کودکان کار؛ مرزبانان ایرانی به ما شلاق برقی زدند 

مهسا الهام  

سلیمان ۱۴ ساله، یکي از کودکان افغانستان است که سرپرست خانواده‌ی پنج نفری‌اش است. او با مادر، دو خواهر و یک برادرش در غرب شهر فیروزکوه زندگي می‌کند. پدرش پنج سال قبل به دلیل بیماري قلبی فوت کرد و مادرش که تا قبل از آمدن طالبان در بخش نطافت بک اداره‌ی دولتي کار می‌کرد، با آمدن طالبان و وضع محدودیت‌ها علیه اشتغال زنان او خانه‌نشین شد و بار مسئولیت تأمین معیشت خانواده به دوش پسر ۱۴ ساله‌اش افتاد.  

سلمیان دانش‌آموز صنف هشتم بود که مجبور به ترک مکتب شد و به انجام کارهای شاقه رو آورد. او در گفت‌وگو با زن‌تایمز می‌گوید: موترشویی می‌کردم، مدت یک‌سال این کار را انجام دادم، ولی حتا نمی‌توانستم با پول آن غذای کافی برای خانواده تهیه کنم. وقتی شنیدم که دوستانم برای کار به ایران می‌روند، من هم تصمیم گرفتم به ایران بروم و پول پیدا کنم.» 

سلیمان دو ماه پیش افغانستان را از مسیر قاچاق به مقصد ایران ترک کرد. او و ۸  تن از دوستان‌ هم‌سن و سالش پس از هماهنگی با یک قاچاق‌بر انسان در بدل ۱۰ـ۱۸ هزار افغانی در قبال هر نفر عازم ایران شدند. او می‌افزاید: مادرم از کاکایم ۱۵ هزار افغاني قرض گرفت و آن‌را به قاچاقبر دادیم. وقتی با قاچاقبر تماس گرفتیم او گفت که شما باید اول خودتان را به شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز برسانید، بعد از آن من به دنبال شما می‌آیم. وقتی که ما به زرنج رسیدیم، قاچاقبر آمد و مارا به مرز رساند، از مرز نیمروز فرد دیگری مسئولیت انتقال ما را گرفت.» 

به گفته‌ی سلیمان، او در نیمروز با ۲۸ تن از کودکان و نوجوانان دیگر آشنا شد که قرار بود، با هم یکجا به  ایران بروند. آنها به ولسوالی چهار بُرجک ولایت نیمروز رفتند و از آنجا به طرف ایران حرکت کردند. سلیمان از شرایط این سفر پر خطر چنین روایت می‌‌کند: قاچاقبر ۲۳ تن از ما را داخل یک موتر که به شمول راننده ظرفیت انتقال ۵ نفر را داشت، جا داد. یکی برسر دیگری قرار گرفته بودیم. جا آنقدر تنگ بود که اکسیژن درست به ما نمی‌رسید. در حین راه برایم نفس تنگی پیش آمده بود. حس خفگی داشتم و نمی‌توانستم نفس بکشم. خیلی حالم بد بود.» 

او می‌گوید، دو پسر دیگر که در صندوق عقب موتر بودند به خاطر کمبود هوا خفه شدند. سلیمان با یادآوری این خاطره با تأثر ادامه می‌دهد: راننده وقتی فهمید آن دو دیگر زنده نیستند آنها را از موتر دور انداخت و به سفر ادامه داد، چهار تن دیگر هم در حالت بدی بودند، ولی هیچ‌کدام به خاطر سرعت موتر  نمی‌توانستیم شیشه‌ها را پایین کنیم، چون در آن‌صورت خاک به دماغ و دهن ما می‌رسید و می‌مردیم، مجبور شدیم همان‌طور ادامه دهیم.» 

سلیمان ۲ شبانه‌روز را بی‌نان و آب در راه سپری کرده و بیشتر از ۱۲ ساعت با پای پیاده در دل شب، در میان دشت‌ها و کوه‌هایی که در مسیر راه زمینی نیمروز تا ایران قرار دارد، منزل زده است. او در بخشی دیگر از گفت‌وگویش با زن‌تایمز از این تجربه می‌گوید: غذایی که همراه داشتم تمام شده بود. از شدت گرسنگی می‌لرزیدم ولی قاچاقبران به ما غذا و آب نمی‌دادند، بچه‌ها می‌گفتند قاچاقبران خوش می‌شوند که ما تلف شویم، چون تمام پول را پیش از سفر دریافت کرده اند.» 

سلیمان با دوستان هم‌سن و سالش شب هفتم سفر گرفتار پولیس مرزی ایران می‌شوند. سلیمان که توان فرار نداشته است سرانجام با ۱۱ کودک دیگر به دست پولیس مرزی ایران افتاده و به اردوگاه «سنگ سفید» منتقل می‌شوند. او می‌افزاید:« در اردوگاه سربازان ایرانی از ما پول می‌خواستند، وقتی نداشتیم ما را لت و کوب می‌کردند، ما را با دنده‌های برقی می‌زدند. دستور می‌دادند که تشناب‌ها و ندست‌شویی‌ها را پاک کنیم، اگر نمی‌کردیم، با شلاق برقی به شانه و دست ما برق می‌دادند.» 

