زهرا موسوی

تصور کنید قدرت در کشورتان به دست یک گروه تروریستی و بنیادگرا افتاده است. شما عضو زن خانواده‌ی یکی از مسئولان نظام پیشین هستید که یک گروه نظامی در حال انتقام‌جویی از آنان است. امکان پنهان یا بیرون شدن ندارید. روزی در مسیر راه خانه، مردان مسلح شما را می‌دزدند و به زور به حوزه‌ی امنیتی می‌برند. آن‌جا پس از شناسایی هویت، مجموعه‌ای از اتهامات سیاسی، اخلاقی و امنیتی را به شما نسبت می‌دهند. آنان شما را ساعت‌ها بدون دسترسی به هیچ راه ارتباطی یا حمایتی در یک سلول حبس می‌کنند. مردان مسلح با الفاظی رکیک و تهدیدآمیز به شما تلقین می‌کنند که زنی گمراه، گنه‌کار، بی‌ارزش و هرزه‌ هستید و از این‌رو، آنان باید شما را تنبیه و تادیب کنند. یکی از فرماندهان مردان مسلح به شما تجاوز جنسی می‌کند و هم‌زمان از این صحنه مستندسازی می‌شود. نظامی بلندپایه با مردان مسلح به خانه‌ی شما هجوم می‌آورد و با تهدید و ترعیب شما را به نکاح اجباری خود درمی‌آورد. برای ماه‌ها شما را زیر نام همسر در مکانی حبس و مجبور به ارائه‌‌ی خدمات جنسی می‌کند. 

این فشرده‌ی اتفاقی است که برای الهه دلاورزی؛ زن جوان ۲۴ ساله‌‌ی ساکن کابل افتاد. دو هفته و اندی پیش بود که ویدئوهایی از او درحالی منتشر شد که این روایت را تعریف می‌کند، می‌گرید و کمک می‌خواهد. الهه از تجربه‌ی تکان‌دهنده‌ی بازداشت، تعرض، تجاوز و نکاح ‌اجباری از سوی یکی از مسئولان امنیتی بلندپایه‌ی طالب سخن می‌زند. متجاوز الهه، سعید خوستی، سخنگوی پیشین استخبارت طالبان است. این روایت و بازخوردهای پس از آن دست‌مایه‌ی نوشتن این مطلب است.  در این مجال، تلاش می‌شود که گونه‌ی فشرده بر سویه‌های مگوی خشونت جنسی و فرهنگ تجاوز در افغانستان درنگ شود.

تجاوز و ساختن بدن زنانه

یک‌سال از سلطه‌ی طالبان بر افغانستان گذشته است. در این مدت وضعیت زنان در خشونت‌بارترین و اضطراری‌ترین شرایط ممکن قرار داشته است. تا این‌جا، موقعیت زنان و به‌طور‌ خاص بدن آنان آدرس اصلی اعمال تبعیض‌‌ها و تعرض‌های عیان و پنهان طالبان بوده‌اند. با این‌حال، آنان زیر سلطه‌ی طالبان بارها تلاش کرده‌اند با استفاده از شیوه‌های اعتراض مدنی و دادخواهی‌های خیابانی، زمینه‌ی روایت‌گری و گسترش قلمرو حضورشان را فراهم کنند. پیامد فریاد جمعی زنان در سطح جهانی تنها به تقبیح و صدور بیانیه انجامیده و در سطح داخلی به افزایش خشونت‌های مضاعف به واسطه‌ی تهدید، تخریب و افترا، بازداشت‌، ناپدیدسازی، انتشار ویدئوهایی از اعتراف‌های‌ اجباری، شکنجه و تجاوز جنسی انجامیده است. سیاست طالبان چون دیگر گروه‌های اقتدارگرا و پدرـمردسالار به سلطه و تصاحب بدن زنانه معطوف بوده است. طالبان آگاهانه با کنترل بدن زنانه مسیر و میدان تحکیم و تثبیت اقتدارشان را در دیگر بخش‌ها فراهم کرده‌اند. آنان به درستی دریافته‌اند که میل به کنترل این بدن در متن اجتماعی-تاریخی-فرهنگی جفرافیای افغانستان، مراد مشترک مردانگی بومی و در نتیجه نقطه‌ی ثقل سلطه‌ی گفتمان آنان در جامعه است. آنان با محدود کردن قلمرو تحرک بدن زنانه، یکی از اساسی‌ترین مولفه‌های مردسالاری افراطی را محقق کرده‌اند: حذف زنان از عرصه‌های عمومی به واسطه‌ی حمل بدن‌های در معرض تعرض یا تمکین.

