‌من ۲۴ساله‌ام. پدرم فوت کرده است و سرپرست خانواده‌ام. با مادر سالخورده‌ام زندگي می‌کنم.  

‌از کابل به تخار دیدن خواهرم رفته بودم و طالبان از قبل در مورد من اطلاع داشتند. در ۲۹ دسامبر ۲۰۲۳ حوالي ساعت ۱۲ چاشت بود‌ که من و خواهر‌زادۀ نوزده‌ساله‌ام‌ تحت تعقیب قرار گرفتیم. پس‌ از ‌کوچه‌به‌کوچه ‌تعقیب و گریز، بالأخره حوالی ساعت ۲:۳۰ در منطقۀ خس‌کپته، نزدیک دروازۀ تخار، بازداشت شدیم.  

طالبان من و خواهرزاده‌ام را در رنجر انداختند و به ریاست امنیت منتقل کردند. زمانی که به آنجا رسیدیم بدون ‌سؤال و جوابی به لت‌و‌کوب بی‌رحمانۀ ما آغاز کردند‌. ‌شلاق ‌زدند و لگدکوب کردند. یکی می‌رفت و دیگری می‌آمد و لت‌و‌کوب‌مان می‌کرد. ‌می‌گفتند‌ این همان ‌دختر است که از کابل آمده. آنها ‌این سؤال را تکرار می‌کردند و ‌به شکنجه‌ام ادامه می‌دادند. از شدت لت‌و‌کوب ‌دچار خون‌ریزی رحم شدم. شبیه زمان پریود، دست‌ها و پاهایم بی‌حس شدند. ارتودنسی دندان‌هایم ‌از بین رفت و دندان‌هایم بی‌جا شدند.  

تمام وجودم سیاه و کبود شده بود که عکس‌های‌ آن ‌در رسانه‌ها منتشر شد و به زن‌تایمز نیز فرستادم. بعد از رها شدنم به داکتر مراجعه کردم. با دیدن وضعیتم دچار شوک شد‌ و اشک ‌ریخت‌. هنوز هم در قسمت‌های‌ شکم، پاها‌ و کمرم درد‌های شدید ‌دارم.  

در همین روز که ما بازداشت شدیم، یک دختر و خانم دیگر را نیز بازداشت کرده بودند؛ آنها را نیز آنجا آورده بودند. یک شبانه‌روز زندانی آنجا بودیم و برای ما یک لقمه نان یا یک قطره آب ‌ندادند. فقط آب آوردند که طهارت کنیم.  

در تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۲۳‌ از من تعهد اجباری گرفتند‌ که دیگر در اعتراضات علیه طالبان شرکت نکنم. بالأخره من در چهار روز موفق شدم از ولایت تخار به کابل بیایم. در خانۀ خود نمی‌توانم زند‌گی کنم؛ در خانۀ یکی از دوستانم هستم.  

‌خیلی نگرانم و طالبان در تعقیب من‌اند. من پناهگاه و ‌حمایت‌کننده‌ای ندارم. به این فکر کنم که چگونه می‌توانم با پنهان شدن از دستگیری دوباره جلوگیری کنم.  

* مینا پژواک (نام مستعار)، ‌فارغ‌التحصیل حقوق و علوم سیاسی و اهل تخار است. او ‌قبل از قدرت‌گیری طالبان کارمند یک ادارۀ خصوصی بود.  

Leave a comment