ما از هر نگاه، در دوران تباه و تیره‌ای زندگی می‌کنیم. ملال، خشم و یأس گویی بخشی از سرنوشت جمعی ما شده است. افغانستان بیش از یک‌سال است از سوی یک گروه نظامی و ارتجاعی‌ اداره می‌شود که با تمام مفاهیم اخلاقی یک جامعه‌ی باز و آزاد و آموزه‌های دموکراتیک در تخاصم و تضاد است. مردم بیش‌تر و پیش‌تر از هرزمانی در محاصره‌ی دامن دراز و فراخ‌ فجایع سیاسی، انسانی و زیست‌محیطی خسته و افسرده گیر مانده‌اند. صدای رسای فعالان و مطالبه‌گران دموکراسی و عدالت اجتماعی و همه‌ی آنانی که خواهان ساختن جامعه‌ای بهتر و فردایی روشن‌تر هستند، زیر بار ناکامی‌ها و گسست‌های مکرر هر روز کم‌رمق‌تر و کم‌رونق‌تر شده است.

وقتی تجربه‌ی روزمره و مکرر زندگی پروحشت و پرخشونت ما دایماً «غمگین‌ترین تیترهای خبرهای جهان» را می‌سازد، یأس دیگر یک توصیف نیست، شرح حال است. مدت‌ها است ملال و ناامیدی به بخشی از جیره‌ی روزمره‌ی ما و مردم ما از زندگی بدل شده است. ما هنوز از کابوسی که در یک سال پسین بر ما گذشته و زوالی که در امتداد آینده‌ی موهوم و غبارگرفته در انتظار نشسته، وحشت زده‌ایم. اما در محاصره‌ی همین وضعیت به‌غایت دشوار است که باید از دایره‌ی جبر و وحشت برهیم. در چنین موقعیت ناگواری است که باید به اندیشه‌ی خود تکانی دهیم و به اراده‌ی خویش تلنگری بزنیم. در وضعیت ما، ناامیدی و انفعال ‌دو روی یک سکه‌اند. هر دو به تمکین از جبر و به خواب خرد می‌انجامند. تمکین، غایت مطلوب طالبان، حامیان آنان و تمام نیروهای تمامیت‌خواه است. ایده‌آل آنان همواره جامعه‌ای ناامید، مطیع و منفعل است. از این‌رو، بدبینی به آینده و کرختی در اکنون تنها در خدمت منافع آن‌ها است، نه ما.

اما چه باید کرد؟ برای گذار از کرختی سیاسی الزامی ‌است که امید خود را همواره احضار و احیا کنیم. ما باید جسورانه بتوانیم از دل وضعیت موجود به تصوری از وضعیت مطلوب نقب بزنیم. برای تحقق این ایده باید زمان‌بندی و برنامه‌ریزی داشته باشیم. باید شرایط ذهنی و عینی‌ای فراهم کنیم که به ما امکان دهد زندگی خود را اداره و از آن رهگذر، جهان بهتری را برای نسل‌های آینده به‌جای بگذاریم. در گام نخست بایسته است که با تمام وجود وسعت و حجم مصیبتی که احاطه‌مان کرده را دریابیم و با آن مواجه شویم. 

باید به وجود بن‌بست بزرگی که در حوزه‌ی شخصی و عمومی‌مان روییده، اذعان کنیم. راه برون‌رفت از این کابوس بی‌گمان،َ مقاومت در برابر یأس و به کار بستن شیوه‌های مراقبت از جوانه‌های امید است. آغازگاه این راه، رخنه در دیواری‌ است که تماشای منظره‌ی فرای بن‌بست را بسته است. بدیهی ‌است که ما شایسته‌ی زندگی‌ بیش از غوطه‌ور بودن در فلاکت هستیم. ما سزاوار زیستن در جامعه‌ی آزاد، آباد و آگاه‌ایم که به مدد امید می‌توان افق‌های‌اش را از نو آفرید.

بذر امید در دل زمین و زمانه‌مان نهفته است. جوانه‌های امید در همین پیرامون پراکنده است. در یک سال گذشته شاهد بودیم که امید چگونه انگیزه‌ی ایستادگی شد. دیدیم که زنان، کارگران، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان، روشن‌فکران و تمام آنانی ‌که دغدغه‌ی زیستن در جامعه‌ی انسانی را دارند، در شرایط بسیار سخت در برابر ظلمت و وحشت طالبان صدا شدند. منبع انگیزه‌ی این پویایی جمعی، تنها امید به تغییر است. طالبان با وجود ایجاد امارت مطلقه‌ می‌دانند که در برابر موج فراگیر مقاومت مردم  قادر به تحکیم تئوکراسی و تثبیت خود در قدرت نخواهند بود. آنان با بحران‌های بی‌شماری در کسب مشروعیت و جلب حمایت برای اداره‌ی افغانستان روبرویند. شدت سرکوب‌ها نشانه‌ی ترس و تزلزل طالبان است. این را نیروهای پیش‌رو به درستی دریافته‌اند. اصرار و استمرار جنبش‌های خودجوش و مستقل مردمی به ویژه جنبش زنان در برابر طالبان، بر ظرفیت سازمانی‌دهی، دانش سیاسی و بلوغ فکری مردم افزوده است. امید، عزم آنان مبنی برتداوم مقاومت در برابر استبداد طالبان و آپارتاید جنسیتی را محکم کرده است. ما در این یک سال، موازی با فاجعه‌ی جاری شاهد اجرای ایده‌های بدیع و ابتکارهای عملی بی‌شماری در مقابله‌ با طالبان بوده‌ایم. خاصه این‌روزها که نور امید در هر روزنه‌ای سرک می‌کشد و در هر کالبدی رخ می‌نماید. گاهی در قالب یک اثر هنری به سخن در می‌آید. گاهی در هم‌آوایی یک سرود حماسی ظهور می‌کند. زمانی در شعارهای گروه‌های معترض خیابانی زمرمه می‌شود و لحظه‌ای در نگاه خیره‌ی زنی که قلم ‌به‌دست جلوی لوله‌ی تفنگی می‌ایستد. این‌ها تنها شمه‌های کوچکی از مشعل امید اند. شجاعت آن‌ها به ما در زن‌تایمز الهام و انگیزه می‌دهد که در همبستگی با آنان در خانه و خیابان بایستیم و بخشی از گفت‌وگویی باشیم که به ما یادآور می‌شود هنوز شهروندان مسئول و آگاه بمانیم.