روایت و دوگانه‌ی قدرت و خشونت

در این میان، تجربه‌ی افشاگری گسترده‌ی زنان جهان در جریان «من هم» ناظر بر دو واقعیت مهم است. نخست: برخلاف پیش‌فرض‌های معمول، تجربه‌ی خشونت جنسی مشمول تعرض، تجاوز و تهدید هرگز به جغرافیای سیاسی، بستر فرهنگی، گروه، تبار و طبقه‌ی خاصی متعلق و محدود نیست و دیگر این‌که خشونت جنسی ابزار و استراتژی سرکوب و کنترل زنان در روابط و مناسبات قدرت است. به عبارتی، تجاوز و تعرض جنسی، شیوه‌ی مجازات گفتمان قدرت برای انحراف از نقش‌های جنسیتی است. تجربه‌ی «من هم» به درستی ثابت می‌کند که ریشه‌های خشونت ‌جنسی را در رفتار «مردان مریض و شهوانی» نه که در ساختارهای قدرت باید جست. مصداق اجرای الفبای گفتمان‌های قدرت (پدر ـ مردسالار) همواره بر بدن منتسب به زنانه رؤیت‌پذیر است. بدنی که ضعیف، آسیب‌پذیر و بیگانه تلقی می‌شود. بدن زنانه در روابط قدرت، ابژه و عرصه‌ی اصلی تولید و بازتولید روابط جنسیت‌زده به شمار می‌رود. از این‌رو، بدنی متهم است که به‌مثابه‌ی تهدید و دشمنی بالقوه برای اخلاق و ارزش می‌بایست با خشونت از فضاهای عمومی زدوده و حذف به فضاهای بسته و خصوصی رانده شود. در امتداد این واقعیت است که اهمیت روایت‌های افشاگرانه‌ی «من هم» و دیگر تلاش‌های روایت‌گری زنان برجسته می‌شود. روایت، مکانیزم عمومی‌ای از سوی زنان برای آشتی با این بدن و بازپس‌گیری قدرت سلب‌شده از این بدن است. 

با این مقدمه می‌توان خاستگاه‌ اصلی رویکرد طالبان در ناامن‌سازی فضاهای عمومی به واسطه‌ی تعرض و تعدی به زنان و شیوه‌های بومی مقاومت زنان و دیگر آسیب‌دیدگان در برابر این خشونت‌ها در متن افغانستان را فهم کرد. در بستری که بدن زنان، آبرو و دارایی مردان پنداشته می‌شود و ارزش و کرامت آنان با مفاهیمی چون بکارت و عفت جنسی زنان تعیین می‌شود؛ گفتن از تجاوز اگر نه ناممکن کار بسیار دشواری‌ است. در کنار این عامل بازدارنده‌ی فرهنگی چون حس شرم و داغ ننگ و نیز عوامل روان‌شناختی‌ای چون ترس، تروما و تحقیر و نیز هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی ویژه و گزاف دیگر، بیش‌تر آسیب‌دیدگان خشونت‌های جنسی را ناگزیر به سکوت می‌کند. شماری حتا به دلیل فشارها، به انکار وجود نابرابری و خشونت ‌جنسی می‌پردازند. در این میان، شمار معدودی چون الهه دلاورزی درباره‌ی این تجربه روایت‌گری و مستندسازی می‌کنند. 

ویدئوی افشاگرانه‌ی الهه دلاورزی از معدود موارد روایت‌گری در یک‌سال پسین‌ است. این اقدام، از جهت شیوه و محتوا، گسست آشکاری در جریان روایت‌گری از خشونت‌‌های جنسی به شمار می‌رود. اقدام او حامل چرخش معنایی بی‌پیشنه‌ای در روایت‌های مسلط تعرض و تجاوز است. نه به این تعبیر که پیش از این، پرونده‌های خشونت و اخاذی جنسی در ساختار سیاسی و اجتماعی در سال‌های پسین اطلاع‌رسانی نمی‌شد. از این‌ منظر که او در فضای اختناق‌زده‌ای که زیر نظارت یک گروه ایدئولوژیک و نظامی ا‌ست، از تابوی مشروع و مگویی می‌گوید که مکانیزم اصلی کارکرد روابط قدرت در افغانستان معاصر بوده است. الهه در حالی دست به افشاگری زده است که می‌داند عاملان این جنایت در حاشیه‌‌ی امنی که فرهنگ و ساختار جنسیت‌زده در اختیارشان قرار داده است، از مصونیت و معافیت کامل برخوردارند. وی آگاه است که طالبان از رهگذر تصاحب قهری قدرت سیاسی در هیچ موردی به هیچ مرجع داخلی و بین‌المللی پاسخ‌گو نیستند.  

سخنی در پایان

با وجود تمام چالش‌ها، روایت الهه دلاورزی نور تازه‌ای بر کارکرد روابط جنسیت‌زده‌ی قدرت تابانده است. او در این روایت از عنصر و انگیزه‌ی اصلی اعمال خشونت جنسی می‌گوید. الهه با افشای انگیزه‌های روانی و سیاسی دخیل در تجاوز جنسی، اراده و قدرت سلب‌شده از خویش و زنانی در موقعیت خویش را باز می‌ستاند و پیام مهمی منتشر می‌کند. این‌که: این بدن، به واسطه‌ی اعمال خشونت ‌جنسی شرم‌سار، داغ‌دار و مهار نمی‌شود. الهه دلاورزی و دیگر بازماندگان خشونت‌های جنسی و جنسیتی، با روایت از لابلای چرخه‌ی اختناق و سنت، روی تابوی سخت‌جانی در فرهنگ جنسیت‌زده‌ی جامعه‌ی افغانستان انگشت می‌گذارد. او از قساوت و نفرت آشکار و پنهانی می‌گوید که تمام مردان هم‌سو با جهان‌بینی طالبانی در ساختار پدرـمردسالاری در قبال زنان در آن متحد و مشترک‌‌اند: واقعیت هم‌دستی در اراده‌ی معطوف به اعمال قدرت از رهگذر خشونت. درنگ بر این روایت‌ها، از این جهت مهم است که می‌توان رد گفتمان قدرت را در مهار و مدیریت بدن زنانه و دیگر گروه‌های اجتماعی‌ای که به واسطه‌ی زبان بدن‌های‌شان غیرمردانه دسته‌بندی می‌شوند را فهمید.

Leave a comment