ما از خون کاج و کاج‌های‌مان جوانه می‌زنیم و می‌روییم

روز جمعه بود. مدارس و مکاتب تعطیل، اما در آموزشگاه کاج در کابل هیاهویی برپا بود. صدها دختر و پسر دانش‌آموز بی‌اعتنا به طالبان، برای آزمودن شانس‌شان در کانکور، زیر سقف کاج نشسته بودند. کسی برای انجنیری رقابت می‌کرد، دیگری کم‌تر از طب نمی‌خواست. کسی می‌خواست نویسنده شود و «رمان» بنویسد. دیگری می‌خواست هنرمند شود و جهانی نو خلق کند. هر چه بود، صحبت از پیش‌رفتن بود و شکفتن! آنها می‌دانستند که آموزش تنها راه گذر از این تاریکی‌ست. تنها امکانی که می‌تواند خط فقر را خم کند تا قامت خمیده‌ی پدر کمی راست شود و  تارهای خیاطی و گلدوزی سوی چشمان مادر را نبرد.  

شکیبا را پدر دهقان‌اش از ارزگان به کابل فرستاده بود. شکیبا قرار بود در کابل درس بخواند. دانشگاه برود و در رشد شخصی و آبادی نسلی‌اش سهم بگیرد. اما همین شنبه، به جای شکیبا، جنازه‌‌ی پاره‌پاره‌اش را در تابوتی سیاه به ارزگان فرستادند. زهرای ۱۶ ساله،‌ مسیر یک‌ساعته‌ی خانه تا کورس را هر روز در یک سال گذشته پیاده پیموده بود. می‌گفت فقر دوایی دارد. می‌گفت او درس می‌خواند تا فاجعه‌ی فقر را مداوا کند. آرزوی زهرا نیز با پیکر کودکانه‌اش به خاک سیاه رفت. از داغ هاجر و مرضیه و ده‌ها دختر کاج چه بگوییم؟ از رویاهای روشن‌شان، از امید به ساختن‌شان که در این جمعه به فنا رفت، چه می‌توان گفت؟ این جمعه‌ی خونین نیز چون شنبه‌ی شوم سالِ پار رقم خورد. آن شنبه‌ی سیاه را به یاد دارید؟ روزی را که تپه‌های مکتب سیدالشهدا از خون ۹۰ دانش‌آموز رنگین شد؟ آنها فقط ۹۰ دانش‌آموز نبودند، ۹۰ ساقه‌ی سبز امید برای تغییر،‌ برای ساختن بودند.  

 این مرگ‌های نابهنگام، کشتارهای دست جمعی سال‌هاست که در منطقه‌ی دشت برچی‌ سایه افگنده است. افراطیت سال‌هاست قلب تپنده‌ی هزاره را به دلیل هویت متفاوتش در دانشگاه،‌ مکتب،‌ مرکز آموزشی،‌ شفاخانه، مسجد، کلپ، سالون عروسی، و… هدف حمله قرار داده است. این کشتار در پیروی از سیاست حذف صورت می‌گیرد. چرا امروز هزاره هدف این حملات است؟ چون هزاره،‌ از افغانستانی متنوع، آگاه و روشن نمایندگی می‌کند. از افغانستانی که در آن زنان و مردان آگاه، متخصص و دانشمند،‌ شانه به شانه‌ در ساختن آینده نقش دارند. چرا امروز اکثر پدران و مادران بی‌سواد هزاره، خرید قلم و کتابچه را بر خوردن نان شب ترجیح می‌دهند؟ چون آنها محرومیت،‌ تبعیض، ستم و سرکوب را زیسته‌اند. آنان به دروازه‌ی مکتب، مرکز آموزشی و دانشگاه نه از روی شوق، بلکه با درک و تجربه آمده‌اند. آنها از مسیر تجربه می‌دانند که ساختن افغانستانی بهتر در گروه داشتن فرزندانی آگاه و روشن است. و آنان سال‌هاست برای این انتخاب‌شان قربانی می‌دهند. دشمنی با هزاره،‌ دشمنی با یک قوم، یک مذهب نیست. دشمنی با هزاره به معنی دشمنی با افغانستانی روشن، آگاه و متنوع است، افغانستانی که در آن مردم صاحب سرنوشت خود باشند. 

