در سپتامبر ۲۰۲۱ فرحناز* معلم و مدیری که دو دهه عمر خود را در خدمت معارف و تدریس به دختران صرف کرده بود، خانه‌نشین شد. او در یکی از ولایات شمال‌شرقی افغانستان با همسر و هفت فرزندش زندگی می‌کند. برای کمک کردن به دخترانی که از تحصیل بازمانده‌اند، او تصمیم گرفت که یک صنف خانگی ایجاد کند. اولین گروه شاگردانش، ۱۵ دختر از همسایه‌هایش بودند که قبل از بسته‌شدن مکاتب،‌ دانش‌آموزان صنف هفتم الی دوازدهم بودند. خیلی زود خبر تشکیل صنف در محله‌شان پیچید و یک گروه دیگر نیز، تقاضای ایجاد صنف کردند: زنان خانه‌داری که می‌خواستند خواندن و نوشتن بیاموزند.
فرحناز در مصاحبه با زن‌تایمز می‌گوید: «من همیشه طرف‌دار مبارزه و سخت‌کوشی بودم و به موانع و مشکلات باور نداشتم. با تشکیل این صنف نه تنها خودم، که دختران نوجوان و حتا زنان میان‌سال که به خاطر سوادآموزی می‌آمدند همه خوشحال بودیم که یک راهی یافته‌ایم.»
فرحناز یکی از هزاران معلمی است که پس از ممنوعیت تحصیل دختران در متوسطه و لیسه، تصمیم گرفت خانه‌اش را تبدیل به یک مکتب زیرزمینی کند. مکاتب زیرزمینی در افغانستان با نام طالبان گره خورده است. با قدرت‌گیری طالبان در سال ۱۹۹۶، مکاتب مخفی شروع به فعالیت کردند. در آن زمان نیز مکاتب مخفی در خانه‌ها ایجاد می‌شد و حتا در برخی موارد، مکاتب مخفی در داخل مکتب‌های دولتی نیز فعالیت می‌کردند. با قدرت‌گیری دوباره‌ی طالبان در تابستان ۱۴۰۰، مکاتب زیرزمینی بار دیگر، به یکی از رایج‌ترین راه تحصیل برای دختران نوجوان تبدیل شده است. در کنار مکاتب مخفی، اکنون بسیاری از دختران محروم از تحصیل، به مکاتب آنلاین نیز روی آورده‌اند. اما متاسفانه تکنالوژی و اینترنت برای بسیاری از دختران در قرا و قصبات افغانستان قابل دسترس نیست. از این جهت، مکاتب زیرزمینی، یکی از گزینه‌های قابل دسترس برای برخی از دختران است.
در ظرف پنج ماه، دانش‌آموزان فرحناز به حدی افزایش یافت که او مجبور شد آنان را در دو تایم قبل و بعد از ظهر تنظیم کرده و آموزش دهد. با افزایش دانش‌آموزان، فرحناز به تنهایی توانایی پیشبرد تدریس تمام صنف‌ها را نداشت. او به دانش آموزان ممتازش پیشنهاد کرد که در تدریس صنف‌های پایین‌تر از خود سهم بگیرند.
برنا*، یکی از دانش‌آموزان فرحناز در صنف دوازدهم، قبل از بسته‌شدن مکاتب دولتی، اول‌نمره‌ای صنفش بود و آرزو داشت که داکتر شود. برنا که توسط یکی از هم‌صنفی‌هایش از مکتب زیرزمینی فرحناز مطلع شده بود، با پیوستن به صنف فرحناز انگیزه گرفته بود و می‌گوید، راه نجاتی برای فرار از افسردگی پیدا کرده بود. در ظرف چند ماه و به تشویق فرحناز، او هم نیز یک صنف زیرزمینی در خانه‌اش ایجاد کرد.
برنا ابتدا در صنفش هفت ‌دانش‌آموز داشت: دو دختر صنف دوازده و پنج دختر صنف یازده. برنا می‌گوید: «این که خودم نتوانستم به درس‌هایم ادامه بدهم، یک ناامیدی بزرگ برایم بود؛ یک حس خیلی بد بود. این مکتب خانگی که خودم تدریس می‌کنم به خاطر همین است که نمی‌خواهم تسلیم شوم.»
برنا می‌گوید پیشبرد یک مکتب زیرزمینی‌،‌ برای او مبارزه است: «ما مبارزه می‌کنیم، اگر مکتب ما را بستند خودمان مکتب می‌سازیم.»
