هارون* از پنج سالگی روی سرکهای کابل کار کرده و نان آور خانواده شش نفرهاش بوده است. اکنون یازدهساله است و جوراب میفروشد. گاهی گدایی هم میکند، اما دوست ندارد گدایی کند. او جورابهایی را که میفروشد، داخل یک سبد میاندازد و یک ترازو هم دارد تا مردم خود را توسط آن وزن کنند. او روزانه بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ افغانی درآمد دارد. پدر هارون فلج است، مادرش خانم خانه است و دو برادر و یک خواهر کوچکتر از خودش دارد. او آرزو دارد مثل کودکان دیگر به مکتب برود و درس بخواند.
بزرگترین ترسش دستگیر شدن از سوی طالبان است. او از زمستان سال گذشته تاکنون ششبار زندانی شده است. میگوید: «بار اول در پلسرخ جوراب میفروختم که چند نفر طالب صدایم زدند. وقتی که پیششان رفتم، مرا سوار رنجر کردند و به زندان بردند.» اولین بار به مدت ۱۵ روز در زندان ماند. شب دستگیری او، پدر و مادر هارون تا صبح منتظر او بودند. فردای آن روز به پلسرخ رفتند و از کودکان دیگر معلومات گرفتند که هارون را طالبان دستگیر کردهاند.
هارون ۱۱ ساله که تاکنون ششبار تجربه دستگیرشدن و شکنجه از سوی طالبان را دارد، توضیح میدهد که روند دستگیری کودکان کار در کابل طوری است که بعد از جمعآوری از سطح شهر اول به بادام باغ برده میشوند و بعد از آنجا یک تعدادشان را به قصبه انتقال میدهند. «دو نفر از رفیقهایم، مرتضی و نصیر را بردن قصبه که تا هنوز گم هستند.»
در ماه اپریل سال ۲۰۲۴، رهبر طالبان قانون «جمعآوری گداها و جلوگیری از گدایی» را امضا کرد که مطابق آن، گدایی هر کسی که «خوراک یک روز خود را داشته باشد» جرم پنداشته میشود و قابل مجازات است. مطابق به این قانون، کمیسیون جلوگیری از گدایی مسوولیت رسیدگی به این موضوع را دارد و ریاست این کمیسیون را معینیت مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله طالبان به عهده دارد. در ماه اکتوبر سال ۲۰۲۴، ملاعبدالحق آخند همکار، معین مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله طالبان که ریاست کمیسیون «جمعآوری گداها و جلوگیری از گدایی» را به عهده دارد، به رادیو تلویزیون ملی افغانستان گفت که آنان در حدود ۵۸ هزار گدا را از سطح کشور جمع آوری کردهاند. در این گزارش رادیو تلویزیون افغانستان تصاویر زیادی از کودکان «جمع آوری» شده توسط این کمیسیون را نشان میدهند. این کودکان ۵ ساله و بزرگتر به نظر میرسند و همه با چهرههایی نگران به کمره نگاه میکنند.
رییس این کمیسیون توضیح میدهد که آنها گدایان جمع آوری شده را به سه گروه (بیبضاعت، حرفهای و تنظیم شده) تقسیم کرده و معلومات بیومتریک آنها را ثبت دیتابیس میکنند. در صورتی که گدایان تنظیم شده معرفی شوند، مجازات خواهند شد.
هارون میگوید وقتی کودکان کار را به زندان بادام باغ میبرند، اول آنها را به کار شاقهی چون پاک کاری وادار میکنند و در صورت سرکشی لت وکوب میکنند. «سر ما پاککاری میکردند، دیوارهای بادام باغ را سر ما پاک کردند.» طبق گفتهی هارون کودکانی که به قصبه برده میشوند کسانی هستند که به گپ طالبان گوش نکرده و در قسمت پاککاری و کارهای دیگر تنبلی کردهاند.
هارون میگوید که همزمان با دستگیری آنها زنان گدا و مردان پیر گدا را نیز جمع آوری کرده، به بادام باغ آورده بودند. آو میگوید که در زندان، صدای گریه و شکنجه زنان را میشنید.
در این گزارش ما با ۱۵ کودک در کابل، قندهار و جوزجان صحبت کردیم. آنها میگویند که سرپرستی خانوادههای خود را به عهده دارند و مجبور هستند روی سرکها کار یا گدایی کنند. سه تن از این کودکان، به شمول هارون، میگویند که توسط طالبان دستگیر، شکنجه و زندانی شدهاند. در زندان، آنها شاهد لت و کوب و شکنجه کودکان دیگر نیز بودهاند: «بچهها [را آنقدر میزد که] حتا سرش میترکید. یک بچه را یک رقم زدند که حتی یک چشماش ترکیده بود.» او میگوید در آنجا فقط یک داکتر بود، اگر کسی زیاد زخمی میشد، او را پانسمان میکرد و اجازه نمیدادند کسی برای تداوی به بیرون از زندان برود.
این بار اولی نیست که زنتایمز از آزار و اذیت، دستگیری و شکنجه کودکان در زندان طالبان پرده بر میدارد. در گزارشی که زنتایمز در نوامبر سال گذشته نشر کرد، زنی که به «جرم» گدایی دستگیر شده بود، گفته بود که شاهد شکنجه و حتی قتل دو کودک «اسپندی» بوده است. او گفته بود که طالبان این دو طفل را که همراه زنان گدا دستگیر کرده بودند، با «کیبل» بهحدی لت و کوب کردند که جان دادند. او میگوید هیچکس حق صحبت نداشت: «اگر در مقابل حرفهای شان گپ میزدیم، ما را لت و کوب میکردند و میگفتند شما بیحیایید. در پیش چشمم آن دو طفل را کشتند که هیچ یادم نمیرود.»
