ما از خون کاج و کاج‌های‌مان جوانه می‌زنیم و می‌روییم

روز جمعه بود. مدارس و مکاتب تعطیل، اما در آموزشگاه کاج در کابل هیاهویی برپا بود. صدها دختر و پسر دانش‌آموز بی‌اعتنا به طالبان، برای آزمودن شانس‌شان در کانکور، زیر سقف کاج نشسته بودند. کسی برای انجنیری رقابت می‌کرد، دیگری کم‌تر از طب نمی‌خواست. کسی می‌خواست نویسنده شود و «رمان» بنویسد. دیگری می‌خواست هنرمند شود و جهانی نو خلق کند. هر چه بود، صحبت از پیش‌رفتن بود و شکفتن! آنها می‌دانستند که آموزش تنها راه گذر از

عکس روز

آخرین گزارش‌ها

روایت یک زن‌ هم‌جنس‌گرا؛ آبی، گرم‌ترین رنگ است!

انوشه  انگیزه‌ی این روایت، شجاعت زنی است که این روزها به‌نام الهه شناخته می‌شود. الگوی من در روایت، اوست که مانند نام‌اش الهام زنان زیادی برای روایت‌گری شد. من با الهام از او می‌خواهم از آن‌چه در ماه‌های گذشته بر

دست‌های بسته، اما قوی‌تر از همیشه

محمد من در خانواده‌ای بزرگ شدم که مادرم به تنهایی مسئولیت همه‌چیز را بر عهده داشت. همین باعث شده به این فکر ‌کنم که مادرم در چنین شرایطی چه می‌کرد؟ زنان با پشتکار و نیرومندی که زمانی نان‌آور خانواده‌های خود