اکنون شاگردان فرحناز در ظرف یک سال به بیش از صد نفر رسیده‌اند و شاگردان برنا به بیش از ۵۰ تن که در تایم‌های مختلف آنان را تنظیم کرده و تدریس می‌کنند.
این دو معلم می‌گویند که مردم محل نه ‌تنها از کار آنان حمایت می‌کنند، بلکه عملا در فعالیت آن نقش می‌گیرند. مصارف مکتب از قبیل تهیه‌ی حاضری، مارکر، تخته، فرش، آب وغیره مصارف را خانواده‌های دانش‌آموزان به دوش گرفته و با پرداخت مقدار کمی پول نیازهای روزانه‌ی مکتب را برآورده می‌کنند. دانش‌آموزان در هر صنف روزانه سه ساعت درس می‌خوانند و شاگردان ممتاز صنف‌های دوازدهم نیز برخی از مضامین صنف‌های پایین‌تر را تدریس می‌کنند. دانش ‌آموزان ممتاز دوره‌ی متوسطه نیز به آموزش سوادآموزیِ زنان میان‌سال مشغول‌اند. فرحناز می‌گوید که دانش‌آموزانش از او خواسته‌اند که مکتب را رسمی بسازد و در ختم مکتب به آنان سند فراغت داده شود. از آن‌جایی که فرحناز نمی‌تواند سندی تهیه کند، او از طریق فیسبوک با شخصی در خارج از افغانستان که به معلمان مکاتب زیرزمینی در داخل کشور کمک می‌کند، به تماس شده است. این شخص که نمی‌خواهد از او نامی برده شود، مکاتب فرحناز و برنا را تحت پوشش فعالیت مکاتب زیرزمینی خود قرار داده و وعده‌ی تهیه‌ی سند فراغت و پرداخت یک مقدار معاش به معلمین را داده است.
فرحناز می‌گوید: «بعد از این‌که مکتب ما از طرف این شخص خیِّر حمایت شد شاگردان خیلی خوشحال شدند. شاگردان حالا هدف‌مندتر درس می‌خوانند تا سند خوب‌تری به دست آورند. این شخص مکاتب زیرزمینی خود را آنلاین و از طریق خانه‌های معلمین به پیش می‌برد و بیش از ۵۰۰۰ دختر را تحت پوشش قرار داده است.»
اما فعالیت مکاتب زیرزمینی خالی از خطر نیست. در دو سال و چند ماهی که این دو معلم فعالیت کرده‌اند، طالبان به بهانه‌های مختلف به بازرسی خانه‌های شان آمده و به اشکال گوناگون تلاش کرده‌اند که مانع کار آنان شوند. فرحناز یکی از تجربه‌هایش از برخورد با طالبان را این‌گونه بیان می‌کند: «کمتر از هفت ماه از شروع صنف ما می‌شد که ما با مشکل مواجه شدیم. آن وقت برعلاوه‌ی دوره‌ی لیسه و متوسطه به دوره‌ی ابتداییه نیز تدریس کرده و به نام کورس یا آموزشگاه فعالیت می‌کردیم. ساعت یک بجه‌ی ظهر بود و درس در تایم دوم ما جریان داشت که یک شاگرد از بیرون آمد و گفت یک موتر رنجر که چند طالب داخل آن است پشت دروازه ایستاده است. من خاموشانه خودم را پشت دروازه رساندم و نگاه کردم که واقعیت دارد، تلفونم را از سر دیوار به حویلی همسایه پرتاب کردم و تلفون یکی از شاگردان را که در تدریس صنوف ابتداییه همراه من همکاری می‌کرد را به دستم گرفتم و به تک‌تک دروازه جواب دادم و طالبان وارد حویلی شدند و بدون کدام سوال و جوابی از من خواستند که تلفونم را برای‌شان بدهم. من همان تلفون که در دستم بود را دادم. طالبان رفتند و بعد از دو روز تلفون را به خطیب مسجد محله‌ی ما تسلیم نموده بودند و بعد به شوهرم گفته بودند که به آنان راپور اشتباه در رابطه به حویلی و مکتب ما رسیده بوده است. طالبان گمان می‌کردند که من دختران نوجوان را جمع کرده از آنان فیلم و عکس گرفته به خارجی‌ها می‌فرستم.»
به دلیل مشکلات امنیتی، فرحناز مجبور شده است مکتب زیرزمینی‌اش را به جای دیگری انتقال دهد.
