات ریخته‌ بر روی زمین می‌شود: «همان روز به دخترم گفتم هر روز این‌جا بیا و دانه‌های ریخته بر روی زمین را جمع کن که برای‌تان پخته کنم.»   

زن‌تایمز در این مورد با دفتر برنامه‌ی جهانی غذا تماس گرفته، اما پاسخی دریافت نکرده است.  

این تنها وضعیت آمنه و شریفه نیست، بل اکنون فقر و گرسنگی ۹۵ درصد نفوس افغانستان را تهدید می‌کند. از زمان قدرت‌گیری دوباره‌ی طالبان، افغانستان دوباره به یک بحران انسانی و اقتصادی تبدیل شده است. بحرانی که آمارهای تازه‌ی سازمان ملل نسبت به بدتر شدن آن هشدار می‌دهند. در این میان اما زنان بیوه و سرپرست خانواده بیش‌ترین آسیب را متحمل می‌شوند. آن‌ها از یک طرف با فقر و گرسنگی مواجه‌اند و از طرف دیگر به دلیل سیاست‌های محدودکننده‌ی طالبان هم‌چون مشروط کردن عبور و مرور به داشتن محرم، امکان ادامه‌ی زندگی را از این زنان گرفته است.  

لیمه، یک زن سرپرست خانواده است. همسر او فلج است و نیاز به تداوی دارد. لیمه، مادر سه فرزند، مجبور است معیشیت خانواده را تأمین کند. لیمه، در حالی که برقع به‌سر دارد، در شهر قندهار سبزیجات می‌فروشد و می‌گوید پول همین سبزیجات را هم از یکی از اقوام‌اش قرض گرفته است. او به زن‌تایمز می‌گوید: «من هر روز بعد از روشنایی صبح می‌روم سر کار و نزدیک آذان شام برمی‌گردم، اما بیش‌تر از ۵۰ افغانی کمایی کرده نمی‌توانم. حیران هستم که چطور شکم اولادهایم را سیر کنم.» 

لیمه در چهار ماه اخیر نتوانسته کرایه‌ی خانه‌اش را بپردازد و پولی برای تداوی شوهرش ندارد. او می گوید: «من باید ماهانه ۲۵۰۰ افغانی برای کرایه‌ی خانه بپردازم و هر ماه دوای شوهرم را بخرم، اما فقط می‌توانم با پول که کمایی می‌کنم، نان و غذا تهیه کنم. صاحب‌خانه چند بار گفته یا کرایه‌ی خانه را بدهید یا از خانه بیرون شوید. حالا وقتی صاحب خانه می‌آید، دروازه را به‌رویش باز نمی‌کنیم که فکر کند خانه نیستیم. من در این وضعیت کجا بروم و چی کنم؟» پسر ۷ ساله‌ی لیمه از کوچه‌ها پلاستیک جمع می‌کند که با آتش کنند و روی حرارت آن غذا بپزند.   

لیمه می‌گوید که تا کنون هیچ سازمانی به او و خانواده‌اش کمک نکرده است. او می‌گوید: «ما به یک بوجی آرد و برنج محتاج هستیم، اما هیچ کمکی به ما نشده است. چرا کسی نیست که صدای ما را بشنود و دست یاری به‌سوی ما دراز کند؟» 

اسامی مصاحبه‌شوندگان این گزارش مستعار اند. 

Leave a comment