۳۵۸ روز پیش، زمانی که طالبان افغانستان را دوباره تصرف و اقدام به بازساختن «دیستوپیای» جنسیت‌زده‌ و خشونت‌بارشان کردند، ما همه در شوک و بهت فرو رفتیم. باور این واقعیت که هست و بودمان دوباره به‌دست یکی از واپس‌گراترین و زن‌ستیزترین گروه‌های ن‍ظامی افتاده، ساده نبود.

در حین نوشتن این مطلب، برآوردها می‌گوید که ۲۰ میلیون دختر و زن در افغانستان، حقوق اساسی و انسانی‌شان را زیر سلطه‌ی «ملاسالاری» از دست داده‌اند. طالبان دشمنی‌‌شان با زنان را در همان روزهای نخست تصرف کابل، با صدور فرمان حبس خانگی اثبات کردند. در دومین هفته‌ی حضورشان در قدرت به زنان دستور دادند در خانه بمانند. در دومین ماه قبضه‌ی حاکمیت، درب‌های مکاتب را بستند و همه‌ی تمهیدات و مکانیزم‌های نیم‌بند تأمین و تسهیل حقوق زنان و دختران را برچیدند. افزون برآن، اعتراضات مسالمت‌آمیز زنان در خیابان را ممنوع و سرکوب کردند. طی تنها چهار ماه، طالبان هرگونه امکان اعمال اختیار و خودمختاری انسانی زنان را در سراسر کشور محکوم و محدود و حتا حق رفت و آمد آنان به بیرون از خانه را نیز با همراهی یک مرد مشروط کردند. زنان افغانستان طی چند مرحله و ظرف هشت ماه پس از به‌قدرت رسیدن دوباره‌ی طالبان، حق انتخاب پوشش، حق مشارکت، حق آموزش، حق اشتغال و… را از دست دادند.

با این حال و با وجود تمام سرکوب‌ها و خشونت‌ها، زنان در افغانستان یکی از خودجوش‌ترین، مسالمت‌آمیزترین و مشروع‌ترین جنبش‌های اعتراضی را در برابر سیاست‌های غیردموکراتیک طالبان ایجاد و رهبری کردند. زنان ــ تا هم‌اکنون ــ تنها گروه اجتماعی هستند که از همان آغازین روزهای رقم خوردن این قهقرا، در اعتراض به طالبان، با شعار «نان، کار، آزادی» به خیابان‌ها آمدند. طالبان برای سرکوب جنبش زنان و جریان مطالبه‌گری آنان، بسیاری از فعالان زن را مورد خشونت عریان قرار دادند: ربودند؛ شکنجه کردند؛ ناپدید کرده و کشتند. اما دختران و زنان شجاع افغانستان تا این دم حاضر به تمکین و تسلیم در برابر ستم نشدند. اکنون و در آستانه‌ی یک‌سالگی تباهی جمعی ما، هر زن و دختری که از خانه‌ با هویت اصلی، چهره‌ی نپوشانده و با انتخاب حق پوشش‌اش بیرون می‌آید، به‌نوعی در برابر نظام آپارتاید جنسی و جنسیتی طالبان می‌شورد و مقاومت می‌کند.

ما روزها است که در محاصره‌ی ناباوری و خشم، ناگزیریم میان مرگ و مرگ یکی را انتخاب کنیم. ما ماه‌ها است که با واقعیت حاد و تلخ سرنوشت جمعی‌مان مواجه‌ایم. ما به‌روشنی‌ می‌دانیم برای ما و هم‌سرنوشتان ما در افغانستان زیر سیطره‌ی این سیاه‌دلان و جانیان، هیچ روزنه‌ی امید و هیچ افق رهایی‌بخشی در راه نیست. وقتی حق آموزش، این یگانه امکان ما برای تعالی فردی، تغییر طبقاتی و رشد فکری از ما گرفته شده باشد، چه زندگی‌ای در انتظار «انسان» خواهد بود؟ مگر آن‌چنان که تمام گروه‌های تمامیت‌خواه و استبدادی تلقین می‌کنند، مراد از زیستن، تنها مزیت زنده ماندن است؟ نه. هرگز چنین نیست، زیرا ما تمام توان و تلاش‌مان را برای استفاده از کم‌ترین فرصت‌ها در حوزه‌‌ی آموزش به‌کار بسته‌ایم و آگاهیم که از دریچه‌ی «استقلال معیشت» به «استقلال اندیشه و عمل» دست می‌یابیم.

آن‌چه زیر آوار تمام این سرخوردگی‌ها فراموش نمی‌شود این واقعیت است که ما، طالبان را انتخاب نکرده‌ایم. در واقع، ما ــ مراد از ما، مردم افغانستان، زنان و تمام گروه‌های به حاشیه‌رانده شده است ــ هرگز فرصتی نداشتیم که رهبران سیاسی خود را انتخاب کنیم. ما در فقدان ثبات سیاسی، مجال گذار تاریخی از مسیر پر و پیچ و خم مردم‌سالاری بومی، با امکان اعمال اراده‌ی سیاسی و جمعی در سرنوشت سیاسی‌مان را نداشته‌ایم. بازی قدرت در سطح بومی، منطقه‌ای و جهانی همواره به‌نفع گروه‌های افراطی و نامشروع در قدرت بوده است. در این میان، سیاست‌گذاری‌های جهانی همسو با مناسبات استبدادی داخلی همواره ما و اراده‌ی ما به‌سوی آزادی، برابری و توسعه در روند گذار طبیعی به‌سوی مردم‌سالاری را مصادره یا سرکوب کرده است. 