دانش‌آموزان این صنف‌های زیرزمینی می‌گویند که از ترس طالبان نمی‌توانند کتاب‌های درسی بالاتر از صنف ششم را با خود حمل کنند. این محدودیت پس از آن ایجاد شده است که طالبان، پس از تلاشی و پیداکردن کتاب‌های درسی یکی از دانش‌آموزانِ فرحناز در مسیر آمدن به مکتب، او را دستگیر و به زندان انداختند. به گفته‌ی فرحناز و یکی از همکارانش،‌ این دانش‌آموز به وساطت بزرگان محل آزاد شد، اما پس از آن، جنگ‌جویان طالبان بَیگ تمام دخترانِ محله‌ای که فرحناز در آن زندگی می‌کند را تلاشی می‌کنند. آرزو یکی از دانش آموزان صنف نهم در مکتب زیرزمنی فرحناز می‌گوید: «در راه نمی‌توانیم با خود کتاب‌های مکتب و کتاب‌چه‌های‌مان را بیاوریم. افراد طالبان چندین بار دستکول هم‌صنفی‌های ما را به بهانه‌ی پیداکردن کتاب مکتب جست‌وجو کرده است.» او می‌گوید که در صنف، شاگردان چند کتاب درسی را به طور مشترک استفاده می‌کنند. «فقط دانش‌آموزانی که نزدیک مکتب زندگی می‌کنند، کتاب با خود می‌آورند و ما همه آن را با هم استفاده می‌کنیم.»
با این وجود، طالبان تنها مانع بر سر راه فعالیت این مکاتب زیرزمینی نیست.
در بهار سال ۱۴۰۳ که بارش‌های پی‌هم و بی‌امان باران باعث سیلاب در ولایات شمالی کشور شد، خانه و صنف برنا نیز از اثر سیل خراب شد. او می‌گوید: « ساعت نُه شب بود که باران شروع به باریدن کرد، آمدن سیل پیش‌بینی هم نشده بود، به یک‌بارگی سیل وارد حویلی شد و ما کاملا غافل‌گیر شده بودیم. فقط جان خود را نجات دادیم و از حویلی فرار کردیم اما راه فراری هم نداشتیم زیرا که کوچه و سرک هم آماج سیل واقع شده بود و بسیار به سختی زیاد خود را نجات داده و به خانه‌ی اقارب خود رفتیم… شاگردان من هم مثل ما با مشکل مواجه شده بودند و تقریبا در خانه‌ی همه‌ی شاگردان ما سیل وارد شده بود.»
اما چند هفته بعد، برنا مصمم بود که که صنفش را دوباره احیا کند. او می‌گوید آنچه برایش بیشتر از هر چیزی دلگرم کننده بود، حمایت مردم محل بود: «خوش‌بختانه مردم محل همراه ما همکار است. هر زمانی که طالب می‌آید یا هم خبر می‌رسد که طالب می‌آید همسایه‌ها خبر می‌دهند و ما هم حویلی و مکتب را طوری جمع و جور می‌کنیم که فهمیده نمی‌شود که اینجا مکتب بوده باشد.»
برنا می‌گوید هر زمان طالبان پشت دروازه‌ی خانه‌اش می‌آید، قلبش تند و تند می‌زند و دست و پایش می‌لرزد. او می‌گوید: «راستش ترس من از بی‌سوادماندن دختران است. من از این می‌ترسم که دختران ما بی‌سرنوشت شوند. من از تدریس و آموزش نمی‌ترسم و هرطور که شده با طالب مقابله کرده و به کار خود ادامه می‌دهم.»
برنا که آروزیش رفتن طالبان و پایان این روزهای سیاه است، می‌گوید: «پیام من به دخترانی که مثل من از رفتن به مکتب بازمانده‌اند این است که امید خود را از دست ندهند. اگر امکانات دارند از طریق آنلاین درس‌های خود را پیش ببرند که حالا در شبکه‌های اجتماعی هم درس داده می‌شود و با اندک امکانات ما می‌توانیم آن درس‌ها را فرابگیریم. خلاصه این‌که ناامید نشوند و از هر راه ممکن به درس خود ادامه دهند. این روزها رفتنی است. ما دوباره به مکتب خود بازخواهیم گشت. اگر هم مکتب نبود خودمان مکتب ایجاد خواهیم کرد.»

آلمابیگم، نام مستعار زنی نویسنده در افغانستان است.*برای حفظ هویت مصاحبه‌شوندگان و نویسندگان، درین گزارش نام‌ها مستعار برگزیده شده است.

Leave a comment