مهدی دهقان*
«دستمال خامک دوزی»، مجموعۀ ۱۲ داستان کوتاه از ریحانه بیانی است (کابل: تاک، ۱۳۹۶) که بیشتر بر محور روابط زن و مرد در خانواده و بیرون از آن میچرخد. داستانها را میتوان به دو جریان تقسیم کرد؛ در یک جریان، زنان، آگاهانه در برابر مردسالاری موضع میگیرند و مقاومت میکنند و در جریان دوم، مردان و زنان، ناخودآگاه، در کنار یکدیگر، سنتهای ارتجاعی و مردسالار را تولید یا بازتولید میکنند. در این بخش، زنان از چنین سنتهایی رنج میبرند، اما از نامشروع بودن آن آگاهی ندارند و مردان ستمکار یا رنجآور داستانها نیز، بدون آگاهی، رنج میآفرینند. این مردان و زنان چون در چارچوب فضایی مردسالارانه گرفتار آمدهاند، تمامی رفتارشان، قالب این فضا را به خود گرفته است.
از زمان به قدرت رسیدن طالبان در آگست ۲۰۲۱ تبعیض جنسیتی علیه زنان افزایش یافته است وضعیت بد معیشتی بسیاری از خانوادهها موجب شده است بسیاری از دختران ازدواج اجباری کنند، بسیاری از دختران نیز زیر سن هستند در چنین ازدواجهای اجباری فرزندآوری برای زنان همچون وسیلهای برای بقای خود و زندگیشان است. این مجموعه داستان به چنین تبعیضهای مبتلا به جامعۀ افغانستان پرداخته است.
در این نوشته، با استفاده از چهارچوب نظری «خشونت نمادین» که در آثار جامعهشناختی «پیر بوردیو»، جامعهشناس فرانسوی مطرح شده است، داستانهای کوتاه این مجموعه و دو جریان یادشده را تحلیل میکنم. در بخش نخست، پس از تعریف خشونت نمادین مورد نظر بوردیو به زبان ساده، مصادیقی از آن را برمیشمرم. در بخش دوم هم دو جریان مقاومت و پذیرش خشونت نمادین را بررسی میکنم.
پیر بوردیو، خشونت نمادین را خشونتی میداند که فیزیکی نیست و به میانجی نمادها و سنتهای فرهنگی اِعمال میشود، اما به اندازۀ خشونت فیزیکی، واقعی است و افراد را رنجور میکند. ساختارهای قدرت برای پیشبرد اهداف خود، تنها به اِعمال خشونت اکتفا نمیکنند، بلکه بسیاری از سازوکارهای قدرت از طریق خشونت نمادین اِعمال میشود که پنهان است. دیگر ویژگی این خشونت آن است که عاملان خشونت و اثرپذیرفتگان از آن بیخبرند و ناخودآگاه در حال تولید و بازتولید آن و ساختارهای قدرت متناظرش هستند. این نوع قدرت از قدرتی نمادین سرچشمه میگیرد که در ظاهر، خود را مشروع جلوه میدهد، پس مقاومتی برنمیانگیزاند.
مثال دیگر از خشونت نمادین در زندگی روزانه، رفتار فردی از طبقات فرودست در رستورانت است. فرض میکنیم فردی از طبقۀ پتی بورژوازی یا طبقۀ کارگر با فردی از طبقات بالا بر سر یک میز همغذا شدهاند. فردی که به طبقۀ متوسط تعلق دارد، میداند از کدام پنجه (چنگال) برای خوردن سَلاته و از کدام پنجه برای خوردن غذای اصلی استفاده کند، اما فرد طبقات فرودست یا پتی بورژوازی از این آیین رفتاری آگاهی ندارد و در انتخاب پنجه مناسب اشتباه میکند. پس شرمگین میشود؛ چون جایگاه طبقاتیاش برای دیگران آشکار میگردد. با این حال، عاملان (کسانی از طبقۀ بالاتر که به استفاده نادرست از پنجه میخندند) و اثرپذیرفتگان از این رفتار، از اعمال خشونت نمادین خبر ندارند، اما ناخودآگاه به تولید و بازتولید ساختار طبقاتی کمک میکنند.
دنیای سنتی و مذهبی و مردسالار افغانستان، فرزنددار شدن زن و بهویژه بچهزایی را ارزشی والا میپندارد. از این رو، زن نازا را بیارزش و بیحاصل میداند که با شیءگونگی تام و تمام زن روبهرو میشویم. زن همچون کشتزاری است که ارزش او برابر است با بارداری و بهنوعی بَردگی. در سه داستان این مجموعه به این مضمون پرداخته شده است. زنهای این داستانها از فشار جامعه برای فرزنددار شدن و ناباروری رنج میبرند و تلاش دارند از این ورطه نجات یابند. البته آنان، چنین فشاری را نامشروع نمیپندارند، بلکه آن را پذیرفتهاند و در عوض، خود را ملامت میکنند که آرزوهای جامعۀ مردسالار را تحقق نبخشیدهاند. آنچه در داستانهای «میوه»، «زمزمههای خالهمرجان» و «طعم خاک خوب» میگذرد، بازنمایی زندگی زنان افغانستانی در افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران و همراهی آنان با خشونت نمادین و همکاری در بازتولید چرخۀ خشونت است.