واقعیت این است که ما بار دیگر تنها و در انزوا مانده‌ایم. زنان شجاع افغانستان با دست‌های خالی در جبهه‌ی مبارزه برای ارزش‌های انسانی و جهانی‌ ایستاده‌اند. زنانی که در خط مقدم جبهه‌ی آزادی انسان در برابر دشمنان و ستم‌گرانی مقابل‌اند که کم‌ترین داعیه‌ی برابری، عدالت و آزادی را برنمی‌تابند. وجود ما و اندیشه‌ی ما را در جامعه امری نابهنجار می‌دانند و به‌دنبال نهادینه‌سازی حذف و سرکوب تمام جلوه‌های حضور ما در جامعه هستند.

در امتداد مبارزه‌ی خواهران‌مان در افغانستان، جمعی از زنان نویسنده، کنش‌گر و خبرنگار، زن‌تایمز را راه‌اندازی و رونمایی کردیم. بستری برای گفتن از تجربه‌‌ی زیسته و تحلیل ما در نسبت به مناسبات قدرت آفریدیم. زن‌تایمز، خروجی ماه‌ها انباشت خشم، نومیدی و تأمل جمعی ما درباره‌ی شرایط و مناسباتی‌ است که همواره زبان به نقدش گشوده‌ایم. این پایگاه تلاشی مشترک برای پاسخ به نیاز بازپس‌گیری اصالت وجود و استقلال انسانی ما از «نیروی شر» است. 

از این سبب، زن‌تایمز نه‌تنها پایگاهی برای پوشش وضعیت موجود از زبان و آدرس همه‌ی ما زنان، دگراندیشان، دگرباشان و سایر گروه‌های حذف‌شده است که فرصتی برای مستندسازی از چون‌وچرایی مبارزه‌ی بومی ما برای تفسیر و تغییر این وضعیت است. ما در تلاش‌ایم که در زن‌تایمز مبارزه‌ی راستین زنان و دیگر گروه‌های تحت ستم، ثبت تاریخ و «حافظه‌ی جمعی» شود. ما مصمم‌ایم که «علیه فراموشی» اعلام موضع کنیم و از ابعاد «جبر زیستن» در روزگاری بگوئیم و بشنویم که ساخته و پرداخته‌ی اراده‌ی ما نیست. با این حال، موقعیت ما در این مختصات کماکان جایگاه انسانی صاحب حداقل عاملیت و قدرت است، زیرا ما به این باوریم که زیر بار آوار تمام این خشونت‌ها و جبرها نیز هنوز یک انتخاب داریم: در سکوت رنج بکشیم و به سیاه‌چال فراموشی تاریخ سپرده شویم یا حقیقت خویش را بازستانیم و با صدای بلند روایت کنیم. حتا اگر سخن گفتن، در کوتاه‌مدت رخنه‌ای در سختی واقعیت موجود ایجاد نکند، ما هنوز میراث‌داران حقیقت خواهیم بود. ما سرمایه‌ی معنوی‌ای خواهیم آفرید که به آیندگان کمک کند که با چشمی باز و ذهنی حساس به گذشته بنگرند و ببینند چگونه و در چه میدانی مقاومت کردیم. چگونه با دستانی خالی اما اراده‌‌ی قوی در برابر نیروی شر ایستادیم. نگاه ما به اکنون و آینده است، آینده‌ای که ردی از ما و مبارزه‌ی پرهزینه‌ی ما در برابر ارتش تا دندان مسلح جهالت و وحشت در آن نقش بسته باشد. ما مصمم‌ایم که از هم‌اکنون بذر آگاهی و امید را در بطن آینده‌ بکاریم و در این زمان به زبان آیندگان مجهز شویم. از این‌رو، ما از تصور جامعه‌ای سخن می‌گوئیم که ناگزیر روزی رقم خواهد خورد. جهانی که در آن نظم سلسله‌مراتبی نباشد و همه از فرصت‌ها و امکان‌های برابر برخوردار باشند. بدیهی است که سفر طولانی و دشوار است و توان و تعداد ما محدود. اما باید ایستادن و راه‌گشودن را از جایی شروع کنیم و بی‌وقفه برای تحقق منابع معنا، ایمان و ارزش‌های مشترک‌مان در تلاش و تکاپو باشیم. ما باید بتوانیم بر کانون رنج‌ها و راحت‌های‌مان و بر محور مصالح و منافع‌مان جمع شویم و برای دسترسی به آن‌چه که سزاوار رسیدن به آن هستیم، بایستیم.

Leave a comment