زهرا نادر و عطیه فرآذر
انیسه، با وجود اینکه هنگام ولادت پای چپش دچار مشکل بود، از تحصیل باز نماند. علیرغم وضعیت وخیم مالی خانوادهاش، او به کمک سه شغل موقتی در رشتهی معلمی درس خود را به پایان رساند. در فرجام تحصیل، در بخش «نظارت بر عملیات» یک سازمان غیردولتی استخدام شد.
انیسه، پس از بهقدرت رسیدن طالبان شغل خود را از دست داد. این اتفاق شرایط را برای او و خانوادهاش دشوار کرد. شوهرش که یک کارگر روزمزد بود، نتوانست کاری پیدا کند. دختر نوزادشان نیز بیمار شد. او میگوید: «من پولی ندارم که او را پیش داکتر ببرم. حتا نمیتوانم شیر خشک یا «پمپرز» برایش تهیه کنم. هرگز تا این اندازه درمانده نبودهام.»
بدتر شدن وضعیت مالی مشکل مشترک انیسه و سایر افراد دارای معلولیت در افغانستان است. نفیسه که در همسایگی انیسه زندگی میکند، نیز از ناحیهی یک پا معلولیت دارد. او قبلاً از دولت پیشین کمکهزینهی اندک دریافت میکرد که بخشی از کرایهی خانهاش میشد. آگوست سال گذشته این کمکهزینه نیز قطع شد. او در ماه می ۲۰۲۲، در مصاحبه با «زنتایمز» اذعان کرد که دیگر توان پرداخت کرایهی خانهاش را ندارد. او افزود که صاحبخانه تهدید کرده که آنها را از خانه بیرون میکند. او در جریان مصاحبه درحالیکه به کودکان گرسنهاش مینگرد، اشک میریزد و میگوید: «چند شب است که نتوانستهام غذا پخته کنم، چیزی برای خوردن نداریم.» او با اشاره به یک «کاسه» گندم روی زمین میگوید: «دیشب از همسایهام یک کاسه گندم برای بچههایم قرض گرفتم.»
طبق یک نظرسنجی توسط بنیاد آسیا و نیز تحلیل کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، حتا پیش از بازگشت طالبان بهقدرت، نزدیک به 80 درصد از بزرگسالان بهنوعی به «اختلالهای جسمی، عملکردی، حسی و سایر اختلالها» دچار بودهاند، از جمله نزدیک به 14 درصد این جمعیت دارای معلولیتاند.
جنگ و ماینهای کنار جادهای علت نزدیک به 42 درصد از معلولیتهای جامعهی چهار و نیم میلیون نفری معلولان افغانستان است. آنها در شرایط دشوار زندگی میکنند. دسترسی اندکی به آموزش، کار یا مراقبتهای صحی دارند. زندگی اغلب آنها وابسته به خانوادههایشان است. اکنون، با توجه به اینکه بسیاری از خانوادهها با مشکل تأمین مواد خوراکی مواجهاند و بسیاری از سازمانهای غیردولتی پس از تسلط طالبان تعطیل شدهاند، وضعیت اسفبار این جمعیت آسیبپذیر بیش از پیش پیچیده شده و بیشتر اوقات به حال خود رها میشوند. زنان و دختران در معرض آسیب و خطر بیشتری هستند، چرا که طالبان حقوق آنها را هم در زمینهی کار و هم در زمینهی تحصیل محدود و پایمال کردهاند.
یکی از نمایندگان یک سازمان غیردولتی بینالمللی که خواست ناماش فاش نشود، به زنتایمز گفت: «وقتی ما با وضعیت اضطراری مواجه میشویم، میدانیم که افراد دارای معلولیت آسیبپذیرترین قشر جامعهاند، بهویژه زنانی دارای معلولیت، زیرا به آنها کمتر توجه و رسیدگی میشود.»
ما با دو سازمان غیردولتی بینالمللی که از افراد دارای معلولیت در افغانستان حمایت میکنند صحبت کردهایم. نمایندگان هر دو سازمان تأیید کردند که نیاز به خدمات آنها- از ماه آگوست گذشته- بهسرعت افزایش یافته است، زیرا اکنون هم امکان دسترسی به مناطقی که- پیش از این به دلیل جنگها سفر کردن به آن ممکن نبود-، فراهم شده و هم مردم بهخاطر فقر فزاینده برای دریافت غذا به سازمانهای غیردولتی مراجعه میکنند.
خانوادهها نیز غذایی برای خوردن ندارند. یکی از مدیران سازمانهای غیردولتی گفت که نمیتوان از خانوادهها در شرایط کنونی انتظار داشت که از افراد دارای معلولیت مراقبت کنند و افزود: «حمایتی که این سازمانها ارایه میدهند، در برابر تقاضا کافی نیست.»
با وجود افزایش نیاز به کمک، طالبان برخی از خدمات محلی را تعطیل کردهاند.
فریدهی ۳۴ ساله، پیش از این رئیس انجمن زنان و دختران دارای معلولیت در یکی از ولایتهای شمالی افغانستان بود. این مادر مجرد پس از آن شروع بهکار کرد که همسرش به دلیل ابتلا به «دیستروفی عضلانی» رهایش کرد. او میگوید: «وقتی من معلول شدم، اولین ضربه را از طرف شریک زندگیام و سپس جامعه خوردم که بهخاطر معلولیت مرا مستحق تحقیر و بیاحترامی دانستند. جامعه میخواست که من یا در کنج خانه بنشینم یا در کنار خیابان گدایی کنم.» انجمن زنان و دختران دارای معلولیت فرصتهای آموزشی و کاری و همچنین بستههای غذایی را برای ۲۰۰ نفر از اعضای خود فراهم میکرد. او میگوید که طالبان دفتر او را تصرف کردند. این فعال حقوق معلولان بهنقل از یکی از مقامات طالبان که او را تلفنی تهدید کرده، میگوید: «تو از خارجیها پول میگرفتی که طلاق زنان را از شوهرانشان بگیری.»
با اینحال، فریده هنوز به برخی از اعضای این انجمن مشاورهی تلفنی میدهد، اما از اینکه نمیتواند کمک بیشتری کند، احساس ناامیدی میکند. او در گفتوگوی تلفنی با زنتایمز گفت: «بعضی شبها پیامهایی از زنان و دختران دارای معلولیت دریافت میکنم که میگویند: چیزی نخوردهاند» و میافزاید که از وقتی بستههای کمکی متوقف شده، خانوادههایشان آنها را بهچشم یک «بار اضافی» میبینند.
فشار روحی بر کسانی که از عزیزان دارای معلولیت خود مراقبت میکنند نیز در حال افزایش است. طاهره، سرپرستی شوهر و چهار فرزند نابینایاش را بر عهده دارد. او خانوادهاش را به نیلی، مرکز ولایت دایکندی در مرکز افغانستان منتقل کرد تا به سازمانهایی که به افراد دارای معلولیت کمک میکنند، نزدیکتر شود. او به این دلیل که خانوادهاش به مراقبت نیاز داشت، نمیتوانست سر کار برود. به همین دلیل برای تهیهی مواد خوراکی و سرپناه کاملاً به کمکها وابسته بود. پس از تسلط طالبان، آن کمکها به پایان رسید و برای طیبه چارهای نماند جز گدایی برای لقمهای نان!
اسامی درج شده در این گزارش مستعار هستند.