آری، تکاپوی به حاشیه‌رانده‌شدگان در این یک سال، امیدی در بطن تباهی و تاریکی جمعی آفریده است. زنان، جوانان، کارگران، دانشجویان، روشن‌فکران و… توانسته‌اند آینده‌ی تازه‌ای را تعریف و ترسیم کنند. به کار بستن اراده و کشف افق‌های تازه در جوهر انسانی ما است. تفاوت گونه‌ی ما با دیگر جان‌داران در قلمرو حیات این است که ما می‌توانیم واقعیت اکنون و حقیقت آینده‌ی خود را نخست تصور کنیم و سپس بسازیم. این امکان هم در سطح فردی با مقابله در برابر کرختی و دل‌زدگی میسر است و هم در سطح اجتماعی با همبستگی و همدلی. ما به صرف انسان بودن صاحب عاملیت و ظرفیت بالقوه‌ای هستیم تا در نفوذناپذیرترین شرایط دخالت کنیم و تأثیرگذار باشیم. کافی است که به ذخیره‌ی دانش و تجربه‌ی انباشته‌ی نسل‌های پیش از خود بنگریم تا تصور چشم‌اندازی روشن را بسازیم و اهمیت دفاع از امید، جوهر انسانی خود را دریابیم. ما اگر نتوانیم وضع موجود و سیاست روز را بازتعریف و برای اکنون در احاطه‌ی فاجعه، وضع بدیلی ارایه کنیم، بانی ابقا و استمرار این وضع خواهیم بود. در نبود امید معطوف به عمل، نسل پس از ما، ناگزیر پیرو ارتجاعی‌ترین و پوسیده‌ترین ایده‌های تمامی اعصار خواهند بود. نیاز است که این چرخه‌ی باطل و معیوب را بشکنیم و برای خویش و آیندگان سرمایه‌ای جز تباهی به میراث بگذاریم.

بر این اساس برما است که کانون بحران موجود را بشناسیم. عمده‌ترین بحران در أفغانستان، بیرون راندن مردم از مناسبات قدرت و انکار اراده و آرای‌شان در تعیین سرنوشت جمعی‌شان است. در تاریخ معاصر، این همواره ابرقدرت‌های رقیب جهان و سیاست‌مداران محلی هم‌سو با مصالح آن‌ها بوده‌اند که سرنوشت ما را در غیاب ما رقم زده‌اند. با روی کار آمدن طالبان به قدرت، این بحران تاریخی به اوج خود رسیده است و کابوس کنونی، خروجی و برآمد این بحران تاریخی است. با این‌حال، این بحران نیز آفریننده‌ی یک فرصت است. نیروهای اجتماعی پیش‌رو، مردم، زنان، کارگران و سایر گروه‌های حذف‌شده در این زمان فرصتی استثنایی برای ساختن تاریخ به واسطه‌ی بازتعریف سیاست و تعیین آینده‌ی‌ جمعی خود دارند. برای تبدیل کردن این فرصت به واقعیت، باید پیش‌زمینه‌های آن را که تصور دقیقی از آینده‌ی روشن در جامعه‌ی صلح‌طلب و برابری‌طلب است، به دست داد. به این منظور می‌بایست از کوله‌بار تجربه‌ی بیش از یک قرن مبارزه و شکست نیروهای پیش‌رو بهره ببریم. می‌باید از دانش، ایده و تجربه‌ی زیسته‌ی پیشینیان‌مان در معماری جامعه‌ی بهتر و جهانی روشن‌تر بیاموزیم.

در پایان، طالبان چون دیگر گروه‌های واپس‌گرا خود به زوال خویش کمر بسته‌اند. آنان بی‌گمان ماندگار نخواهند بود. اما اگر ما و مردم از هم‌اکنون اراده‌ی‌مان را به خواستن و ساختن جامعه‌ا‌ی دموکراتیک و وضعیتی بدیل معطوف و متمرکز نکنیم، سقوط طالبان نیز بحران تاریخی جامعه‌ی ما را حل نخواهد کرد. تغییر با امید و داشتن طرح بدیل، برنامه‌ی دقیق، کار و سازمان‌دهی متحقق می‌شود. در این زمان، امید، مسالح اعمار زیست‌‌جهان نو است. پیام‌آور تغییر و ارمغانی از آینده است. جرقه‌ای از جامعه‌ی موعودی ا‌ست که خشت‌خشت آن را از هم‌اکنون باید بسازیم.

Leave a comment