هفته‌ی گذشته بود که الهه دلاورزی ویدئویی نشر کرد و پرده از یکی از شنیع‌ترین جنایت‌های انسانی و زوال اخلاقی در افغانستان زیر کنترل طالبان برداشت. الهه از تجربه‌های تکان‌دهنده و صحنه‌هایی روایت می‌کند که مبنای دستگاه اختناق جاری در برابر زنان است. او با صدای لرزان هر انسان جان به لب رسیده از تجاوز، شکنجه و خشونت وصف‌ناپذیر و عریانی می‌گوید که به صرف جنسیت بر او اعمال شده است. الهه دلاورزی در امتداد یک‌سال سرکوب زنان و عدالت‌خواهی آنان در خانه و خیابان علیه بیداد، میان سکوت یا سخن، روایت‌گری و رویت‌پذیری را انتخاب می‌کند. او با افشای جنایت خاموش طالبان از این امید سخن می‌زند که روایت‌گری‌اش در میان هیاهوی زن‌بیزاران شنیده شود و دستی به کمک او بشتابد. 

ما به صدای الهه گوش می‌دهیم و هم‌زمان چون هر روز در یک‌سال گذشته، برای الهه و الهه‌های گیر مانده در زیر سلطه‌ی مردسالاری طالبانی سوگواری می‌کنیم. اما از سوگواری بدون دوراندیشی چه سود؟ در مواجهه با ابعاد شنیع این فاجعه‌ی جمعی و انسانی در قبال زنان مسئولیت ما فعالان، بازماندگان، مبارزان و قربانیان بالقوه‌ی خشونت‌های جنسی از سوی طالبان چیست؟ وقتی اقلیت در قدرت، خود دشمنان قسم‌خورده‌ی ما (زنان) و عاملان نقض کرامت، امنیت و منزلت انسانی ما و دیگر گروه‌های به حاشیه‌‌رانده‌‌شده‌اند،‌ چه باید کرد؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که ما زنان، کنش‌گران و دیگر متحدان‌مان به نقش و عاملیت تاریخی خویش برای رهایی از انقیاد و استبداد جنسی درنگ کنیم. آیا نباید مسیر زیسته و طی شده را بار دیگر بازیابیم. فرصت‌ها و چالش‌ها را بشناسیم و بر آنان درنگ کنیم؟

مخاطب الهه و الهه‌های به انقیاد کشیده در افغانستان معاصر، گروهی جز ما نیست. ما، تمام گروه‌ها و جریان‌های مدنی، رسانه‌ای و اجتماعی مستقل که بیش از هر زمان مکلف‌ایم که برنامه‌ی عمل دقیقی برای گذار از مدار خشونت تبیین کنیم. در گام نخست بر ما است که اتحاد و همبستگی خویش را با اشکال و شیوه‌های‌ متکثر و غیرمتمرکز اعتراض، دادخواهی و روایت‌گری زنان و سایر گروه‌های آسیب‌پذیر زیر آپارتاید جنسی طالبان اعلام کنیم. ما باید بتوانیم در امتداد تلاش‌های یکدیگر بایستیم و به‌مثابه‌ی یک تن، با صدایی واحد و مطالبه‌ی مشترک اعلام وجود کنیم. ما باید بدون فوت‌ وقت و قید و شرط از تمام تلاش‌ها و شیوه‌های مقاومت در برابر طالبان مشمول افشاگری، تظاهرات، تحصن، سکوت، خشم و هر راه‌کار بومی‌ای که صدای مشترک ما را پژواک می‌بخشد، اعلام پشتیبانی کنیم. ما می‌بایست مشارکت همه‌ی گروه‌ها و طیف‌های زنان را در تصاحب صدا و هویت انسانی‌شان ارج بگذاریم و همه‌ی کنش‌های مقاومت مدنی و مسالمت‌آمیز را در فضای اختناق و سرکوب بها دهیم.

ممکن است در امر بسیج نیروها و تعیین اولویت‌ها دچار خطای دید و حتا اشتباه شویم. تجربه‌ی زیسته‌ی ما زنان در افغانستان بارها نشان داده است که صرف اشتراک در امری به‌نام جنسیت نمی‌تواند و نمی‌باید مبنای تشخیص ما برای یافتن و شناختن نیروهای هم‌جهان و اید‌ه‌های رهایی‌بخش باشد، زیرا موقعیت ویژه و شکننده‌ی ما زنان، خروجی سازکار ذهنی و عینی‌ای ا‌ست که بخشی از جامعه را در برابر بخش دیگر قرار داده است. این وضعیت نابهنجار برآمد نظمی ‌است که گروه‌های اجتماعی به حاشیه‌رانده‌شده و فرودست‌سازی‌شده را در دسته‌های متخاصم و گاه متضاد علیه هم بسیج و هویت‌یابی می‌کند. از این‌رو، شاید بتوان مدعی شد که زنان با شعار «نان، کار، آزادی» ثابت کرده‌اند که به الزام ایستادگی در برابر تمام اشکال سلطه و ستم آگاه‌اند و در همین مسیر ادامه خواهند داد. زنان می‌دانند که دست اقلیت در قدرت، به خون شمار زیادی از طیف‌های وسیع مردم از جمله دگراندیشان، زنان، هنرمندان، دگرباشان و…  آلوده و آغشته است و در یک‌سال گذشته طیف‌های مختلف جامعه‌ی زیر سلطه‌ی طالبان و حامیان اقتصادی و نظامی آنان بی‌دفاع و بی‌صدا شده است. 