داستان «میوه»، روایتی کوتاه از مرد و زنی است که زن فرزنددار نمیشود و زیر بار فضای مردسالارانه از نازایی خود و احتمال ازدواج دوبارۀ شوهرش میترسد. خشونت نمادین فرهنگ مردسالار سبب میشود ازدواج دوم مرد در این سنت توجیه شود و اشارات طعنهآمیز مردم، زن را شرمسار کند. جایی زن میگوید: «حوصله ندارم. تو اگه جای من بودی و توی هر جمعی حرف میشنیدی و … .» مرد جواب میدهد: «منم حرف میشنوم، اهمیت نمیدهم. مثل تو خودمو عذاب نمیدم.» زن به مرد نگاه کرد: «چرا، اهمیت میدهی، برای همه مهمه، تو هم حق داری مثل همه … .» مرد میگوید: «مگه من تا حالا چیزی گفتهم؟»
زن دستمال را توی سینک ظرفشویی انداخت و شیر آب را باز کرد. «داری تحمل میکنی یه روزم تحملت تموم میشه.» زن تا پایان داستان از فشار جامعۀ سنتی رها نمیشود.
«طعم خاک خوب» هم روایت زنی است که فرزندش را در ششماهگی به دنیا میآورد. او در جامعۀ سنتی از اینکه فرزندش بمیرد، در هراس است. زن دیگری که پشتون است و در تخت کناری بستری است، برای چندمینبار حامله شده و خطر بارداری متوالی را به جان خریده است تا هوس شوهرش را برای زاییدن بچه تحقق بخشد. ذیل جامعۀ مردسالار، فرزنددار شدن و بچهزایی، ارزشی است که خشونتی نمادین را به دنبال دارد. با این حال، زنان داستان که از این خشونت آگاه نیستند، تلاش دارند بچه بزایند تا ملامت نشوند، حتی اگر جانشان بهخطر افتد.
نمونهای از جریان مقاومت هم در برابر اعمال مردسالارانه جامعۀ سنتی در داستان «سرت به جایی نخورده است» دیده میشود. آن گونه که میشل فوکو گفته بود: «هر جا قدرت است، مقاومت است»، اینجا نیز رگههایی از مقاومت زنانه را در برابر خشونت جامعۀ مردسالار میبینیم. این داستان، ماجرای زن و شوهری است که اختلاف فرهنگی دارند. زن از ازدواج خود، ناراضی است و در برابر کمفرهنگی شوهرش تسلیم نمیشود. در این داستان، مقاومت زنانه از طریق اعتراض زن به رفتارهای شوهرش بازتاب یافته است.
در جدول زیر، داستانهای این مجموعه را در دو بخش جای دادهام:
| جریان مقاومت | جریان خشونت نمادین |
| خوابم نمیبرد، صص ۱۱ ـ ۱۴ | دستمال خامکدوزی، صص ۷ ـ ۱۰ |
| به چی نگاه میکنی آرزو؟، صص ۱۵ ـ ۲۰ | خوابم نمیبرد، صص ۱۱ ـ ۱۴ |
| مرد عنکبوتی، ۲۱ ـ ۲۵ | به چی نگاه میکنی آرزو؟، صص ۱۵ ـ ۲۰ |
| میوه، صص ۲۷ـ ۲۹ | میوه، صص ۲۷ـ ۲۹ |
| امروز سرت به جایی نخورده؟، صص ۴۵ ـ ۵۸ | زمزمههای خالهمرجان، صص ۳۱ ـ ۴۴ |
| کارتها، صص ۷۱ ـ ۷۳ | طعم خاک خوب، صص ۶۱ ـ ۶۸ |
| خونسرد باش، صص ۷۵ ـ ۸۴ | زن گربهای، صص ۸۵ ـ ۹۳ |
بهطور کلی، در مجموعهداستان «دستمال خامکدوزی»، خشونت نمادین که در قدرت نمادین برخاسته از سنت مردسالارانه وجود دارد، زنان را دردمند و رنجور میکند. پس این مجموعه از این نظر اهمیت دارد که بدون نگاهی قضاوتگر واقعیت و خشونتی را ترسیم میکند که زیر پوست شهر و در زندگی روزانۀ زنان افغانستانی در داخل و بیرون کشور جاری است. نویسنده این مجموعه بهروشنی تبعیض جنسیتی را به تصویر کشیده است و مثالهایی از خشونت نمادین و مقاومت علیه آن در این مجموعه داستان به چشم میخورد.
* مهدی دهقان، دانشآموختۀ علوم سیاسی، نویسنده و منتقد فرهنگی است.


