تاریخ افغانستان همواره شاهد حضور گروههای دینی مختلف در کنار اکثریت مسلمان خود بوده است. از برجستهترین این اقلیتهای دینی میتوانیم از هندوتبارها و سیکها نام ببریم. این اقلیتهای دینی در جامعهی اسلامی افغانستان که در آن همواره دین، محور سیاست و اجتماع بوده است، در حاشیه قرار گرفتهاند.
متمایز کردن مردم بر پایهی دین و کنترل بر چگونگی آئینداری آنان، سبب فاصلهگذاری اجتماعی در افغانستان شده است. بهطوری که مردم همانند تکههای جدا از هم در سرزمینی واحد زندگی میکنند و از حقوق و امتیازات یکسان برخوردار نیستند. برای مثال سیکها سهمی در نهاد قدرت نداشتند. آنان در انجام مناسک دینی و مذهبی خود از آزادیهای کمتری برخوردار بودند و همواره با مشکلات و محدودیتهایی از ایندست روبرو بودهاند.
در سالهای اخیر اما این فاصلهگذاریهای اجتماعی بیشتر شد. صلح سرد مبتنی بر بیاعتمادی و بیگانهپنداری اکثریت جامعه، پیروان دیگر ادیان را در افغانستان بیش از پیش به حاشیه راند. افزون بر آن، با رادیکالیزهشدن نهاد قدرت و روحیهی جمعی، خشونتها و سرکوبها علیه سیکها و هندوتباران در افغانستان افزایش چشمگیری پیدا کرد.
پس از قدرتگیری طالبان و افزایش فعالیت داعش در کشور، سیکها بیش از هرزمانی خود را در آیینهی سرکوب، حذف و خشونتهای سیستماتیک میدیدند. از اینرو مجبور به فرار از افغانستان شدند. در این مجال، با چرن سینگ خالصه، یکی از شهروندان سیک افغانستان گفتوگویی انجام دادهایم. او با ما خاطرات و قصههایش را شریک ساخته است که دربارهی تجربهی زندگی در افغانستان و بعد چگونگی فرارش از افغانستان است. خالصه و خانوادهاش در اواخر سال ۲۰۱۹ پس از آنکه اجتماع سیکها در افغانستان مورد حملههای تروریستی قرار گرفت، افغانستان را ترک کردند.
زنتایمز: چه وقت و چگونه افغانستان را ترک کردید؟
چرن سینگ خالصه: من افغانستان را در اواخر سال ۲۰۱۹ ترک کردم، پس از آنکه ارجیت سینگ برادر ۲۲ سالهام ترور شد. برادرم از دکانش ربوده شده بود و پس از دو ماه و پانزده روز، پیکر بیجانش را از درون قبری پیدا کردیم. تا پیش از آن، با وجود تمام دشواریها و مشکلات فراروی ما، در افغانستان زندگی میکردیم و چهار دهه جنگهای ویرانگر را پشت سر گذاشتیم. اما ترور برادرم و رنج و صدمه روحیای که خانوادهام متحمل شد، باعث شد تا وادار شویم افغانستان را ترک کنیم. پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱، امید تازهای در دلهای ما روشنی انداخته بود تا شاید سرانجام ما سیکهای افغانستان هم بتوانیم زیر سایهی صلح زندگی کنیم. اما اوضاع به مرور بدتر شد. پس از سال ۲۰۱۴ حملهها بر سیکها افزایش یافت. مردم ما بارها مورد حملههای سنگین بهویژه در شهرهای کابل، جلالآباد و غزنی قرار گرفتند. افغانستان دیگر برای سیکها امن نبود. طی این سالها، بهشخصه چند دوست و آشنای خانوادگیام را در حملات تروریستی از دست دادم.
در اثر جنگها و عدم امنیت عمومی مردم سیک مشکلات زیادی را متقبل شدند. خانههای ما را دزدی کردند و اموال و املاک ما را بهزور گرفتند.
زنتایمز: میدانیم و تصور میکنیم سختیهای زیادی را متحمل شدید. دوست داریم دربارهی زمانی که افغانستان را ترک کردید، بیشتر از خودتان بشنویم.
خالصه: پس از بهقتل رسیدن برادرم، تمام داراییام مشمول خانه و سه دکانم را به قیمتهای خیلی ناچیز فروختم. بیآنکه مقصد مشخصی در نظر داشته باشیم، همهچیز را ترک کرده تا فقط بتوانیم از افغانستان بیرون شویم. هرچه در طی این سالها ساخته بودم را به یکبارگی رها کردم: خاطراتم، دوستهایم، کار و تجارتم… که زندگی خود و خانوادهام را نجات بدهم و بهجایی امن برسم.
زنتایمز: اکنون کجا هستید و مشغول چه کاری هستید؟
خالصه: در حال حاضر من و خانوادهام در یک کشور آسیایی زندگی میکنیم. نمیخواهم موقعیت مشخصم را بگویم. ما در اینجا هم با مشکلات و دشواریهای زیادی دچاریم. با فقر فزاینده، بیسرنوشتی و ناامیدی فراوان زندگی میکنیم. مجبور هستیم در وطن دیگران زندگی کنیم. فقط برای اینکه جان ما از خطر در امان باشد. راستش از آینده هیچ تصوری ندارم. نمیدانم چه خواهد شد. با این حال امیدوارم که سازمانهای بینالمللی وضعیت ما را درک کنند و ما را به یک کشور بهتر انتقال بدهند، جایی که کودکانم بتوانند درس بخوانند.
زنتایمز: آینده را چگونه تصور میکنید؟
خالصه: کسی که وطن ندارد، مانند کسی است که مادر ندارد. زندگی یک یتیم همیشه پر از ابهام و ناامیدی و سرخوردگی است. هیچ تصور روشنی از آیندهی خود و فرزندانم ندارم و نمیدانم چه اتفاقهایی در انتظار ما است. تنها من نه، بلکه تمام سیکهای افغانستان در همین وضعیت هستند. ما در تنهایی و بیچارگی رها شدهایم.
زنتایمز: وضعیت دوستانت که هنوز در افغانستان هستند، چگونه است؟
خالصه: حدود ده خانوادهی سیک در افغانستان باقی ماندهاند و در وضعیت بسیار دشوار قرار دارند. همین چند روز پیش، یک ماین در دکان یکی از سیکها در کابل انفجار کرد. خوشبختانه کسی در دکان نبود و به کسی آسیبی نرسید، اما دکان کاملأ تخریب شد.
بیشتر سیکهای افغانستان، آنجا را ترک کردهاند و تنها حدود ۶۰ تن در افغانستان باقی ماندهاند. من امیدوار هستم که آنان هم به خوبی از افغانستان بیرون شوند. ما نمیتوانیم در افغانستان به زندگی خود ادامه دهیم، زیرا همواره مورد حملههای هدفمند تروریستی قرار میگیریم. افغانستان دیگر برای ما امن نیست.
امیدوارم که مردم و حکومتهای افغانستان آبدات تاریخی و مذهبی ما را بهخوبی محافظت کنند، بهشمول گودواراه، درمسالها و معبدهایی که از ما بهجا ماندهاند، تا تاریخ و نسلهای آیندهی افغانستان بدانند که زمانی اجتماع بزرگی از سیکها در افغانستان زندگی میکردند.