با این‌حال، قبل از هرگونه رویارویی فکری و فیزیکی در برابر متجاوزان طالب، نیاز است حلقات امن و شبکه‌های همبستگی و هم‌سویی را جست‌وجو و سراغ کرد. بخشی از مبارزه‌ی جمعی ما حراست و مراقبت از خویش، عاملیت خویش و صدای دادخواهی خویش است. تجربه‌ی مبارزه‌ی زنان در یک‌سال پسین نشان داده است که راه‌کارها و راه‌‌های حل مقاومت فردی ــ هر قدر هم جدی و رادیکال  ــ  اگر در قالب جریانی خودجوش و مستقل سمت‌وسو نیابد، محکوم به انزوا، سرکوب و حذف آنی است. زنان اکنون کم‌وبیش دریافته‌اند برای التیام زخم‌های ناسور جمعی می‌بایست علاج را در علت‌ها جست. تجربه‌ی ایستادگی جسته‌ و گریخته‌ی زنان در منطقه و افغانستان بیان‌گر این اصل است که پیش از رویارویی با نیروی اهریمنی که از زنان زیر نام گمراهان، اغواگران و دشمنان انسانیت‌زدایی می‌کنند، نخست باید زمینه‌ی استمرار مبارزه‌ی واحد و متحد را فراهم کرد. در این مسیر نیاز است که زنان نیروی خویش را در قالب تشکل‌های کوچک هم‌صدایی، اعتمادسازی و تمرین کار جمعی در کارگروه‌ها و حلقات امن بازشناخته و بازیابند. 

حرکت رو به جلو در مسیر آزادی و برابری جامعه مستلزم هم‌آهنگی، همبستگی و هم‌صدایی همه نیروها به ویژه جریان‌های مستقل و فعال زنان ا‌ست. چنان‌چه تاریخ مبارزه‌ی زنان در راه تحقق برابری نشان می‌دهد، تجدید نیرو در حلقات امن یک الزام و اصل است. وجود این فضاهای امن می‌تواند فهم ما از خاستگاه‌های خشونت جنسی و تبعیض‌های عیان و پنهان جنسیتی را قوام بخشد و عینی کند و نیز نقش میانجی و حامی را برای مبارزه‌ی جمعی ما بازی کند. هم‌زمان این حلقات می‌تواند زمینه‌ی تبادل ایده و تجربه میان نسل‌های متفاوت زنان را در مصاف با خشونت و سرکوب جنسی مهیا سازد. ساختن و داشتن شبکه‌های حمایتی برای زنان، یگانه تمهیدی‌ است که می‌تواند در تفسیر و سپس تغییر روابط قدرت جنسی و کارکرد داشته باشد.

در مبارزه‌ی تاریخی‌مان باید بپذیریم که بضاعت ما محدود است؛ که گه‌گاه زیر بار اندوه و ناامیدی خم شده‌ایم و از خشم لبریز گشته‌ایم، زیرا توانایی هر یک از ما در مبارزه امری متغیر و محدود است. باید بپذیریم که سرعت و وسعت چرخه‌ی خشونت و جنایت ساختاری می‌تواند حس کرختی و فلج‌شدگی ایجاد کند. باید همواره یادآور این واقعیت باشیم که تاریخ کنش‌گری زنان در افغانستان نیز چون هر حرکت جمعی دیگر نمی‌تواند خالی از خلاء‌ و خدشه‌ باشد. از این جهت، وجود حلقه‌های امن در نبرد تاریخی ما در برابر مردسالاری بومی و منطقه‌ای امری الزامی و آموزنده است.

در شرایطی که دست نظم حاکم به خون زنان آلوده است، باید برای تغییر وضعیت راه‌کاری جمعی سنجید. باید برای مقابله با ستم جنسیتی ساختاری به راه‌های حل مقطعی و انفرادی محدود نماند و جلوداری‌های آزمندانه را برنتابید. ما زنان در خاورمیانه و منطقه در این جنگ هم‌رزم‌ایم. باید حلقات امنی فراتر از مرزهای ناسیونالیستی و سیاسی تحمیل شده فراهم کنیم. باید از تجربه و تقابل زنان دیگر در برابر مردسالاری افراطی آغشته به ایدئولوژی بیاموزیم. مبارزه‌ی ما در افغانستان و در برابر طالبان بخشی از مبارزه‌ی جمعی ما در برابر ساختار سرکوب و انقیاد زنان در جهان است. ما بازماندگان، مبارزان، قربانیان و کنش‌گران زن راهی جز هم‌فکری و هم‌راهی نداریم. ما ناگزیر به اعتماد به‌هم در مسیری عملی و در آهستگی و پیوستگی و همبستگی‌‌ایم. ورنه در برابر شمار فزاینده‌ی تن‌های به خاک نشسته و الهه‌های به بند کشیده، جز عزاداری و داغ‌داری چیزی در بساط نخواهیم داشت.

Leave a comment