هویت دشمن، نزد مردم افغانستان روشن است. آنها می‌دانند چه گروهی دشمن دانش، ترقی و آینده‌ی روشن افغانستان است. هر چند بسیاری از حملات علیه هزاره‌ها را گروهی موسوم به داعش بر عهده گرفته‌است، اما مردم افغانستان می‌دانند که اندیشه‌ی داعش، تقریباً همان اندیشه‌ی تاریک طالبانی است. سخت است که بین طالب و داعش تمایز قائل شد. هر دو یک گروه افراطی، عقب‌گرا، ضدشیعی و ضد زن هستند. طالب و داعش هر دو به دلیل خاستگاه مشترک فکری-ایدلوژیک‌شان، اهداف مشترکی را دنبال می‌کنند. یکی از آن اهداف، دشمنی با آگاهی و دانش است. دیگری دشمنی با زن و جامعه‌ای متنوع. وزیر امر به معروف و نهی از منکر طالبان هفته‌ی گذشته در نشستی در کابل، آموختن «علوم دنیوی» را «مباح» دانسته بود و گفته بود که فرمان «امیر» حکم تعیین کننده دارد. «امیر» کور دل هم از همان ابتدا تصمیم‌اش برای محرومیت زنان و دختران از تحصیل، کار و به تبع آن از زندگی اجتماعی را گرفته بود. «امیر» دستور داده بود که دختران بالاتر از صنف شش حق تحصیل ندارند. اما پدران و مادران هزاره، از پول قالی‌بافی، پول کراچی‌بانی، دختران‌شان را به مراکز آموزشی خصوصی می‌فرستند تا روزنه‌ی امید را در دل‌شان زنده نگه‌ دارند. فرستادن دختران برای آموزش، نافرمانی از دستور «امیر» است.  

حمله‌ی انتحاری بر مرکز آموزشی کاج نیز یک پیام روشن داشت: مبارزه‌ی مردم هزاره برای آگاهی و پیش‌روی به‌سوی تغییر به گورستان ختم خواهد شد. دشمنان قسم‌خورده‌ی دانش،‌ می‌خواهند بگویند که انتهای مبارزه برای روشنی تاریکی قبر است. می‌خواهند بگویند که تسلیم تاریکی شوید و ترس را بر تصور خلق آینده‌ای متفاوت، آینده‌ای روشن برگزینید. 

اما نه، کور خوانده‌اند! آنانی که تصور می‌کنند با جنگ، با گلوله،‌ با انتحار و انفجار می‌توان مردمی را که مصمم به تعیین و تغییر سرنوشت‌شان هستند، به زانو در می‌آورد. مردم هزاره از تجربه‌ی قرن‌ها محرومیت، قرن‌ها ستم و تبعیض می‌آیند. هیچ نیروی خصمی اراده‌ و قامت استوار این مردم را برای برافرشته نگه‌داشتن بیرق امید خم نخواهد کرد. هیچ خشونت و کشتاری عطش انسان هزاره در تلاش برای ساختن آینده‌ای بهتر، برای پرورش نسلی آگاه‌تر را نمی‌شکند. چنان‌چه خون‌های ریخته بر تپه‌ی مکتب سیدالشهدا، عزم آنان برای رقم زدن آینده را تضعیف نکرد، خون دختران کاج گویی بر آرمان مشترک‌مان برای ساختن افغانستانی آباد،‌ مترقی و متنوع که در آن همه‌ی ما حق برابر داشته باشیم، دامن زده است. گواه آن صداهایی‌ست که این روزها از هرات، از کابل، از بامیان و از بیرون مرزهای افغانستان شنیده می‌شود. این‌روزها از همه‌سو صدای هم‌دلی می‌آید و امید هم‌بستگی موج می‌زند. انگار مرگ دختران کاج، صدای زنگ بیداری‌ای جمعی را رقم زده باشد. انگار این فهم که نسل‌کشی هزاره، فقط حذف یک قوم و یک مذهب نیست، بلکه مرگ تنوع و مرگ امید به خلق آینده است، همه‌گیر می‌شود. ایستادن در کنار هزاره‌ها، دفاع از مبارزه برای خلق آینده‌ای بهتر است.  آینده‌ای که در آن زنان و مردان، آگاه، مترقی و متخصص ما را برای ساختن فردا هدایت کنند. ما از خون کاج و کاج‌های‌مان جوانه می‌زنیم و می‌روییم. 

به اشتراک بگذارید

Facebook
Twitter
Email
Print

مرتبط

آموختن؛ سلاحی در جنگ بقا 

روایت سکینه رضایی، دانش‌آموز  همانطور که الماری اتاق را منظم می‌کرد چشمش به جزوه‌ی آمادگی کانکور خورد و به یادش آمد که سوالات بخش تاریخ نیمه تمام مانده است. بلافاصله با شوق