به گفته‌ی سلیمان، او پس از  ۲۸ شبانه‌روز کار شاقه در این اردوگاه موفق می‌شود پس از پرداخت مبلغ ۲۶ هزار افغانی از سوی پسرکاکایش به سربازان ایرانی از بند رها شده و به افغانستان بازگردد. او که هنوز از ترس‌ها و تروماهای این تجربه متأثر است اکنون و پس از بازگشت به افغانستان زباله‌‌گردی می‌کند و پلاستیک، آهن کهنه و کارتن‌ها را جمع‌آوری کرده و می‌فروشد. درآمد روزانه‌ی سلیمان از این کار ۱۰۰ تا ۱۵۰ افغانی عاید دارد. 

روایت سلمیان به عنوان یک کودک کار که مسیر پر خطر راه قاچاق به سوی ایران را به جان می‌خرد تنها روایت در این‌باره نیست. به نقل از آمار وزارت عدلیه‌ی این کشور بعد از تسلط طالبان در افغانستان شمار کودکان کار افغانستانی در ایران ۲۰ برابر افزایش یافته است. خبرگزاری ایرنا ایران به قول از وزارت عدلیه‌ی این کشور می‌گوید: با وجود این که آمار دقیقی از کودکان کار افغانستانی در ایران در دست نیست، اما آمارهای تخمینی نشانگر افزایش کودکان کار به ویژه بعد از ظهور طالبان است.» 

عبدالعزیز ۱۶ نیز یکی دیگر از کودکان کار است که برای یافتن کار و درآمد راهی ایران شده بود. او در گفت‌وگو با زن‌تایمز می‌گوید که بار اول شش‌ماه قبل به دلیل فقر و بیکاری راهی ایران می‌شود و سرنوشت خود را به دست قاچاقبران انسان می‌سپارد.  

عبدالعزیز می‌گوید در مسیر راه او نیز با تجربه‌ی مشابه سلیمان مواجه شده است با این تفاوت این که در فرجام به ایران می‌رسد و کاری می‌یابد. او در مصاحبه با زن‌تایمز می‌افزاید: تمام سختی راه یک‌طرف و کار شاقه‌ای که باید در ایران انجام می‌دادم دیگر طرف. من در یک ساختمان هشت طبقه در تهران مصروف کار بودم. سه هفته پنهان از چشم پولیس با پول ناچیز کار کردم ولی کارفرمایم در آخر پولم را نداد. وقتی اعتراض کردم، او مرا تهدید کرد که به پولیس تحویلم خواهد داد.» 

عبدالعزیز از ترس این که بدست پولیس ایران بیفتد از دریافت حقوقش چشم‌پوشی می‌کند. او می‌افزاید پس از آن برخورد به نزد پسر کاکایش می‌رود اما پس از سه‌روز پولیس ایران آنها را شناسایی و به اردوگاه «سنگ سفید» منتقل می‌کنند. وی طی یک هفته حضورش در این اردوگاه با دیگر مهاجرین مجبور به انجام کارهای شاقه می‌شود تا اینکه نیروهای مرزی ایران آنان را به افغانستان فرستادند. 

عبدالعزیز با اشاره به بیکاری‌اش پس از بازگشت به افغانستان می‌گوید یک ماه بعد از برگشت به دلیل بیکاری و فقر دوباره راهی مسیر قاچاقی سفر به ایران شده است. او می‌افزاید: وقتی قاچاقبر ما را از شهر زرنج به مرز رساند و تسلیم چند قاچاقبران دیگر کرد. آنها دزد بودند. تمام پول و موبایل‌های ما را گرفتند و کسانی که پول نداشتند را لت‌وکوب کردند. من مبلغ ۱۲ هزار افغانی‌ای را که از مامایم قرض گرفته بودم به آنها دادم تا نجات پیدا کنم.» 

عبدالعزیز و همراهانش از میانه‌ی راه به سختی خودشان را نزدیک مرز می‌رساند. او آنجا از گوشی یکی از باشندگان ولایت نیمروز به پدرش زنگ می‌زند و با پولی که پدرش برای ادامه‌ی راه تا فیرزوکوه می‌پردازد به خانه برگردد. به گفته‌ی وی پدرش به دلیل معلولیت از ناحیه‌ی دست راست توان کار کردن را ندارد. مادرش نیز که قبل از آمدن طالبان در یکی نهادهای غیر دولتی آشپز بوده، حالا خانه‌نشین شده است. عبدالعزیز که حالا در فیروزکوه ترکاری تازه می‌فروشد می‌افزاید: روزانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ افغانی درآمد دارم و از همین طریق می‌توانم نفقه‌ی خانواده را پیدا کنم. از بس سختی کشیدم، دیگر هرگز به ایران نخواهم رفت.» 

وضعیت کودکان کار در افغانستان در حالی رو به وخامت گذاشته که در اعلامیه‌ی اخیر سازمان ملل متحد که به تاریخ ۴ قوس منتشر شده نیز از وقوع بحران انسانی جاری در کشور خبر داده است. در این اعلامیه آمده است که در حال حاضر ۹۰ درصد خانواده‌ها در افغانستان با مشکل تأمین موادغذایی و نیازهای اولیه روبرو هستند. این سازمان می‌گوید که با نزدیک شدن فصل زمستان، بیش از ۶ میلیون انسان در افغانستان در معرض خطر گرسنگی حاد قرار دارند و این کشور برای جلوگیری از وقوع فاجعه‌ی بشری به ارسال کمک‌های بشردوستانه‌ی فوری نیاز دارد. 

به اشتراک بگذارید

Facebook
Twitter
Email
Print

مرتبط

Open chat
پیامی دارید؟
سلام
می‌خواهید پیامی را با ما شریک بسازید؟