به نظر میرسد مرگ گدایان در بازداشت طالبان به حدی عادی است که این مساله را در قانون «جمعآوری گداها و جلوگیری از گدایی» پیشبینی کردهاند. ماده ۲۵ این قانون میگوید: «هرگاه گدا در یکی از مراجع مندرج این قانون وفات نماید و اقارب نداشته باشد یا اقارب وی از تسلیمی میت خودداری کنند، تکفین، تجهیز و تدفین وی توسط موظفین شاروالی مربوط صورت میگیرد.»
هارون میگوید طالبان هنگام دستگیری آنها، وعده توزیع پول داده بود، اما نه تنها که به آنها کمکی صورت نگرفت، بلکه حتی پولی که در جیب داشتند، از آنها به زور گرفته شده است. «هنگام داخل شدن به زندان، همه چیز ما را گرفتن و میگفتند که در هنگام آزادی لوازم تان را میدهیم. اما وقتی که آزاد شدیم هیچ چیز را پس ندادند.»
هارون میگوید که طالبان همه آنها را به زور بیومتریک میکرد: «از یخنات میگرفت و به زور بایومتریک میکرد. میگفت برایتان کارت کمک میدهیم، اما هیچ چیز برای ما ندادند.» هارون میگوید که در زندان غذا به اندازهی کافی نبود. یک نان خشک و یک کاسه دال برای سه نفر، آن هم هر بیست و چهار ساعت. او میگوید هیچکدام در زندان سیر نمیشدند.
عصمت* ۹ ساله نیز مثل هارون، کودک کار است و تجربهی مشابه دارد. او میگوید که طالبان او را ۱۰ روز زندانی کردند و بعد از ده روز پدر و مادرش با عذر و زاری و با ضمانت او را آزاد کردند. «به ما گفتن دیگر روی سرک کار نکنید. دیگر نبینم تان، به ما هیچ کمک ندادند.»
سلیمه* مادر یک کودک کار در شهر کابل میگوید که شوهرش ۱۲ سال قبل ناپدید شده و او مجبور است که پسر ۱۲ سالهاش را به بیرون برای کار بفرستد. او در مصاحبه با زنتایمز میگوید: «یگان دفعه بچیم گریان میکنه. آزرده میباشه، مردم میزنیش، بسیار سخت است که او را کراچی به دست پشت زباله روان کنم. اما چاره نیست.» سلیمه میگوید اگر بتواند از جایی کمک دریافت کند و اندکی اقتصادش بهتر شود، اصلا نمیگذارد که پسرش کار کند.
بر اساس تازهترین گزارش یونیسف در سال جاری در افغانستان ۲۲.۹ میلیون نفر به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند که از آن جمله ۱۲ میلیون تن آن کودکان هستند. از این میان، ۳.۵ میلیون کودک افغانستان دچار سوء تغذیه حاد هستند. اخراج مهاجرین از ایران و پاکستان باعث تشدید بحران انسانی موجود در افغانستان شده است.
علی* ۱۲ ساله کودک کار در شهر قندهار است. پدرش فلج است و او میگوید منحیث پسر بزرگ خانواده، مجبور است «نان آور» خانواده ۱۳ نفره خود باشد. مصیبتهای علی از شش ماه قبل آغاز شد، وقتی پاکستان او و خانوادهاش را از کراچی اخراج کردند و آنها مجبور شدند به قریهشان در قندهار برگردند.
او پنج صبح از خانه بیرون میشود و تا ۱۱ شب در بیرون کار میکند. در یک بوری بزرگ قوطیهای پیپسی را جمع میکند و میفروشد. «روزانه ۶۰ الی ۷۰ افغانی میشه که به آن پول نان خشک میخرم. نیم سیر و گاهی گرسنه میخوابیم. خانه ما ۲۵۰۰ افغانی کرایه است و همیشه قرضدار هستیم.»
علی میگوید که طالبان او را لت وکوب کرده، بوریاش را از دستاش گرفته و او را دو بار زندانی کردهاند و حتی اجازه ندادند به خانوادهاش اطلاع دهد. او بار اول یک هفته در زندان بوده که میگوید حتی آب و نان درست هم نمیدادند: «در زندان مرا توبه دادند، گفتن دیگر کار نکنی. بچههای زیاد در زندان بودند.»
احمد*۱۱ ساله در سرکهای شهر شبرغان سمبوسه میفروشد. او میگوید که پدرش بعد از آمدن طالبان ایران رفته و ناپدید شده است. با وجود این که یکی از پاهایش درد میکند، او پولی برای تداوی ندارد. او روازنه ۶۰ افغانی درآمد دارد که آن را برای مادرش میبرد تا نان خشک بخرد. احمد دوست دارد جوان شود و به ایران برود تا پدرش را پیدا کند.
سمیر* ۱۲ ساله که در شهر شبرغان قوطی پیپسی جمع میکند، میگوید که تعداد کودکان که قوطی جمع میکنند، زیاد شده است. «وقتی که یک قوطی را میاندازند، باز بچا سرش هجوم میبرند.» پدر سمیر هم به ایران رفته و اطلاعی از او نیست. سمیر و دو برادر کوچکتر از خودش با فروش زباله زندگی را میگذرانند. «همیشه لباسهای کهنه مردم را میپوشیم.» سمیر آرزو دارد که یک روزی به مکتب برود و خواهر کوچکش که سوءتغذی است، دیگر مریض نباشد.
*ثنا عاطف و حورا نیز در تهیهی این گزارش همکاری کرده است.


